eitaa logo
بصیرت خوشاب(سبزوار)
567 دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
3.2هزار ویدیو
46 فایل
قیامِ کربلا، یک گزارشِ خبریِ ساده نبود؛ منشورِ حیاتِ آزادگان بود که تا قیامت می‌گوید: «زنده‌باد آن‌که معروف را فریاد زد، و مرده‌باد آن‌که منکر را در سکوتِ خود پناه داد!»
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزگار ما و حکایت های نوین ۲ ✍علی اکبر ملکی رقصِ گربه روی کیبورد! نویسنده ای ماهها در پیِ نخستین جمله ی بی نقص بود. صفحه ی رایانه اش سفید ماند و قلبش پر از ترس از قضاوت دیگران. روزی، گربه اش روی صفحه کلید جهید و متنی بی معنا نوشت. نویسنده خندید و همان متن را پایه ای برای داستانی طنز کرد. کتابش به نام «رقصِ گربه روی کیبورد» پرفروش شد و منتقدان نوشتند: «بی نقصی دشمنِ خلاقیت است!» پند : جمله ی بینقص، همان است که از ترسِ ناقص بودن، هرگز نوشته نمیشود. کاربرد عملی: هر روز ۵ دقیقه هرچه به ذهنت میرسد بنویس، حتی بیمعنی! بعدها ممکن است جرقه ی شاهکارت باشد. @khoshab1
خدمت به زائران حرم رضوی در سفر عشق ✍علی اکبر ملکی خادم بخش بازرسی و نظارت گیت ورودی حرم رضوی گفت: انسان برای رسیدن به معشوق خود هرچقدر هم هزینه در مسیر داشته باشد، حاضر است پرداخت کند و اگر عاشق واقعی باشد، تمام زندگیش را برای رسیدن به آن فدا می‌کند. در ادامه بخوانید بازرسی از آیت‌الله جنتی http://nemz.ir/?p=924 @khoshab1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای مهربانم سلام... عیدتان مبارک 🌹❤️ کَفتران، قوقوی شادی در حرم سر می دهند نوکرِ نقاره زن، شادان وخندان آمده ای خوشا مشهد شود کنعان وما بینیم، که یوسف گم گشته ی زهرا به کنعان آمده تعجیل در امر فرج زمزمه می کنیم اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن... راهبرد (مرتضی تیجانی) @khoshab1
در کنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است، ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم. از کتاب " دومین مکتوب " @khoshab1