📌آب حلم بر آتش غضب
الإمام عليّ عليه السلام:
أَلْحِـلْمُ يُطْـفِئُ نارَ الغـَضَبِ وَالحِدَّةُ تُؤَجِّـجُ إِحْـراقَهُ.
[غررالحكم ج2 ص123]
امام عـلى عليه السلام فرمود: بردبارى و حلم، آتش خشم را فرو مى نشاند و حدّت و تندى، سوزندگى آن را بر افروخته تر مى سازد.
بى جهت نيست كه غضب را به «شعله سركش» و «آتش گدازان» تشبيه كرده اند.
سوزندگى خشم، هم نسبت به خود فرد غضبناك است، هم نسبت به ديگرانى كه مورد خشم قرار مى گيرند.
چه بسـيار تصميم ها و قضاوتها و برخوردهايى كه از سر عصبانيت و غضب انجام مى گيرد و پيـامدهاى تلخ و زيانهاى جـبران نـاپذير درپـى مى آورد.
حلم ورزيدن و بردبارى نشان دادن مثل آبى است كه آتش را خاموش مى سازد. برعكس، تندى و پرخاش و اعمال خشم آن شعله را مشتعلتر مى كند.
گرچه «فرو خوردن خشم» و «كظم غيظ» كه اصطلاح قرآنى آن است تلخ است، ولى ميوه اش شيرين و نتيجه اش آرام بخش است.
و... گرچه غضب را اعمال كردن، لذت موقت مى دهد و دل انسان خنك مى شود، اما پشيمانى پس از آن و حسرتهاى بعدى جبران ناپذير است.
خوشا آنان كه با «آب حلم»، آتش غضب را فرو مى نشانند
@khoob1
📌 گرفتـاران رنج ابدى
الإمام عليّ عليه السلام:
أَلْحَقـُودُ مُعَـذَّبُ النَّـفْسِ مُتَضـاعِفُ الْهَمِّ.
[غررالحكم ج2 ص91]
امام عـلى عليه السلام فرمود: انسان كيته توز، پيوسته روحش در عذاب واندوهش رو به افزايش است.
به همان اندازه كه عفو و گذشت، روح انسان را آرامش و آسايش مى بخشد، كينه توزى و انتقام جويى موجب رنج درونى و عذاب روحى است.
آنكه «عفو» مى كند، كار را پايان يافته مى داند و جان را رها و دل را فارغ؛ ولى كسى كه حاضرنيست بگذرد، مايه رنج و ريشه غصه را در درون خود باقى مى گذارد، پيوسته در فكر انتقام و تقاص است و اين فكر، او را در رنج نگه مى دارد.
وقتى مى توان راحت زيست، چرا زندگى با اعمال شاقّه را بر خودمان تحميل كنيم؟
آنكه همان لحظه اول، خطاى ديگرى را مى بخشايد، از همان دم خود را آسوده ساخته و پرونده را بسته است.
كينه توز، اگر نتواند انتقام بگيرد، غصه و اندوه خودخورى اش چند برابر مى شود.
حقا كه كينه توزان، گرفتار رنج ابدى اند.
رهايى از اين رنج هم به دست خودشان است... با «عفو».
@khoob1
📌توفـيق خـدمت
الإمام عليّ عليه السلام:
إِنَّ حَوائِجَ النّاسِ إِلَيْكُمْ نِعْمَةٌ مِنَ اللّه ِ عَلَيكُمْ فَاغْتَنِمُوها.
[غررالحكم ج2 ص537]
امام عـلى عليه السلام فرمود: نيازهاى مردم به شما، نعمتى از سوى خداوند برشماست، پس آنها را غنيمت شماريد (و در رفع نياز مردم بكوشيد).
توفيق خدمتگزارى به مردم، نشانه ثمربخشى «نهال وجود» انسان است.
گاهى نيز، خداى متعال، افراد را از اين راه «آزمايش» مى كند، تا ميزان شكرگزارى عملى آنان در مقابل «نعمت»، آشكار گردد.
گاهى دست نعمت و رحمت الهى از آستين «بندگان خالص» بيرون مى آيد.
گاهى ديگران به يك «حرف» تو، به گوشه اى از «آبرو» و «اعتبار»تو، به بخشى از «علم» و «تخصص» تو، به ذره اى از گذشت و «ايثار» تو نياز دارند.
اگر برآورى، به قرب خدا مى رسى.
اگر رد كنى، چه بسا از چشم عنايت الهى بيفتى و صلاحيت برخوردارى از «نعمت» را از دست بدهى و بعد، افسوس بخورى كه چرا تا داشتم و مى توانستم، به «خدمت» ديگران نپرداختم؟!
