PTT-20250701-WA0052.opus
زمان:
حجم:
481.9K
گوشه ای از مراسم سینه زنی امشب
32.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙️ قسمت دوم از سخنرانی شب گذشته شیخ امیر انصاریان
در این بخش، با نگاهی عاشقانهتر به ماجرای حضرت ابراهیم (ع)، از ثمرات تسلیم واقعی در برابر خدا گفتند؛
🌿 تسلیمی که به جای اضطراب، آرامش میآورد...
🎧 تماشای این بخش زیبا، دل را نرم میکند...
این روزها مصادف است با هفتمین سالگرد عروج خادم مخلص اباعبدالله الحسین (ع)، مرحوم شادروان حاج علی آقای طبرزدی؛ یکی از پیشکسوتان و تعزیهخوانان باسابقهی هیئت حضرت ابوالفضل (ع) روستای خم پیچ.
نام و یاد ایشان برای همهی عاشقان اهلبیت، با صحنههای ناب و حماسی تعزیه عجین شده است.
همیشه در ذهنم هست که با وجود آنکه ایشان پیرغلام و از ریشسفیدان هیئت بودند، اما در مواقعی که نفرات کم بود، نقشهایی را میپذیرفتند که از نظر سنی با ایشان همخوانی نداشت؛
نقشهایی چون حضرت قاسم ۱۳ ساله یا حضرت علیاکبر ۱۸ ساله...
اما آنچنان با مهارت، عشق و باور ایفای نقش میکردند که واقعاً تماشاگر فراموش میکرد که بازیگر، پیرمردی است با محاسن سفید... و گمان میبرد که خود حضرت قاسم یا علیاکبر مقابلش ایستادهاند.
این شور و اخلاص، فقط از دلهایی برمیآید که خالصانه برای امام حسین (ع) میتپد...
🔹 به پاس گرامیداشت یاد و خاطره این خادم بیادعا و عاشق اهلبیت (ع)،
از طرف صبیهی محترم ایشان، مبلغ پنج میلیون ریال به نیت اطعام عزاداران در ماه محرم، به هیئت اهدا گردید.
از ایشان صمیمانه سپاسگزاریم.
روحش شاد، یادش جاوید، و راهش پررهرو باد.
🌷 برای شادی روح این پیرغلام حسینی، صلواتی عنایت بفرمایید:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
20.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتهای مجلس شب گذشته با ذکر کجایید ای شهیدان خدایی
بسمالله الرحمن الرحیم
امام موسی صدر فرمود:
«من حسینیه را حسینیه نمیدانم، مگر آنکه دلاورانی را برای نبرد با دشمن اسرائیلی فارغالتحصیل کند.»
و چه مصداقی روشنتر از حسینیه خمپیچیها، که مردانی از جنس آتش و ایمان تقدیم این راه کرده است.
ازجمله سردار شهید شمسالله بصائری، یکی از تربیتیافتگان همین مجلس عشق و معرفت.
🌹 یکی از برادران هیئت، آقای محمد زینالدینی، چنین خاطرهای از آن بزرگوار نقل میکند:
«در مراسم سالگرد شهید مدافع امنیت، شهید جلادتی، در مسجد میثم بودم. ناگهان چهرهای آشنا و نورانی توجهم را جلب کرد...
شهید شمس الله بصائری بود.
تا مرا دید، با آغوشی باز به سمتم آمد؛ چشمهایش سرشار از اشک بود... نه از اندوه، بلکه از اشتیاق.
اشتیاقی سوزان برای چشیدن شهد شیرین شهادت.
در همان لحظه، فیلمی از دوران کودکی تا لحظهی پرواز شهید جلادتی در حال پخش بود...
شهید بصائری مبهوت تماشایش بود، و اشکهایش، چون دانههای مروارید، بیوقفه بر گونههایش میغلتید.
با صدایی بغضآلود گفت: خوش به حالش... به آرزوش رسید.
و امروز، ما با افتخار میگوییم: خوش به حال تو که تو هم به آرزویت رسیدی...
در قافلهی شهدای اقتدار، امنیت، خدمت و سلامت جاودانه شدی.
🌺 یاد شهید بصائری عزیز و همهی شهدای این سرزمین، گرامی و راهشان پر رهرو باد.