📌آراســتگى
 ۷ الإمام عليّ عليه السلام أَلتَّجَمُّلُ مِنْ أَخْـلاقِ المُؤمِنينَ. 
امام عـلى عليه السلام فرمود: آراستگى از اخـلاق مؤمـنان است.
وقتى خدا زيباست و زيبايى را دوست مى دارد، دين او هم زيباست و دستورهاى مكتبى هم آراسته و زينت بخش اخلاق و زندگى و نشاط آور براى جسم و روح است.
نظم و نظافت و تميزى و آراستگى، ره آورد غرب و اروپاييان نيست، بلكه فرمان اكيد و صريح دين ماست. سيره بزرگان دين نيز، شاهد اين مدعاست.
آراستگى، غير از مدپرستى و خودباختگى و تشبيه به بيگانگان در قيافه و لباس و آرايش است.
حد و مرز «گناه» نيز بايد شكسته نشود و به نام «آراستگى» قيافه هاى فسادانگيز نبايد رواج يابد.
نه ژوليدگى و وارفتگى و بدبويى و يقه چركى، نه تقليد از بيگانه و الگوگيرى از گروههاى مبتذل و شكل و شمايل بى هويت ها و خود باختگى در برابر فرهنگهاى وارداتى.
بلكه... «آراستگى» آميخته به عفاف و پاكدلى و پاكدامنى، آنگونه كه پيشوايان دين داشتند و مى خواستند.
@khoob1
✨امام باقر علیه السلام به میسّر فرمودند:
✔️ای میسّر(1)، آیا شیعیانمان را به تو معرّفی کنم؟ میسّر گفت:فدایت شوم بفرمایید. حضرت فرمودند:آنها دژی محکم و سینه های امانتدار و صاحبان عقلی وزین و متین هستند، شایعه پراکنی نمی کنند و اَسرار را فاش نمی کنند و آدمی خشک و خشن و ریاکار هم نیستند، راهبان شب و شب زنده داران و شیران روزند
@khoob1
📌فاصله «بينش» و «بينايى»
الإمام عليّ عليه السلام:
فَقْـدُ الْبَـصَرِ أَهْوَنُ مِنْ فِقْـدانِ الْبَـصيرَةِ.
[غررالحكم ج4 ص413]
امام عـلى عليه السلام فرمود: نابينايى، آسان تر و قابل تحمل تر از نداشتن بينش و بصيرت است.
فاصله «بينايى» تا «بينش» بسيار است.
گرچه «چشم»، براى تشخيص راه و چاه و ديوار و دره، هنگام راه رفتن و عبور و مرور است، ولى «راه» كه هميشه كوچه و خيابان نيست كه فقط چشم به كارآيد!
هم «بصر» لازم است، هم «بصيرت»، ولى كدام يك لازم تر است؟!
هم «كورى» بد است، هم «كوردلى»، اما كدام يك ضايعه بارتر و زيان آورتر است؟
كسانى «چشم سر» دارند و اشياء پيرامون خود را مى بينند، ولى «چشم دل»شان كور است و به خاطر اين كور باطنى، راه حق و خير و هدايت را نمى بينند و نمى شناسند و عمرى در گمراهى و ضلالت به سر مى برند.
كسانى هم بوده و هستند كه گرچه نابينايند، اما «روشندل» و «بصير»ند و بيناتر از خيلى چشم داران!
قرآن، گمراهان را «كوردل» معرفى مى كند و اين كه «هر كه در اينجا كور باشد، در آنجا هم كور، بلكه گمراه تر است.»
از چشم سر چه سود، اگر «چشم دل» كور باشد؟
اگر «بينش» و «بينايى» را با هم داشته باشيم، اين همان «نورٌ على نُور» است
@khoob1
📌زیرک ترین زیرکان
أکیسُ الکیسِینَ مَن حاسَبَ نَفْسَهُ وعَمِلَ لِما بَعدَ المَوتِ.
پیامبر أعظم صلوات الله علیه: زیرک ترینِ زیرکان، کسی است که از نفْس خویش حساب بکشد و برای بعد از مرگ کار کند.(بحار الأنوار: ج ۷۰ ص ۶۹ ح ۱۶، حکمت نامه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، جلد ۸ صفحه: ۱۱۶)
@khoob1
📌. هـمنشينى بـا گل
الإمام عليّ عليه السلام:
صُحْبـَةُ الأَخـيارِ تَـكْسِبُ الْخـَيْرَ، كَالرّيحِ اِذا مَرَّتْ بِالطَّيِبِ حَمَلَتْ طيبا.
