هدایت شده از حسین خسروی 🇮🇷
🔺صوت سوره فتح، دعای ۱۴ صحیفه سجادیه و دعای توسل، که سفارش امام شهید ماست برای پیروزی جبهه مقاومت
➖حتی اگر شرایط خواندن ندارید صوتش رو پخش کنید و گوش بدید.
🏷 #رهبر_شهید | #امام_خامنه_ای
🏷 #ماه_رمضان
🚀 به ما بپیــوندید👇
☑️ @Khosravi
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواند
جان آئینه جهان
با دیدن تغییرات درونی امروز می توان آنچه در جامعه خواهد شد را دید و به نوعی پیش بینی کرد.
به حکم قرآن جهان ، فردا آن خواهد شد که امروز در جان ها می گذرد.
اول عشق پرواز در جان شکل می گیرد و دهها سال بعد هواپیما متولد می شود.
می توان در جان ها ، جهان فردا را دید ، جان آئینه جهان فرداست.
راستش را بخواهید ایام جنگ بیشتر از آنکه سخنرانی کنم به تماشا نشسته ام.
نشسته ام آینده جهان را در جان مردمم می بینم.
مادر خانواده ای که هشت نفر از آنها شهید شده اند و حسرت به دل می گوید من پس ( جا ) ماندم.
به پسر یکی از فرمانده های نظامی به شوخی می گویم « این لحظات آخر با پدرت خوش بگذرون معلوم نیست دو روز دیگه بابا داشته باشی »
او راحت جواب می دهد « ۲۰ روزه ازش بی خبرم چشم دیدمش باهاش خوش هم می گذرونم » و بعد دو تایی می زنیم زیر خنده انگار دارد با دنیا روپایی می زند.
آن یکی فرزند مسئول به شوخی می گفت « اسرائیل منو به خاک سیاه نشوند هر چی بابام می خواست برام ارث بذاره رو زد » انگار دنیا مسخره اوست.
آن پدر شهیدی که بچه چهار ساله اش در ماشین توسط ضدانقلاب ها در کاروان خودرویی تیر خورده و می گفت « بالاخره باید جایی ثابت می کردم راست می گم حسین جان! خانواده ام فدات »
و مردمی که از فردا شبش در همان کاروان خودرویی بیشتر شرکت می کنند و در همان محل شهادت آن کودک شعار می دهند.
مادر و دختر بی حجابی که می گفتن « حاج آقا تیپ ما رو نبین ما تو ایام جنگ یه روزم مسافرت نرفتیم همه شب ها بیرونیم به عشق اینکه شهید شیم »
من عاشق جر و بحث آن زن و شوهری که مرا به حکمیت گرفته اند شده ام که من باید بینشان قضاوت می کردم اینکه از غروب تا ساعت یک شب بیرون مانده ایم بس است یا تا اذان صبح بیرون بمانیم؟
مرد می گوید برویم کمی استراحت کنیم برای فردا جان داشته باشیم
زن می گوید حسرت این لحظات را خواهیم خورد بمانیم
قاضی بیچاره ای بودم که شیفته اختلاف شاکی و متشکی عنه شده ام و دلم نمی خواهد اختلاف بینشان حل شود
من حاکم اختلافی شده بودم که حق با هر دو طرف بود.
من بچه یازده ساله کشته شده در ایست بازرسی دیده ام
بگذار چرند ببافند که ایران از کودک سرباز استفاده می کند
ما از کودک مردهای مجاهدی که دنبال عبدالله بن الحسن و قاسم بن الحسن آمده اند سخن می گوییم
سن سربازی و مجاهدت را برای ما امام حسین ع مشخص می کند نه حیوانات سازمان ملل نشین.
در به دری ، بیابان گردی ،خیابان گردی صورت بیرونی شیدایی و بیقراری درون است
یک ماه هر شب همه جور آدم می آیند برای صله رحم انقلابی ها
گویا میدان ها خانه مادری انقلاب شده اند برای جمع شدن فرزندان در خانه مادر
و روایات می گویند صله رحم عمر را زیاد می کند.
آه آه آه
من این روزها کارم شده تلنبار دلتنگی
من نشسته ام گریه می کنم از غم فراق این روزها
من قبل از آمدن اجل این روزها دارم برای هجرانش گریه می کنم.
مردم راستش را بخواهید دلم می ترکد وقتی به شب های بدون جمع شدن شماها فکر می کنم
نشسته ام به تماشای اعجاب انگیزترین مردم تاریخ
قَالَ النَّبِیُّ (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) یَا عَلِیُّ اَعْجَبُ النَّاسِ اِیمَاناً وَ اَعْظَمُهُمْ ثَوَاباً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَی بَیَاض؛ یا علیّ!
عجیبترین مردم از جهت ایمان، و عظیمترین ایشان از جهت یقین گروهی هستند که در آخرالزمان زندگی می کنند،
چون آنها پیامبر را ندیده اند ، و حجّت از ایشان غائب است، ولی به سیاهی های جوهر بر سفیدی های کاغذ ( قرآن و احادیث ) ایمان آوردهاند".
