احساس میکنم چیزی که میبینم با چیزی که توی ذهنم پالایش میشه و چیزی که میخوام بگم هماهنگ نیست. .
انگار قسمتی از من توی سکون و تاریکیه
و فقط نیاز به آغوش داره..
اینک دریافتم
که آدمیزاد از مرگ نمیهراسد
هنگامی که چیزی برای از دست دادن و گریستن نداشته باشد . .
قرار بود به تکلیف زیاد استاد اعتراض کنیم
حالا این دوستمون میکروفونش رو روشن کرده و مثل آب خوردن داره از اول درس تا آخرشو توضیح میده
خدا منو محو کن
باغ خرمالو؛
قرار بود به تکلیف زیاد استاد اعتراض کنیم حالا این دوستمون میکروفونش رو روشن کرده و مثل آب خوردن داره
بچها بدبخت شدیم استاد داره ازش تعریف میکنه= )