📌 دلنوشتهای برای مردی از جنس خدمت…
🌙 امروز، بعد از نماز ظهر و عصر، نشستیم پای دلگفتگویی ساده اما پر از خاطره، با خادم مهربون و خوشاخلاق مسجد، آقا حیدر عزیز.
از کودکی گفت، از روزهای سخت، از خدمت بیمنت، و از لذت شیرین خادمی در خانه خدا…
🧒 آقا حیدر در سال ۱۳۳۴ به دنیا اومده؛
تو همون روزگاری که خشکسالی مردم رو از روستا به شهر میکشوند.
۸ سالش بود که همراه پدربزرگش راهی تهران شد؛ مقصد: باغ ارباب هُرمُز تو فلکه چهارم تهرانپارس.
اون موقع تهرانپارس هنوز شکل نگرفته بود.
بیابون محض بود، با شاید ۲۰ تا خونه!
جون میداد برای گوسفندچرونی...
پدربزرگش ۱۰۰ تا گوسفند از خمپیچ بار زد برد تهران،
ارباب هرمز هم ۵۰۰ تا گوسفند داشت؛ یعنی جمعاً ۶۰۰ رأس!
طبیعتاً یک نفر از پسش برنمیاومد.
برای همین آقا حیدر و برادرش، آقا قنبر، هم رفتن کمک.
پنج سال از فلکه اول تهرانپارس تا گردنه قوچک، با همون غیرت روستایی گوسفند چرونی کردن.
👨👦 بعدها که پدرش به دیدن اوضاع اونجا اومد، گفت:
«این محیط برای بچههام مناسب نیست…»
و همین شد که برگشتن خمپیچ.
🔁 اما فقط یک سال بعد، دوباره برگشت تهران.
مدتی در بافندگی مشغول شد،
بعد از انقلاب، پاسدار شد.
خاطرههای زیادی از اون روزها داره…
از مأموریتهای کردستان،
از مبارزه با گروهکها،
و از آیتالله خلخالی که با هلیکوپتر میاومد و همونجا دادگاه تشکیل میداد…
🏍️ یکی از خاطرههاش از موتور یاماها ۲۵۰شه:
میگفت:
«ساعت ۱۲ ظهر از تهران راه افتادم،
ساعت ۳:۴۵ رسیدم خمپیچ…
اتوبان قم هنوز ساخته نشده بود.
وقتی پدرم فهمید با موتور اومدم، خیلی ناراحت شد.
گفت:
"اصلاً چرا با موتور اومدی؟ میدونی چقدر خطرناک بود؟"
خیلی سرزنشم کرد، از نگرانیاش بود…»
👨👩👧👦 سال ۱۳۵۶ ازدواج کرد؛
حاصل این زندگی، یک دختر و دو پسر.
اما پنج سال پیش، همسر مهربانش خانم کبری رضاییپور به رحمت خدا رفت.
و دو سال بعد، آقا حیدر برگشت به خمپیچ…
🔔 برگشت و وارد فصل جدیدی از زندگیش شد:
خادمی مسجد...
با حسرت و امید میگفت:
«اون بخش قبلی زندگیم یه فصل بود…
الان وارد فصل آخرت شدم…
شاید قراره برای اون دنیا توشه جمع کنم.»
صبحها اذان میگه، ظهر و شب در مسجد رو باز میکنه…
و با تمام وجود میگه:
«وقتی میبینم مسجد پر از جمعیته، دلم آروم میگیره…
انگار خدا داره توی مسجد آرامش پخش میکنه…»
💬 از دهه محرم گفت…
از سختیهای خدمت با لبخند:
«بارها پیش اومده که بهخاطر کمبود غذا و حفظ آبروی بانی مجبور شدم در حسینیه رو ببندم.به همین دلیل مورد بیاحترامی قرار گرفتم،اما چیزی نگفتم… چون خادم بودم.
چون نمیخواستم اجر کارمو خراب کنم.
