هدایت شده از - تامیلا -
تجربهنشوندادهدشمناگربخواد
ضربهایبزنه، باترورشروعمیکنه.
قطعاکهخیره.
ولیبیایدبهرسمشبهایاول
امشبهممونیهسورهفتحبخونیم*
[ خیلیوقتنمیگیرهازتون، ولیسدنوری
بزرگیایجادمیکنه ]
باغ خرمالو؛
نگو به تلخى اين اتفاق عادت كن ؛
كه عشق حادثه اى مبتلا به عادت نيست :)
دلم میخواست که از این روزها بیشتر بنویسم که به یادگار بمونه
اما فیالحال احساسات متناقضی رو تجربه میکنم و نمیدونم که در وصف احساسات به هم ریخته چی بنویسم که روا باشه
اما در همهی شلوغی و ناراحتیها یه اسم زنده نگهم میداره " دخترم"
عصر جمعه / خونه خاله / صدای گوشنوازِ گرامافون/شله زردهای یهویی / درخت گوجه سبز / عاری از گرفتگی جمعه. .
باغ خرمالو؛
عصر جمعه / خونه خاله / صدای گوشنوازِ گرامافون/شله زردهای یهویی / درخت گوجه سبز / عاری از گرفتگی جمع
بازی رنگها به وقت آشپزی
آرومم میکنه 🤍
باغ خرمالو؛
عصر جمعه / خونه خاله / صدای گوشنوازِ گرامافون/شله زردهای یهویی / درخت گوجه سبز / عاری از گرفتگی جمع
این شله زردها هدیه خاله بود ، به مناسبت روز معلم
و من ذوق کردم
باغ خرمالو؛
روز مشاور که کادو ندادید حداقل روز معلم کادو بدید 🔫
روز معلم دیگه نوبت منه😔