باغ خرمالو؛
-
؛
ما دَر تَب فِراق تو دَر جایگاه ناز
عِیشت بُلَند باد درآمد دَمار ما
بعضی از شبا که چشمام بستهست و ذهنم مشغول
به خودم فکر میکنم ، البته به مَنی که در جهان دیگهای زیست میکنه
با نقش و احساسی متفاوت
و ته دلم میگم کاش الان جامون عوض میشد ، یعنی دنیامون عوض میشد
شاید مریمی که در دنیای دیگه زیست میکنه دردسر کمتری داره
رنج کمتری رو به همراه داره
و شاید آدم خوشحالتریه
و البته ممکنه اون هم دربارهی منی که در این دنیا زیست میکنم همچین عقیدهای داشته باشه
گاهی از تغییر کردن میترسیم
از اینکه خودمون یا دیگران رو از دست بدیم میترسیم
و دوست داریم به حالتی که هستیم ، زندگی رو بگذرونیم
اما باید به یاد داشته باشیم که رشد همراه با تغییر میسر میشه
به قول شمسِ عزیزم ، نگران این نباش که زندگیات زیر و رو شود ، از کجا معلوم زیر زندگیات بهتر از رویش نباشد