باغ خرمالو؛
دستبند نازنینم از دستم ول شد رفت تو باریکهی آسانسور 💔
همیشه میدونستم آسانسور یه بلایی سرم میاره
باغ خرمالو؛
امام رضای مهربونم باز یه معجزه نشونم داد💖
شاید یه روزی تعریف کردم..
امروز توی حرم
فقط به بچها توجه کردیم و با دست نشونشون دادیم و کلی براشون ذوق و غش و ضعف کردیم