۱۰ فروردین ۱۴۰۵
شیخ اسماعیل رمضانی
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ که ظاهرا در ایکس منتشر شده، میلیونها بازدید داشته 😎💪
🔥 #نبرد_آخر
🏷 #مرگ_بر_آمریکا | #مرگ_بر_اسرائیل
☑️ @Khosravi
هدایت شده از کتابخانه صوتی
🌀 فهرست پادپخش قوم نافرمان
💎 این پادکست کاملترین و مستندترین سیر روایی از تاریخ یهود است که از زمان حضرت یعقوب تا پس از طوفانالاقصی را بررسی کرده است.
💎 برای دسترسی بهتر عزیزان، لیست قسمتهای منتشر شده پادکست قومنافرمان تقدیم میشود:
✅ قسمتهای پادکست قوم نافرمان به همراه موضوعات؛ برای گوش دادن روی قسمتهای آبی کلیک کنید:
1⃣ قسمت اول:
🕎 قوم یهود در عصر پیامبران
2⃣ قسمت دوم:
🕍 قوم یهود تا اوایل قرن نوزدهم
3⃣ قسمت سوم:
📰 تئودور هرتسل و ایده صهیونیسم تا پایان جنگ جهانی اول
4⃣ قسمت چهارم:
🇩🇪 نفوذ صهیونیسم تا پایان جنگجهانی دوم و همکاری هیتلر با صهیونیسم
5⃣ قسمت پنجم:
🏴☠ یوم نکبت و ۴جنگ مهم اسرائیل و سرنوشت رژیم تا پیروزی انقلاب ایران
6⃣ قسمت ششم:
✌️🏻 تاریخ گروههای مقاومت علیه اسرائیل
7⃣ قسمت هفتم:
تاریخ اسرائیل از یازده سپتامبر تا تاسیس داعش
8⃣ قسمت هشتم:
از انتفاضه دوم تا قبل از طوفانالاقصی
9⃣ قسمت نهم:
روایت کامل عملیات طوفانالاقصی
🔟 قسمت دهم:
پس از طوفانالاقصی چه کسی پیروز است؟!
1⃣1⃣ قسمت آخر:
فرجام قوم نافرمان چیست؟
📻 رادیو مناهج؛ راه نوین دانایی👇🏻
@Manahejj_Radio
🔴️ آلون میزراهی فعال رسانهای یهودی: حمله به شبکه برق ایران، آغاز مرحلهای جدید و ترسناک در این جنگ را - به ویژه برای همسایگان خلیج فارس ایران - در ابتدا نشان میدهد. این آسیب اقتصادی یا حتی آسیب استراتژیک نیست، بلکه قطع شریان حیاتی یک کشور است و اسرائیل این را آغاز کرد. مردم غرب آسیا بهتر است شروع به تمرین دید در شب کنند
🔥 #نبرد_آخر
🏷 #مرگ_بر_آمریکا | #مرگ_بر_اسرائیل
☑️ @Khosravi
بسم الله الرحمن الرحیم
شهیدی که دیروز عصر منزلش رفتیم با همه شهدا فرق داشت، آخه کنار رهبر شهیدمون به شهادت رسیده بود
پسرش میگفت ازش پرسیدم چیکار میکنی؟ گفت من اسمم، شغلم رو نشون میده: غلامعلی...
شهید غلامعلی، غلام سیدعلی، ۴۰ سال به رهبر عزیزمون خدمت کرده بود و آخر هم در کنار رهبر به شهادت رسیده بود
منزلی در جنوب شهر تهران، منزلی قدیمی در یک نقطه بسیار قدیمی. دم در منزلشون دیدم خانم الهام چرخنده هم اومده تا از این لحظات، مستند بسازه و صحبتهای خانواده شهید رو ثبت کنه.
وارد خونه که شدیم باورم نمیشد! یعنی این خونه کسیه که ۴۰ سال خادم شخص اول مملکت بوده؟! مگه همه جای دنیا، مردم خودشون رو نزدیک به مسئولین نمیکنن که براشون کاخ و ویلا دست و پا کنن؟! اما یک خونه ساده در جنوب شهر با یک دست مبل و تمام.
همسر شهید شروع کرد به گفتن؛ همسرم آقا رو خیلی دوست داشت. چند روز هم نمیتونست از آقا جدا بمونه. ایام کرونا وقتی میرفت پیش آقا ۲۱ روز پیش آقا میموند که یه موقع رفت و آمد نکنه و آقا مریض بشه. میگفت فقط آقا سالم باشه. میرفت با پول خودش برای آقا خرید میکرد و پولی که آقا بهش میداد رو برای خونه خودمون خرج میکرد که زندگیمون برکت بگیره.
