.
تجربه_نزدیک_به_مرگ
ناگهان سکته کردم، به
چشم خود دیدم فرشتهای
از آسمان مانند کبوتری به زمین آمـد
و پشت گردن مرا بـا دستش گـرفـت.
مثـل شخصـی کـــه لباس از تنش در
میآورد روحمرا از بدن بیرونکشید.
چند لحظه کنار جسمم بودم و بعد خودم را در دشت وسیعی پر از گل که مانند آن را ندیده بودم یافتم. در دنیا #مراقبت داشتم برای همین آن طرف، قصر بزرگی برایم مهیا شده بود...
کتاب بازگشت. اثر گروه شهید هادی
@khoob1
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
به راحتی میشه…
بیچاره پاییز…
دست بی رحمی نزدیک امد
گل سراسیمه ز وحشت
افسرد
لیک ان خار در ان دست خزید
و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود
زندگی عشق اسارت قهر و اشتی
همه بی معنا بود
@khoob1