[غررالحكم ج2 ص201]
امام عـلى عليه السلام فرمود: همنشينى با نيكان، نيكى مى آورد، مثل بـاد كه وقتى به بـوى خـوش (وخوشبو) گذر مى كند، با خود بوى خوش مى آورد.
رنگ پذيرى انسان از محيط و اطرافيان، از خصيصه هاى اوست.
هم معاشرت با افراد صالح، تأثير مثبت و سازنده بر انسان مى گذارد، هم همنشينى با دوستان بد و اشخاص آلوده و بد دل، دل و انديشه و رفتار انسان را تحت تأثير قرار مى دهد.
قرار گرفتن در فضاى معطر، هر چند انسان عطر نزند، آدمى را خوشبو مى سازد. «سعدى» به همين حكمت والا در گلستان اشاره كرده، آنجا كه همنشينى «گِل» و «گُل» را مطرح نموده است كه كمال همنشين، حتى در گل و خاك هم اثر مى گذارد.
همچنان كه عبور باد و نسيم از يك مزبله و لجنزار، نسيم را متعفن و بدبو مى سازد و مشام را آزار مى دهد، عبور نسيم از يك بوستان پر از گل و از يك گلستان معطر، مشام را روح و نشاط مى بخشد.
همنشينى با افراد، انسان را در حال و هوا و فضاى همان خلق و خوى قرار مى دهد.
تا مى توان با پاكان و خوبان رفاقت و دوستى كرد، چرا همدمى و همنشينى با آلودگان؟!..
@khoob1
📌خوارى در زمان بركنارى
الإمام عليّ عليه السلام:
تَكَـبُّرُكَ فىِ الوِلايـَةِ ذُلٌّ فىِ الْعـَزْلِ.
[غررالحكم ج1 ص248]
امام عـلى عليه السلام فرمود: تكبر تو در دوران رياست، موجب خوارى در دوران بركنارى است.
رياست و پست هم «ظرفيت» مى خواهد.
بعضى به محض آنكه به رياست و ميزى مى رسند، خود را گم مى كنند، رفتارشان با دوستان و آشنايان و اقوام و مردم عوض مى شود، رفتار متكبرانه و از روى بى اعتنايى به مردم، آنان را از چشمها و دلها مى اندازد و «پايگاه قلوب» سقوط مى كند.
تا وقتى در «رياست»اند، سقوط آن پايگاه و از دست دادن آن جايگاه، محسوس نيست، چون بالأخره قدرت و نفوذ و امر و نهى و امضا و خدم و حشم دارند.
ولى... وقتى بركنار و معزول مى شوند يا دوران مسؤوليت و رياستشان به پايان مى رسد، «تنها» مى شوند و «خوار» مى گردند. اين تنهايى و خوارى در دوران بركنارى، محصول آن كبر و غرور در دوران رياست و مسؤوليت است.
آنان كه تواضع، حسن خلق، احترام به ديگران و انسانيت و شرف را در آن دوره داشته باشند، وقتى بركنار يا بازنشست هم بشوند، بازهمان «عزيز» قبلى هستند و پايگاه مردمى و جايگاه شخصى شان (نه موقعيت شغلى و مقامى) ملحوظ است.
و راستى چه تلخ است خوارى پس از عزت!
@khoob1
📌رابطه پدران و فرزندان
الإمام عليّ عليه السلام :
بِـرُّوا آباءَكُمْ يَبِـرُّكُمْ أَبْنـاؤُكُمْ.
[غررالحكم ج3 ص267]
امام عـلى عليه السلام فرمود: به پدران خود خوبى كنيد، تا پسرانتان هم به شما خوبى كنند.
بزرگ شمردن بزرگان خانواده و حفظ حرمت آنان، سنتى دينى و دستورى خدايى است. حق شناسى و اداى سپاس نسبت به زحمات و خدمات پدران، دليل «رشد عقلى» و «كمال عاطفى» است.
فرزندان، ادب رفتارى و شيوه معاشرت و فرهنگ اجتماعى را از اولياى خود مى آموزند.
اگر «نهال ادب» در زمين دل كودكان كاشته شود، در آينده به ثمر خواهد نشست.