شاید ما انتخاب شدیم برای این مسیر…
گاهی دل آدم میشکنه،
اما اون رسالت، اون نیت برای امام حسین، آدمو محکم نگه میداره.»
🌹 آقا حیدر عزیز…
تو با لبخندت، با بیادعاییت،
به ما یاد میدی که خدمت،
فقط جارو زدن کف مسجد نیست…
بلکه جارو کشیدن رو غرور و دلشکستگی خود آدمه…
خدا قوت خادم بیادعای مسجد…
الهی همیشه تنت سالم، دلت شاد، و عاقبتت به خیر باشه.
اعلام نتایج انتخابات هیئت رئیسه شورای اسلامی روستای خمپیچ
📢 به نام خدا
با سلام و احترام،
به استنادقانونتشکیلات،وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور، جلسه انتخاب اعضای هیئت رئیسه شورای اسلامی روستای خمپیچ با حضور مسئولین و اعضای محترم شورا در تاریخ ۱۳ مردادماه ۱۴۰۴ در دفتر بخشداری برگزار شد.
حاضرین در جلسه:
- بخشدار محترم
- اعضای محترم شورای اسلامی روستای خمپیچ
- کارشناس محترم بخشداری
نتیجه انتخابات به قید قرعه:
🔹 رئیس شورا: آقای محمدرضا طباطبایی
🔹 نایبرئیس شورا: آقای سید حسین طباطبایی
🔹 منشی شورا: آقای عباس بصائری
این انتخابات با رعایت اصول دموکراسی و طبق مقررات مربوطه انجام شد و اعضای هیئت رئیسه به مدت قانونی، مسئولیت هدایت و مدیریت جلسات شورا را بر عهده خواهند داشت.
از تمامی اعضای شورا و مسئولین محترم که در این جلسه حضور یافتند، سپاسگزاریم. امیدواریم با همکاری و تلاش این هیئت رئیسه، گامهای مؤثری در جهت پیشرفت و آبادانی هرچه بیشتر روستای خمپیچ برداشته شود.
شورای اسلامی روستای خمپیچ
۱۳ مرداد ۱۴۰۴
---
*«وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَیْنَهُمْ»* (سوره شورا، آیه ۳۸)
*«و کارشان با مشورت میان آنهاست.»*
کانال روستایخُمپیچ
─┅─═इई 🇮🇷🌷🇮🇷ईइ═─┅─
@rostaye_khompich
🌙 دعوت به مجلس هفتگی ذکر اهلبیت علیهمالسلام
مراسم هفتگی هیئت خمپیچیهای مقیم تهران
🗓 زمان:
سهشنبه ۱۴ مردادماه
⏰ شروع مراسم: ساعت ۲۰:۳۰
🎙 با سخنرانی حاج مهدی رجبی
با دلهای مشتاق، گرد هم میآییم تا در هوای نام اهلبیت علیهمالسلام نفسی تازه کنیم.
منتظر حضور گرم شما هستیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 روایت شنیدنی استاد حسن سلطانی، مجری باسابقه صدا و سیما
در مورد مهمانی خاص رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله
🌟 داستانی پر از معنا، مهر و درس زندگی
📽 تماشای این کلیپ کوتاه اما عمیق رو به همه شما عزیزان توصیه میکنیم
هیات خم پیچی های مقیم تهران
#اعلامیه ⚫️ اعلامیه مراسم ختم و شب هفتم #کربلایی_سیدیحیی_ساجد ⏰ زمان دوشنبه از ساعت 16:00 الی 17:
به نام خدایی که اجر صابران را، بیحساب عطا میکند...
🖤
داغ پدر، داغ کوچکی نیست...
شکستن ستون خانه است،
فرو ریختن سایهایست که سالها بیادعا، بیصدا،
پناه دل و پشت زندگیمان بود...
دلمان شکست،
اما دستهای گرم و دلهای مهربان شما
که در این روزهای سخت،
با قدمهاتان در تشییع و خاکسپاری،
با حضورتان در مجلس ختم،
و حتی با یک پیام یا تماس ساده،
همراهمان شدید،
مرهمی بود بر زخم دلمان...