برخوردارى و توانايى تو يك نعمت است، انتظار و درخواست ديگران نسبت به يارى تو، نعمتى ديگر است و «توفيق خدمت» به بندگان خدا، مكمل آن دو نعمت!
و اين تكميل، به دست توست، مغتنم بشمار
@khoob1
📌 این ذکرها در طول روز زیاد بگویید.
✔️۱.حَسبُنَاالله وَ نِعمَ الوَکیِل(زمانی استرس واضطراب داری بگو)
✔️۲.لَا اِلَهَ اِلَا اَنت سُبحانَکَ اِنیِ کُنتُ مِنَ الظَالِمیِن(وقتی غمگینی بگو)
✔️۳.وَاُفَوِضُ اَمریِ اِلَی الله اِنَّ اللهَ بَصیرُ بِالعِباد(وقتی حس میکنی دشمن داری و مکر برات داره بگو)
✔️۴.اَستَغفِرُاللهَ رَبیِ وَ اَتُوبُ اِلَیه(جهت گرفتن هر حاجتی و وقتی در کار و زندگی شما گره افتاده بگو)
✔️۵.مَاشَاءاَللّهُ لَا حَولَ وَلَا قُوَه اِلَّا بِالله(وقتی می خواهی از امکانات دنیا بهره ببری بگو)
@khoob1
📌جـواب «نمىدانـم»
الإمام عليّ عليه السلام:
لايَسْتَحْيِيَنَّ أَحَدٌ إِذا سُئِلَ عَمّا لايَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ: «لاأَعْلَمُ».
[غررالحكم ج6 ص277]
امام عـلى عليه السلام فرمود: هرگاه از كسى سؤالى شد درباره چيزى كه نمى داند، از گفتن «نمى دانم» خجالت نكشد (و بگويد: نمى دانم).
كليد گنجينه دانشها، «سؤال» است.
پرسيدن نيز، نشانه تواضع و دورى از تكبر و غرور است.
نه انسان «داناى همه چيز» است، و نه بى نياز از «پرسيدن»، پس بايد آنچه را نمى دانيم بپرسيم و اگر از چيزى كه نمى دانيم بپرسند، با شجاعت و فروتنى، بگوييم: «نمى دانم».
كلمه اى كه گفتن آن براى برخى بسيار «سنگين» است و حاضرند در برابر سؤال ديگران هزاران راست و دروغ و آسمان و ريسمان ببافند، ولى يك كلمه «نمى دانم» نگويند، چرا كه مى ترسند به موقعيت آنان لطمه وارد شود، در حالى كه به اشتباه انداختن مردم و جوابهاى حساب نشده و ناپخته، بدتر و زيان بارتر است.
آنكه از گفتن «نمى دانم» شرم دارد، گرفتار نوعى احساس كاذب و فريب دهنده و غرور است، غرورى كه گاهى با مغز، انسان را برزمين مى كوبد!
وقتى همه چيز را نمى دانيم، چرا تلاش كنيم كه خويشتن را داناى همه اسرار و صاحب نظر و مطلع از هر چيز بشناسانيم؟
آيا اين فريب «خود» و فريب «مردم» نيست؟
@khoob1
📌قيامت
⚪️پیامبر اکرم (ص)
🔵لا تَقومُ السّاعةُ حتّى تَمْتَلئَ الأرضُ ظُلما وعُدْوانا ، ثُمّ يخرُجُ رجُلٌ مِن عِترتي فيَملَؤُها قِسْطا وعَدلاًكما مُلِئتْ ظُلما وعُدْوانا.
🔴قيامت بر پا نمىشود تا زمانى كه زمين از ستم و دشمنى آكنده شود، آن گاه مردى از خاندان من قيام مىكند و زمين را، همچنان كه از ظلم و جور آكنده شده، از عدل و داد پر مىكند.
💬كنز العمّال : ٣٨٦٩١
@khoob1
📌ناگفتـنىها
الإمام عليّ عليه السلام:
لا تَرُدَّ عَلَى النّاسِ كُلَّما حَدَّثُوكَ فَكَفى بِذلِكَ حُمْقا.
[غررالحكم ج6 ص281]
امام عـلى عليه السلام فرمود: هر چه را مردم به تو گفتند، به مردم مگو و بر مگردان، كه همين در نادانى و حماقت، كافى است!
