اول انديشه، وآنگهى گفتار
 ۶ الإمام عليّ عليه السلام قَـدِّرْ ثُـمَّ اقْـطَعْ وَ فَـكِّرْ ثُـمَّ انْـطِقْ. 
امام عـلى عليه السلام فرمود: اندازه گـير، سپس بِبُـر. بينديش، آنگاه بـگو.
به كارگيرى انديشه و فكر در تصميم گيريها، انتخاب ها، گفتن ها و داورى ها، نشانه خردمندى و فرزانگى است.
همچنانكه يك خياط، براى دوختن لباس، ابتدا اندازه مى گيرد، سپس قيچى را بر پارچه نهاده، آن را مى برد. تصميم هاى ما در زندگى نيز، كمتر از بريدن يك پارچه و دوختن يك جامه نيست.
حرفهاى نسنجيده، پشيمانى مى آورد.
كارهاى بى حساب و تصميم هاى عجولانه و اقدامات بى برنامه گاهى زيانبار است.
كنترل زبان و مهار گفتار، و آينده نگرى و فرجام انديشى مانع ندامتهاى بعدى مى شود.
اگر چيزى را نگوييم، بعدا با گفتن، قابل جبران است چون همان سخن و زبان در اختيار ماست.
ولى... آنچه نبايست برزبان آيد، اگر بى فكر و تأمل بر زبان آمد و به گوش ديگران رسيد، تيرى است كه از كمان رها شده و آبى است كه برزمين ريخته است.
بارى... اول انديشه، آنگاه گفتار و اقدام
@khoob1
📌پرهیز از تحقیر دیگران
لا تُحَقِّرَنَّ أحَدا مِنَ المُسلِمینَ، فَإِنَّ صَغیرَهُم عِندَ اللّهِ کبیرٌ.
پیامبر أعظم صلوات الله علیه:
هرگز هیچ یک از مسلمانان را کوچک مشمار؛ زیرا کوچک آنان نیز، در نزد خداوند، بزرگ است.(تنبیه الخواطر: ج ۱ ص ۳۱، حکمت نامه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، جلد ۸ صفحه: ۲۶)
@khoob1
📌آراســتگى
 ۷ الإمام عليّ عليه السلام أَلتَّجَمُّلُ مِنْ أَخْـلاقِ المُؤمِنينَ. 
امام عـلى عليه السلام فرمود: آراستگى از اخـلاق مؤمـنان است.
وقتى خدا زيباست و زيبايى را دوست مى دارد، دين او هم زيباست و دستورهاى مكتبى هم آراسته و زينت بخش اخلاق و زندگى و نشاط آور براى جسم و روح است.
نظم و نظافت و تميزى و آراستگى، ره آورد غرب و اروپاييان نيست، بلكه فرمان اكيد و صريح دين ماست. سيره بزرگان دين نيز، شاهد اين مدعاست.
آراستگى، غير از مدپرستى و خودباختگى و تشبيه به بيگانگان در قيافه و لباس و آرايش است.
حد و مرز «گناه» نيز بايد شكسته نشود و به نام «آراستگى» قيافه هاى فسادانگيز نبايد رواج يابد.
نه ژوليدگى و وارفتگى و بدبويى و يقه چركى، نه تقليد از بيگانه و الگوگيرى از گروههاى مبتذل و شكل و شمايل بى هويت ها و خود باختگى در برابر فرهنگهاى وارداتى.
بلكه... «آراستگى» آميخته به عفاف و پاكدلى و پاكدامنى، آنگونه كه پيشوايان دين داشتند و مى خواستند.
@khoob1
✨امام باقر علیه السلام به میسّر فرمودند:
✔️ای میسّر(1)، آیا شیعیانمان را به تو معرّفی کنم؟ میسّر گفت:فدایت شوم بفرمایید. حضرت فرمودند:آنها دژی محکم و سینه های امانتدار و صاحبان عقلی وزین و متین هستند، شایعه پراکنی نمی کنند و اَسرار را فاش نمی کنند و آدمی خشک و خشن و ریاکار هم نیستند، راهبان شب و شب زنده داران و شیران روزند
@khoob1
📌فاصله «بينش» و «بينايى»
الإمام عليّ عليه السلام:
فَقْـدُ الْبَـصَرِ أَهْوَنُ مِنْ فِقْـدانِ الْبَـصيرَةِ.
[غررالحكم ج4 ص413]
امام عـلى عليه السلام فرمود: نابينايى، آسان تر و قابل تحمل تر از نداشتن بينش و بصيرت است.
فاصله «بينايى» تا «بينش» بسيار است.
گرچه «چشم»، براى تشخيص راه و چاه و ديوار و دره، هنگام راه رفتن و عبور و مرور است، ولى «راه» كه هميشه كوچه و خيابان نيست كه فقط چشم به كارآيد!
هم «بصر» لازم است، هم «بصيرت»، ولى كدام يك لازم تر است؟!
