باغ خرمالو؛
برای شبهای طولانی و غمانگیز.. 1:03
من بغضِ فروخوردهی گلـوی توام . .
هدایت شده از پیامهای ذخیره شده*
این جهان وقتی مرا میفهمد
که دیگر از من نسترن روئیده است
باغ خرمالو؛
این جهان وقتی مرا میفهمد که دیگر از من نسترن روئیده است
بله
وقتی مرا میفهمد که دیگر رفته باشم. .
هدایت شده از - تامیلا -
تجربهنشوندادهدشمناگربخواد
ضربهایبزنه، باترورشروعمیکنه.
قطعاکهخیره.
ولیبیایدبهرسمشبهایاول
امشبهممونیهسورهفتحبخونیم*
[ خیلیوقتنمیگیرهازتون، ولیسدنوری
بزرگیایجادمیکنه ]
باغ خرمالو؛
نگو به تلخى اين اتفاق عادت كن ؛
كه عشق حادثه اى مبتلا به عادت نيست :)
دلم میخواست که از این روزها بیشتر بنویسم که به یادگار بمونه
اما فیالحال احساسات متناقضی رو تجربه میکنم و نمیدونم که در وصف احساسات به هم ریخته چی بنویسم که روا باشه
اما در همهی شلوغی و ناراحتیها یه اسم زنده نگهم میداره " دخترم"
عصر جمعه / خونه خاله / صدای گوشنوازِ گرامافون/شله زردهای یهویی / درخت گوجه سبز / عاری از گرفتگی جمعه. .