موقعیت:
پاییزه، از خواب بیدار شدی، کسی خونه نیس، نمیدونی تو کی هستی؟ اینجا کجاس؟صبحه یا شبه؟زنده ای یا مرده ای یا تو برزخی؟
فکرکنم فردا صبح با این حس که ته گلوم یجوریه از خواب بیدار بشم.
چون نیم ساعت تو حیاط با یه تیشرت زیر بارون قدم زدم و چرخیدم و حرکات موزون عجیب غریب از خودم در آوردم.
از سری تجربیاتِ یک یزدیِ باران ندیده*
کلاً یزد که بارون میاد انگار کل شهر زنده میشه.
مردم تا نصف شب تو خیابونا ول میچرخن و صدای جیغ و خنده هاشون تو کل شهر پخش میشه.
این بارون علاوه بر کویر، دل هامون رو هم زنده میکنه=))