اين بذرافشانى و نهال نشانى، گاهى هم غير مستقيم است. ما اگر در برابر پدر و مادر خويش، تواضع و احترام و احسان نداشته باشيم، فرزندانمان از كجا بياموزند كه در مقابل پدرانشان بايد ادب نشان دهند و كوچكى و فروتنى كنند؟
كودكان، اگر ببينند كه والدين، به پدر بزرگ و مادربزرگ، احترام مى گذارند و نيكى مى كنند و تكريم و نوازش و مراقبت آنان را «عبادت» مى شمرند، همين را خواهند آموخت و با پدر و مادر خودشان چنان خواهند بود.
اگر مى خواهيد فرزندان، هواى شما را داشته باشند، هواى پدر و مادر خود را داشته باشيد!
@khoob1
🌱امام حسن علیهالسلام:
«لَیْسَتِ العِفَّةُ بِدَافِعَةٍ رِزْقاً وَ لاَ الْحِرْصُ بِجَالِبٍ فَضْلاً فَإِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ وَ اسْتِعْمَالُ الْحِرْصِ اسْتِعْمَالُ الْمَآثِمِ.»
نه پاکدامنی، روزی را از انسان دور میکند و نه حرص، روزی بیشتری میآورد؛ زیرا روزی تقسیم شده است و حرص ورزیدن، انسان را به گناهان میکشاند.
تحف العقول، ص ۲۳۴
@khoob1
📌رابطه پرخورى و بيمارى
الإمام عليّ عليه السلام:
قِـلَّةُ الأكْلِ يَمْنَعُ كَثـيرا مِنْ أَعـلالِ الجِسْمِ.
[غررالحكم ج4 ص505]
امام عـلى عليه السلام فرمود: كم خوردن، از بسيارى از بيماريهاى جسمى جلوگيرى مى كند.
«پرخورى» ريشه بسيارى از بيماريهاست و «پرهيز»، اصلى ترين درمان خيلى از دردهاست. در روايات نيز چنين حكمتى بيان شده است.
فرمان «روزه» نيز، اگر حكمتها و فلسفه هايى دارد، يكى هم سامان بخشى به وضعيت بدن و دستگاههاى تغذيه در درون و ساخت و سازهاى داخلى بدن است.
البته بشرطى كه روزه گرفتن، نوعى آسايش و استراحت دادن به «جهاز هاضمه» باشد، نه آنكه با پرخوريهاى هنگام افطار و سحر، نه تنها استراحت را از معده بگيريم، بلكه بار آن را بيشتر و كار آن را اضافه تر سازيم!
«روزه درمانى» نيز كه در برخى معالجات به كار گرفته مى شود، به نوعى استفاده از همين نكته و حكمت است.
حيف است «روزه» را كه مى تواند «درمان كننده» باشد، با پرخوريهاى شامگاهى و سحرگاهى از خاصيت بيندازيم
@khoob1
📌قدر عافيت كسى داند كه…
الإمام عليّ عليه السلام:
شَيْئانِ لايَعْرِفُ فَضْلَهُما إلاّ مَنْ فَقَدَهُما: ألشَّبابُ وَالعافِيةُ.
[غررالحكم ج4 ص183]
امام عـلى عليه السلام فرمود: دوچيز است كه فضيلت آن دو را نمى شناسد مگر كسى كه آنها را از دست بدهد: جوانى و عافيت.
البته تنها «جوانى» و «عافيت» چنين نيست. هر نعمتى چنين است كه تا هست، قدرش ناشناخته است و چون از دست رفت، قدرش معلوم مى شود؛ مثل: فراغت، قدرت، پدر و مادر، دوست خوب، فرصت آموختن، همسر و...
ولى دو نعمت ياد شده، گوهرهاى گرانبهاترى هستند، بى بديل و دست نيافتنى.
كدام سالخورده است كه حسرت ايام جوانى و فراغت آن دوران را نداشته باشد؟
كدام گرفتار و بيمار است كه از دوران خوش آسايش و آرامش و تندرستى با اندوهى تلخ، ياد نكند؟
به گفته سعدى: «قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد.»
استفاده بهتر از فرصت جوانى و بهره ورى كامل از دوره نشاط و سلامتى و توانايى جسمى و آرامش و آسايش و امنيت اجتماعى، نشانه شناخت قدر و قيمت اين دوگوهر است.
قدر و ارزش نعمت ها را تادر اختيار ما هست، بشناسيم كه فردا دير است و بى ثمر!
@khoob1