🌾 در دریای غم، نگاه مهربان شما، نقطهای از آرامش بود.
سپاس از اینکه در سختترین لحظات، کنارمان بودید.
🕊 خدایا دلهای بیپناه را با محبت خود، آرام کن
و یاد رفتگانمان را در عرش، بلند گردان...
از طرف خانواده مرحوم سید یحیی ساجد
29.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 در آغوش صبر...
کلیپی کوتاه از پایان جلسه شب گذشته هیات
حاج مهدی رجبی، مداح اهلبیت و فرزند شهیدی که از کودکی داغ یتیمی را چشیده،
اینبار خود مرهم شد برای پدری که تازه داغ جوان دیده بود...
رو کرد به آقا سید محمدعلی حسینینژاد، پدری که برای نخستینبار پس از ارتحال فرزند عزیزش، مرحوم سید علیرضا، پا به مجلس هیئت گذاشته بود، و با لحنی از دل برخاسته گفت:
🔸 «هر که صابر باشد، خدا مقامش را بالا میبرد...»
🔸 «هرچه به اهلبیت نزدیکتر شوی، بیشتر شبیهشان میشوی...»
و سپس فرمود:
🔸 «اگر امام حسین داغ علیاکبر دیده، آقا سید محمدعلی هم دیده...»
و در پایان، مردی داغدیده، پدری مصیبتزده را در آغوش کشید...
آغوشی که در آن، داغها گره خوردند...
📌 این فقط یک فیلم نیست...
روایت اشک، صبر، و سربلندی است؛
روایت دو مرد، که هر دو امتحانشدهاند در آتش داغ،
و هر دو ایستادهاند،
به احترام عشق،
و به نیابت از صبر زینب(س)...
🖤 برای این پدر داغدیده، و این فرزند شهید، دعا کنیم...
🍞 نان صلواتی رسید به هفته ۲۱۸...
در پیادهروی اربعین، هیچکس گرسنه نمیماند.
نه بهخاطر وفور امکانات،
بلکه بهخاطر وفور محبت.
یاد آن پیرزن موکبدار افتادیم که آتش تنور را با عشق روشن کرده بود
و میگفت:
«چیز زیادی ندارم... ولی همین چند تا نون رو با دل و جون برای زوّار حسین میپزم…»
نان صلواتی ما هم چیزی شبیه همان دل است؛
دل مردمی که شاید توان مالی زیادی نداشته باشند،
اما قلبشان وسعت کربلاست.
امروز، در هفته ۲۱۸،
مثل تمام این سالها، نان صلواتیمان در کوچههای خم پیچ توزیع شد؛
این بار هم با دست دو نانوای مهربان،
و به لطف بانیان باصفا، تعداد ۳۳۰۰ قرص نان صلواتی بین خانوادهها پخش شد.
🌿 این نانها، عطر موکبهای مسیر نجف تا کربلا را دارند؛
هر قرصشان شاید گرمایی باشد برای سفرهای خاموش
و دلی را آرام کند در سکوتِ عزتمندانهی نیاز.
🌸 ممنون از همه شما که نیتتون حسینیست و قدمهاتون مثل زائران اربعین، خالصانه.
📿 لطفاً برای شادی روح اموات بانیان نان صلواتی، صلواتی پرنور هدیه کنید:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
🌾 امروز، سفرهای پهن شد از جنس نور...
با نانی آمیخته به مهربانی، و عطری برگرفته از یاد عاشقانهی سه عزیز جاوید...
💠 مرحوم اسماعیل زینالدین
💠 شادروان حاجیه خانم حلیمه طبرزدی
💠 مرحوم جمال زینالدینی، فرزند نیکنام آن دو بزرگ
در چهلمین سال فراق مرحوم اسماعیل،
در دوازدهمین سال غربت حلیمهخانم،
و در دومین سال ارتحال آقاجمال عزیز...
