«میترسم بمیرم و تو را نبینم
مواظبِ چشمانت باش ، مبادا نبودنم چشمانت را پژمرده کند
و میترسم بیآنکه ببوسمت بروم..
میدانی که چقدر دوستت دارم..
گونهات را بر خاکم بگذار؛
و چون خاکسپاریم تمام شد، فقط بگو دوستت دارم...
که "دوستت دارمت"
برایم خیرات آخرت برسد.»
باغ خرمالو؛
«میترسم بمیرم و تو را نبینم مواظبِ چشمانت باش ، مبادا نبودنم چشمانت را پژمرده کند و میترسم بیآنکه
برای آنکه در خفا نیمی از جان ماست ؛
ولنتاین ؟
خیابونهای سرد انقلاب/شب/باقالی تند/پیراشکی داغ/گل رُز/متر کردن کتابفروشی ها/بینی یخزده/دستهای گرم تو:)
به وقت بیست و ششمین روز از بهمن چهارصد و سه 🤍
انجام هرکاری یه زمانی داره
مثلا اگه از یه ساعتی رد بشه دیگه شاید خوابت نبره
از یه ساعتی به بعد معدهت غذایی رو قبول نمیکنه
از یه تایمی به بعد راحتی رو ترجیح میدی
و اما از یه جایی به بعد آدمهایی رو برای خودت نگه میداری که همیشه و هرجا به موقع بودن
به موقع باشید🤍