از صبح تا حالا انقد خوابیدم که بابام هر وقت منو میبینه تیکه میندازه میگه خسته نباشی
پیرمرده تو خیابون یجوری با غضب داشت به ما و پرچم بیرون اومده از شیشه ماشین نگاه میکرد انگار ارث پدریشو سر چوب کردیم
خزعبلات؛
کمک نظامی آمریکا؟ بی رگ و ریشه؟ از اول تا آخر استوریش پر از تضاده تضاد شخصیتی و روانی*
حالا که فعلا همین عراقیا و لبنانیان که پشتمونن حروملقمه
تو منتظر کمک آمریکایی؟
اصلاً خیلی بیجا میکنی از اونور آب لنگ رو لنگ انداختی و داری برامون نطق میکنی
برو همون کاسه لیسی خارجیا رو بکن بلکه از کشورشون پرتت نکنن بیرون