🌟 خانوادهی گرانقدر مرحوم آقاجمال،
به رسم محبت و در سکوتی صمیمی،
مبلغ یکمیلیون و پانصد هزار تومان به نیت نان صلواتی تقدیم کردند.
✨ محبتی که شاید ساده باشد،
اما در آسمان، صدایی دارد بلندتر از همه نواها...
صدای نانی که به دست نیازمندی میرسد،
و دعایی که آرام، راهی ملکوت میشود.
چه زیباست وقتی "یاد"، تنها یک قاب عکس نیست؛
بلکه جاریست در کار خیر،
در لبخند یک سفرهدار بینام،
و در دعای بیصدای یک دل شکسته.
🌙 امشب، هر سه عزیز
بیتردید مهمان سفرهای هستند که با احسان و جود گسترده شده
و این، زیباترین شکل یاد کردن است...
🕊️ روحشان شاد، راهشان روشن، و یادشان ماندگار باد…
🌿 چهلمین سال است که پدر آسمانی شده...
دوازدهمین سال است که مادر در کنارمان نیست...
و دومین سالیست که برادر، جای خالیاش را به دلتنگی سپرده...
در میان این غروبهای بیحضور،
روزی هست که دل، دوباره میتپد برای یادها...
و امروز، روزیست که آقا جواد زینالدینی
با تمام دل، با تمام اخلاص،
مبلغ ۱۵ میلیون ریال به طرح نان صلواتی اهدا کرد
و ثواب آن را تقدیم کرد به روح پدر بزرگوارش
مرحوم اسماعیل زینالدینی،
مادر مهربانش شادروان حاجیه خانم حلیمه طبرزدی،
و برادر عزیزش که دومین سال فراق اوست...
🌾
در روزی که یادها دوباره زنده شدند،
این برادر گرامی، "جواد بودن" را از یک نام،
به نیت، و از نیت، به عملی زیبا تبدیل کرد...
با تمام دل، از آقا جواد زینالدینی تشکر میکنیم؛
که هم یاد رفتگان را زنده کرد،
و هم به ثواب اطعام مومنین رسید ...
خداوند، رحمتش را بیدریغ بر عزیزان درگذشتهاش جاری سازد
و به خودش، عزت و آرامش و برکت روزافزون عطا فرماید.
هیات خم پیچی های مقیم تهران
📸 یادگاری از سال ۱۳۵۰ در صحن امامزاده داوود تهران یک عکس دستهجمعی تاریخی، پر از چهرههای آشنا و خاط
🚗 روایتی جالب و بامزه از پشتصحنه عکس معروف دهه ۵۰ که چند روز پیش در کانال منتشر کردیم
سهشنبهشب، توفیق دیدار با احمد آقای زین الدینی عزیز از خادمین زحمتکش آبدارخانه هیئت رو داشتیم.
صحبتمون رسید به اون عکس قدیمی که چند روز پیش در کانال منتشر کردیم؛
همون تصویری که در امامزاده داوود تهران گرفته شده و ۱۰ نفر از بزرگان عزیز فامیل در اون حضور دارند.
احمد آقا با لبخندی از ته دل، خاطره جالبی تعریف کرد:
🗣️ «باور میکنی اون روز با مرحوم عمو شاطر زینالدینی هماهنگ کردیم که ما رو ببره امامزاده داوود؟
با خودش شدیم ۱۱ نفر!
سوار یه ماشین سواری شدیم و راه افتادیم!
الان که فکر میکنیم، خودمونم تعجب میکنیم چطور همهمون جا شدیم!»
😄 انگار اون روزا ماشینها دلبازتر بودن...
نه کسی غر میزد، نه کسی احساس میکرد که جا کمه ...
وقتی دلها کنار هم باشه، کوچک ترین ماشین هم میتونه یه کاروان تو خودش جا بده!
📌 اگر شما هم در اون عکس حضور داشتید و از اون سفر یا اون دوران خاطرهای دارید، با ما به اشتراک بذارید؛
شاید برای دیگران هم جذاب باشه!