هم «كورى» بد است، هم «كوردلى»، اما كدام يك ضايعه بارتر و زيان آورتر است؟
كسانى «چشم سر» دارند و اشياء پيرامون خود را مى بينند، ولى «چشم دل»شان كور است و به خاطر اين كور باطنى، راه حق و خير و هدايت را نمى بينند و نمى شناسند و عمرى در گمراهى و ضلالت به سر مى برند.
كسانى هم بوده و هستند كه گرچه نابينايند، اما «روشندل» و «بصير»ند و بيناتر از خيلى چشم داران!
قرآن، گمراهان را «كوردل» معرفى مى كند و اين كه «هر كه در اينجا كور باشد، در آنجا هم كور، بلكه گمراه تر است.»
از چشم سر چه سود، اگر «چشم دل» كور باشد؟
اگر «بينش» و «بينايى» را با هم داشته باشيم، اين همان «نورٌ على نُور» است
@khoob1
📌زیرک ترین زیرکان
أکیسُ الکیسِینَ مَن حاسَبَ نَفْسَهُ وعَمِلَ لِما بَعدَ المَوتِ.
پیامبر أعظم صلوات الله علیه: زیرک ترینِ زیرکان، کسی است که از نفْس خویش حساب بکشد و برای بعد از مرگ کار کند.(بحار الأنوار: ج ۷۰ ص ۶۹ ح ۱۶، حکمت نامه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، جلد ۸ صفحه: ۱۱۶)
@khoob1
📌. هـمنشينى بـا گل
الإمام عليّ عليه السلام:
صُحْبـَةُ الأَخـيارِ تَـكْسِبُ الْخـَيْرَ، كَالرّيحِ اِذا مَرَّتْ بِالطَّيِبِ حَمَلَتْ طيبا.
[غررالحكم ج2 ص201]
امام عـلى عليه السلام فرمود: همنشينى با نيكان، نيكى مى آورد، مثل بـاد كه وقتى به بـوى خـوش (وخوشبو) گذر مى كند، با خود بوى خوش مى آورد.
رنگ پذيرى انسان از محيط و اطرافيان، از خصيصه هاى اوست.
هم معاشرت با افراد صالح، تأثير مثبت و سازنده بر انسان مى گذارد، هم همنشينى با دوستان بد و اشخاص آلوده و بد دل، دل و انديشه و رفتار انسان را تحت تأثير قرار مى دهد.
قرار گرفتن در فضاى معطر، هر چند انسان عطر نزند، آدمى را خوشبو مى سازد. «سعدى» به همين حكمت والا در گلستان اشاره كرده، آنجا كه همنشينى «گِل» و «گُل» را مطرح نموده است كه كمال همنشين، حتى در گل و خاك هم اثر مى گذارد.
همچنان كه عبور باد و نسيم از يك مزبله و لجنزار، نسيم را متعفن و بدبو مى سازد و مشام را آزار مى دهد، عبور نسيم از يك بوستان پر از گل و از يك گلستان معطر، مشام را روح و نشاط مى بخشد.
همنشينى با افراد، انسان را در حال و هوا و فضاى همان خلق و خوى قرار مى دهد.
تا مى توان با پاكان و خوبان رفاقت و دوستى كرد، چرا همدمى و همنشينى با آلودگان؟!..
@khoob1
📌خوارى در زمان بركنارى
الإمام عليّ عليه السلام:
تَكَـبُّرُكَ فىِ الوِلايـَةِ ذُلٌّ فىِ الْعـَزْلِ.
[غررالحكم ج1 ص248]
امام عـلى عليه السلام فرمود: تكبر تو در دوران رياست، موجب خوارى در دوران بركنارى است.
رياست و پست هم «ظرفيت» مى خواهد.
بعضى به محض آنكه به رياست و ميزى مى رسند، خود را گم مى كنند، رفتارشان با دوستان و آشنايان و اقوام و مردم عوض مى شود، رفتار متكبرانه و از روى بى اعتنايى به مردم، آنان را از چشمها و دلها مى اندازد و «پايگاه قلوب» سقوط مى كند.
تا وقتى در «رياست»اند، سقوط آن پايگاه و از دست دادن آن جايگاه، محسوس نيست، چون بالأخره قدرت و نفوذ و امر و نهى و امضا و خدم و حشم دارند.
ولى... وقتى بركنار و معزول مى شوند يا دوران مسؤوليت و رياستشان به پايان مى رسد، «تنها» مى شوند و «خوار» مى گردند. اين تنهايى و خوارى در دوران بركنارى، محصول آن كبر و غرور در دوران رياست و مسؤوليت است.
آنان كه تواضع، حسن خلق، احترام به ديگران و انسانيت و شرف را در آن دوره داشته باشند، وقتى بركنار يا بازنشست هم بشوند، بازهمان «عزيز» قبلى هستند و پايگاه مردمى و جايگاه شخصى شان (نه موقعيت شغلى و مقامى) ملحوظ است.
و راستى چه تلخ است خوارى پس از عزت!
@khoob1