eitaa logo
حال خوب
18.4هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
520 ویدیو
4 فایل
حالتو با مطالب قرانی خوب کن تعرفه تبلیغات : https://eitaa.com/joinchat/2721514134C467018e2ef
مشاهده در ایتا
دانلود
از‌قضاوت‌مردم‌نترس‌... آنها‌آنطور‌که‌تربیت‌شده.اند‌تو‌را‌می‌بینند @khoob1
داشتـن یه حامـــی ؛ شیرین ترین چیز تو زندگی آدمه ! چه زن باشه ، چه مرد …. چه آشنا چه غریبه ! چه خونوادت ؛ چه دوستت ….. کاش یه آدمایی اینو بفهمن … !!! @khoob1
بی تو با قافله ی غصه و غم ها چه کنم؟! تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم ؟! شهریار @khoob1
تو راز خوشبختی منی @khoob1
ولی تو هر لحظه با منی تو قلبمی تو فکرمی تو رویاهامی @khoob1
🍃علی (ع) در ضمن وصایای خود به حضرت حسین (ع) فرموده :🍃 خوشبخت و رستگار کسی است که علم و عملش، دوستی و دشمنیش، گرفتن و رها کردنش، سخن گفتن و سکوتش، رفتار و گفتارش تنها بر اساس رضای الهی استوار باشد و برخلاف امر پروردگار قدمی بر ندارد. **♥♥♥♥****** @khoob1
دستم را که بی هوا میگیری دلم را هوایی میکنی … با تو پرواز ، پر نمیخواهد !! @khoob1
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ذکر کارساز و اجابت‌کننده توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها استاد عالی 🔶کانال هواداران استاد رائفی پور @khoob1
میدونی‌قشنگی‌این‌زندگی‌: به‌چیه‌‌؟به‌اینه‌که‌وقتی‌تو‌سرگرم‌لحظه‌های خودتی...‌ یکی‌تو‌لحظه‌هاش‌داره‌واسه‌قشنگی‌ لحظه‌های‌تو‌دعا‌میکنه؛' اون‌یه‌نفر"‌مادره‌" @khoob1
عاشق تو شدن دومین اتفاق بزرگ دنیا بود و پیدا کردنت اولیش ❤️ @khoob1
تو همون آدم زندگیمی که جایگزینی نداره @khoob1
همنشین حضرت داوود علیه السلام  ✨﷽✨ بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم روزی حضرت «داود (ع)» در مناجاتش از خداوند متعال خواست همنشین خودش را در بهشت ببیند. خطاب رسید: «ای پیغمبر ما، فردا صبح از در دروازه بیرون برو، اولین کسی را که دیدی و به او برخورد کردی، او همنشین تو در بهشت است.» روز بعد حضرت داود (ع) به اتّفاق پسرش «حضرت سلیمان (ع)» از شهر خارج شد. پیر مردی را دید که پشته هیزمی از کوه پائین آورده تا بفروشد. پیر مرد که «متی» نام داشت، کنار دروازه ایستاده و فریاد زد: «کیست که هیزمهای مرا بخرد.» یک نفر پیدا شد و هیزمها را خرید. حضرت «داود (ع) » پیش او رفت و سلام کرد و فرمود: «آیا ممکن است، امروز ما را مهمان کنی؟!» پیرمرد فرمود: «مهمان حبیب خداست، بفرمائید.» سپس پیر مرد، با پولی که از فروش هیزمها بدست آورده بود، مقداری گندم خرید. وقتی آنها به خانه رسیدند، پیر مرد گندم را آرد کرد و سه عدد نان پخت و نان ها را جلویِ مهمانش گذاشت. وقتی شروع به خوردن کردند، پیرمرد، هر لقمه ای راکه به دهان می برد، ابتدا «بسم الله» و در انتها «الحمد للَّه» می فرمود. وقتی که ناهار مختصر آنها به پایان رسید، دستش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «خداوندا، هیزمی را که فروختم، درختش را تو کاشتی. آن را تو خشک کردی، نیروی کندن هیزم را تو به من دادی.مشتری را تو فرستادی که هیزم ها را بخرد و گندمی را که خوردیم، بذرش را تو کاشتی. وسایل آرد کردن و نان پختن را نیز به من دادی، در برابر این همه نعمت من چه کرده ام؟!» پیر مرد این حرفها را می زد و گریه می کرد. حضرت «داود (ع)» نگاه معنا داری به پسرش کرد. یعنی: همین است علت این که او با پیامبران محشور می شود. منبع: (داستان‏های شهید دستغیب ص ۳۰- ۳۱) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🌺الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و عجِّل فَرَجَهُم🌺 @khoob1