به امیررضا میگم برو بخواب فردا باید صبح زودپاشی اومده میگه آجی یه دلیل واسم بیار که برم بخوابم میگم چون اگه نخوابی فردا خسته و خواب آلودی و هر چی صدات میکنم میگی تروخدا یه دقیقه دیگه بزار بخوابم.
پسره پرو برگشت تو چشام زل زد گفت دلیل خوبی بود ولی نمیخوابم💆🏻♀
شیش سالشه شیش متر زبون داره😂
با من از حافظهی خوب حرف نزنید.
من دیروز کلاس آشپزی داشتم و الان تازه یادم اومد:)))))
خزعبلات؛
خیلی بابتش ناراحتم. چهار ساعت کلاسو از دست دادم:))))
هی دارم بهش فکر میکنم و میتونم از شدت غم بابت از دست دادن کلاس مورد علاقم گریه کنم.
تو اتاقم خوابیده بودم و تو خواب و بیداری بودم. داداشم و بابام اومدن تو بابام به امیررضا گفت اون کیه رو تخت بیهوش شده؟ (خطاب به من*)
امیررضا هم گفت ولش کن بابا اون دیگه مرده💘.
روحم شاد و یادم گرامی باد. لطفاً فاتحه ای نثار روحم کنید.