بعد تازه یجاش بود به یکی از اون شیاطین گفتم من نیاز به سلاح ندارم. ایمانِ من قوی ترین سلاحمه(بده شیششششششش)
بعد یه آیت الکرسی خوندم فوت کردم سمتش پودر شد(یو یو🤙🏻)
فکرکنم چون دیشب قبل از خواب قرآن گوش داده بودم خیلی تو خواب حس و حال معنوی داشتم😔😂
یجا هم بود یه باند بزرگ برده بودم با خودم بعد با سیس خیلی گنگی رفتم جلو گفتم الان براتون سوره جن پلی میکنم همتون نابود شید که یکیشون برگشت گفت بشین سر جات بابااا باندو ازم گرفت خوردش کرد😭
درسته که الان هر تیکه از خوابمو که داره یادم میاد میفهمم چقدر چرت و پرته ولی تو خواب داشتم از ترس قالب تهی میکردم.
سوار اسنپی شدم که شماره پلاک و رانندش با شماره پلاک و راننده ای که گرفتم فرق داره🤡
بعد از سه سال دوستی تو دبیرستان بالاخره تونستیم هماهنگ کنیم و باهم بریم بیرون و الان اومدیم پیک نیک✨
من برای تو گریه نمیکنم احمق، من برای اون احساس درونی پاک و خالصانه خودم که بخاطر تو از دستش دادم گریه میکنم و ناراحتم.
کاش معدم دهن داشت و میتونست باهام صحبت کنه و مثل بچه آدم بهم میگفت که چه مرگشه که حتی دکترم نمیتونه خوبش کنه.