من چهارده سال باهاش زندگی کردم، اما انگار چهارده سال توی بهشت بودم. چهارده سالِ بهشتی...
این دو سه روز آخر انگار خیلی نورانیتر شده بود. دو روز قبل شهادتش میگفت به آقا گفتم دعا کنید من شهید بشم و آقا فقط من رو نگاه کرد و هیچی نگفت.
بهش گفتم: نگفت ان شاءالله بعد از ۱۰۰ سال و این حرفا؟ غلامعلی گفت: نه! حضرت آقا فقط من رو نگاه کرد. و دو روز بعد هم در کنار حضرت آقا به شهادت رسید. البته اگه میموند دق میکرد. نمیتونست نبودِ آقا رو دووم بیاره. اون روزی که بیت رو زدن، گفتیم غلامعلی فدای سر آقا! فقط خدا کنه آقا زنده باشه. (اینجا یاد حضرت ام البنین سلام الله علیها افتادم، که وقتی خبر شهادت پسرش رو دادن، گفت از حسین علیه السلام چخبر؟ فقط از حسین بگو...)
از غذاهای آقا، از همسر و پسر شهید پرسیدیم...
غلامعلی هفتهای دوبار از بیت مقداری از غذای آقا رو تبرکی میآورد. غذاهای آقا چیزایی مثل اشکنه و ماشپلو بود. میگفت دو بار به آقا گوشت دادیم. آقا گفت مگه مردم میتونن گوشت بخورن؟ برای من دیگه گوشت نذارید. به غلامعلی اعتراض میکردم که چرا انقدر به آقا سیبزمینی میدید؟ واقعا آقا با این غذاهایی که میخورد، فقط خدا حفظش کرده بود... حتی همین سیبزمینی هم حضرت آقا میگفت سه،چهار دونه بیشتر نگیرید. کبریت هم اگه میگرفتن، یه جعبه بیشتر نمیگرفتن
خدا نگذره از اونایی که به ایشون تهمت میزدن. این سبد غذایی رهبر یه مملکته! اگه یه وقت برای نوهاش جشن تولد میگرفت یا مراسمی چیزی بود، توی خونه آقا الویه و آش درست میکردن. این غذای تجملاتی آقا بود. (حاج خانم که اینو گفت، بچهها شروع به گریه کردن...) (-مولا قابل قیاس با کسی نیست- اما من یاد این قضیه تاریخی افتادم: عدهای به خادمان امیرالمومنین علیه السلام اعتراض کردن که چرا نونهایی که مولا میل میفرمایند انقد خشک است؟ و خادمان گفتن مولا درِ کیسه نونها رو یجوری مهر و موم کرده که ما نتونیم حتی به نونها روغن بمالیم؛ و این آقایی که ما دیدیم، قطرهای از دریای امیرالمومنین علیه السلام بود)
حاج خانم میگفت آقا (شهید سیدعلی خامنهای) خیلی به اسراف حساس بودن، وقتی توی خونه مشغول مطالعه بودن، همه چراغها رو خاموش میکردن و فقط یک چراغ رو روشن میذاشتن
حین صحبت از شهید و رهبر شهید، یه مُهر آوردن و گفتن آقا با این نماز میخونده...! مهر رو دست به دست چرخوندیم، مهر به دست هرکسی میرسید بغلش میکرد و شروع به گریه میکرد. چندتا از رفقا که زرنگتر بودن مهر رو گرفتن و رفتن یه گوشهای و باهاش مشغول نماز شدن؛ نمازِ گریه!
اصلا حال و هوای خونه عجیب بود. هرکسی یه حالی داشت. مهر به دست خانم چرخنده رسید، چادرش رو روی سرش کشید و مهر رو زیر چادرش برد و شروع به گریه کرد... انگار همه با این مهر خاطرهها داشتن
پسر شهید صالحی میگفت...
این چند وقته پسرِ آقا (آقا سیدمجتبی) خیلی هوای ما رو داشت و دائم میپرسید همه چی سرجاشه؟ مشکلی چیزی ندارید؟
پدرم یه وقتایی لباس آقا رو خونه میآورد تا مادرم باافتخار لباس آقا رو بشوره. مادرم قبل از اینکه لباس رو با آب خیس کنه، با اشک چشمش خیس میکرد. پدرم میگفت آقا شبها ساعت ۱:۳۰ بلند میشه تا نماز بخونه و پدرم قبل از ایشون بلند میشد که اگه آقا چایی خواست، چاییِ تازه براش دم کنه و خلاصه هوای آقا رو داشته باشه.
شهید غلامعلی برای معنویت خودش برنامه جدی داشت. نماز شبش ترک نمیشد، ساعات مختلف در روز برنامه تلاوت قرآن داشت و این برنامه چه در منزل و چه سرکار و چه در سفر ترک نمیشد.
#شهید قبل از اینکه شهید بشه، شهید زندگی کرده...
#امام_شهید ♥️
@Khosravi