هدایت شده از باغ خرمالو؛
«و اگر از شما در مورد شانس بپرسند..
پس بگو: از چهار هزار دین دنیا
من مسلمان شیعه و عاشق علی علیه السلام به دنیا آمدم..»
پن: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ.
هدایت شده از باغ خرمالو؛
اسم "علی" منو به وجد میاره
اسم حضرت پدرمون ، مولای ما
دوست دارم اگه روزی پسردار شدم اسم بهترین انسان دنیا رو روش بذارم
و بهش بگم علیِ مادر سعی کن مثل اسمت مرد بزرگی بشی
باغ خرمالو؛
یه خاطرهی دیگه از امروز بگم؟ وقتی داشتم موکا سفارش میدادم ، یه آقای مسن نشسته بود داشت نقاشی میکشید
قبلاً شاید خوشبینتر بودم
و قشنگتر مینوشتم
اما الان توی دقایقی زندگی میکنم که قبلاً آرزو داشتم
پس باید این لحظات رو برای شبهای تیره سیوشون کنم
ما قرار بود که زندگی کنیم
نه از سن کودکی به بزرگسالی برسیم
در این میان اگر کمی شانس همراهمان بود ، شادی دقایقی کنارمان میایستاد و زیر سایۀ او چند دقیقهای نفسی تازه میکردیم
ما قرار بود که زندگی کنیم ، نه که نفسی بیاید و برود تا فقط زنده باشیم..
اون شبی که مشق های فرداتو ننوشته بودی و فردا صبح باید میرفتی مدرسه مگه نگذشت؟ اینم میگذره
اوایل فکر میکردم
با حضور هرکسی
میتواند جای کس دیگر گرفته شود
بعدها وقتی میان جمع قرار گرفتم
و خوش و بش با آنها تمام وقتم را پر کرد
و من با کوچکترین لبخند و ریکشنی یادت افتادم
فهمیدم که تو در من ریشه ای داری عمیق
که آب میخورد
و بزرگ میشود حتی میان جمعی که حس میکردم
دلتنگی معنا ندارد.