مامانم بهم گفت نقاشیاتو بیار ببینم. بعد همونجوری که با چشمای ریز شده داشت با دقت بهشون نگاه میکرد بهم گفت تو جدی جدی استعداداتو تو تجربی حروم کردی😭😂
خوشحالم که بالاخره به این نتیجه رسید*
خب دیگه بسه اه هی دارم نقاشیامو میکنم تو چشم و چالتون و واسه خودم نوشابه باز میکنم😔
اونقدراهم استعداد ندارم یعنی طراحی های بقیه رو که تو کلاس میبینم میخوام برم خودمو از یه جا پرت کنم پایین از بس قشنگ و ماهرانه میکشن😭
دوست بدارید.
و بگذارید که دوست داشته شوید.
آدم بدونِ این بساط ها،
زندگی از گلویَش
پایین نمیرود..!
وضعیت وضوخونه و دسشویی دانشگاه خیلی جالبه.
یه عالمه دختر میان لوازم آرایشی هاشونو میریزن وسط و هر کی هر چی نیاز داره بر میداره استفاده میکنه.
مثلاً تینت لب یکی از دوستامو ده نفر پشت سرهم استفاده کردن😂
منم عین میت میرم تو، عین میت هم میرم بیرون.
دیشب وقتی از دانشگاه برگشتم همون ساعت هشت و اینا از خستگی غش کردم و خوابم برد الان یهو از خواب بیدار شدم انقدر گیجم نمیدونم روزه یا شبه