«شنيده»هايمان و «خوانده»ها بسيار است، ولى عاقلانه نيست كه بلندگوى تكرار شنيده ها و خوانده ها باشيم، بى آنكه آنچه را «مى گويند» و مى نويسند، به محك بزنيم و بسنجيم و راست و دروغ و صلاح و فساد آن را ارزيابى كنيم.
وقتى بازار «شايعه» داغ است، نقل حرف مردم «شايعه پراكنى» مى شود.
وقتى عده اى نان دروغ مى خورند و كسب تهمت دارند، بازگويى آنچه در گوش ما مى خوانند و در اطرافمان مى پراكنند، گاهى مصداق «نشر اكاذيب» مى شود.
گرچه «دل»، مى خواهد انسان هر چه را شنيد، بگويد و از اين راه براى خود وجهه و عنوانى كسب كند،
ولى «عقل»، فرمان درنگ و تأمل مى دهد. بايد در پالايشگاه ذهن خود، مطالب و شنيده ها را پالايش كنيم، ناسالم ها را دور بريزيم و براى گفتنى ها معيار داشته باشيم.
گاهى رسوايى و بى آبرويى و پشيمانى، محصول و فرايند همين گونه «نقليات» و پراكندن «حرف مردم» است.
راستى... اگر اين روش، ابلهانه نيست، پس چيست
@khoob1
📌. تـكريم خويشـاوندان
الإمام عليّ عليه السلام:
أَكْرِمْ عَشـيرَتَكَ فَاِنـَّهُمْ جـَناحُكَ.
[غررالحكم ج2 ص229]
امام عـلى عليه السلام فرمود: خويشاوندان خود را گرامى بدار، چرا كه آنان بال و پرِ تو هستند.
هيچ كس، غربت و تنهايى و ناتوانى و بى كسى را دوست ندارد.
همه خواستار قدرت و موقعيت و نفوذ و اعتبارند. اين بال و پر «پرواز» و بازوى «توانايى» براى انسان، اقوام و خويشاوندانند كه بودنشان قوّت قلب مى آورد و حمايتشان دلگرم مى سازد.
هر چه به تحكيم رابطه هاى فاميلى بپردازيم و «صله رحم» و رفت و آمد و حرمت نهادن و نيكى كردن و بال و پر دادن به يكديگر در ميان مجموعه يك خانواده و فاميل بيشتر باشد، اعتبار و قدرت و شوكت آنان افزوده مى شود.
نيكى به بستگان، جاى دورى نمى رود.
ثمره احسان و اكرام نسبت به اقوام و عشيره، به خود انسان برمى گردد و آنان را بعنوان يك «پشتوانه» و «تكيه گاه» در هنگامه خطر و مواقع نياز براى ما نگاه مى دارد.
اگر از «خويشان»، خيربه همديگر نرسد و همه بازوى يكديگر نباشند، از بيگانگان و «اغيار» چه انتظارى است؟!...
بال پرواز هم باشيم، نه قيچى بريدن و چيدن بال و پر
@khoob1
📌احـترام از روى تـرس
الإمام عليّ عليه السلام
شَرُّ النّاسِ مَنْ يَتـَّقيهِ النّاسُ مَخافَةَ شَرِّهِ.
[غررالحكم ج4 ص178]
امام عـلى عليه السلام فرمود: بدترين مردم كسى است كه مردم، به خاطر ترس از شرارت و بدى او، پرهيز و احترامش كنند.
از دست و زبان بعضى، خير مى بارد، برخى هم جز گزند و بدى چيزى به مردم نمى رسانند. آن كجا و اين كجا؟
گاهى براى اين كه مزاحم كسى نشويد، سراغشان نمى رويد، يا به خاطر احترام، به او نزديك نمى شويد.
گاهى هم پروا و پرهيز و دورى و گريز، به جهت آن است كه بيم داريد حرف تند، دشنام، بدى، آزار نسبت به شما داشته باشد، بارى بر دوشتان بگذارد، وقت و آرامش و آسايش شما را سلب كند و... از اين گونه علل و عوامل، كه همه «شر» محسوب مى گردد.
مسأله دوجانبه و متقابل است.
گاهى هم ممكن است همين آفات و صدمات، در برخورد و گفتار شما نسبت به ديگران باشد و آنان صلاح خويش را در اين ببينند كه كمتر دور و برشما پيدا شوند و به چشمتان نيايند و سلامت و عافيت را در گريز و پرهيز ببينند.
تا مى توان حوزه اى از «جاذبه» پيرامون خود به وجود آورد، چرا سيم خاردار «دافعه» دور خود بكشيم
@khoob1