مامان بابامو بعد از ده روز محکم بغل کردم.
اونا آروم شونه هاشون میلرزید ولی من انقد خسته و مریض و تب دار بودم که فقط خودمو تو بغلشون رها کردم.
خزعبلات؛
وقتی رسیدم خونه به صورت رگباری براتون ویس میدم و تعریف میکنم که در سفر بر من چه گذشت...
فعلاً شرایط ویس دادن با این بینی گرفته و صدای زاقارت رو ندارم شرمنده😭😂
من واقعا خداوندگار over share کردنم. یعنی پنج دقیقه بیشتر باهام حرف بزنید کل زندگیم رو میریزم وسط.
در حال حاضر به شدت در تلاشم تا دوستی های در حالِ فروپاشی رو حفظ و دوستی های فروپاشیده شده رو دوباره شکل بدم.