وضعیت وضوخونه و دسشویی دانشگاه خیلی جالبه.
یه عالمه دختر میان لوازم آرایشی هاشونو میریزن وسط و هر کی هر چی نیاز داره بر میداره استفاده میکنه.
مثلاً تینت لب یکی از دوستامو ده نفر پشت سرهم استفاده کردن😂
منم عین میت میرم تو، عین میت هم میرم بیرون.
دیشب وقتی از دانشگاه برگشتم همون ساعت هشت و اینا از خستگی غش کردم و خوابم برد الان یهو از خواب بیدار شدم انقدر گیجم نمیدونم روزه یا شبه
خزعبلات؛
بعضی از مشتری ها انقدر خوشرو و خوش برخوردن که روز آدمو میسازن🎀
اینو دربارهی یکی از مشتری ها نوشتم که چند روزی هم هست میاد اینجا باهم خوش و بش میکنیم بعدم یه فالوده بستنی میگیره و میره. الانم دیگه مشتری ثابتمون شده.
امروز بازم اومد و خیلی پر انرژی گفت سلاممم عشقمممم خسته نباشیییی بعدم بهم آدامس خرسی داد و منم بهش گفتم اخ جونن حالا میتونم برچسبشو بزنم کنار گردنمممم😭😂
هیچی دیگه یخورده گفتیم و خندیدیم و بعدم شمارمو گرفت و گفت ببین من عاشقت شدمااا هر روز میام اینجا که فقط تورو ببینم پس هر وقت که خودت سرکار بودی بهم خبر بده تا بیام.
حقیقتاً خیلی ذوق ذوقی شدم=)))))
دختره همسن و سال خودمه و از یه شهردیگه اومده اینجا و میکروبیولوژی میخونه و خیلیم خوش وایب و خوشگل و گوگولیه💅🏻
خزعبلات؛
با من از حافظهی خوب حرف نزنید. من دیروز کلاس آشپزی داشتم و الان تازه یادم اومد:)))))
اومدم کلاس آشپزییییی
خیلی با حاله😭✨
انگار با یه عالمه غریبه اومدم مهمونی.
باهم چایی خوردیم و الانم منتظریم سوپ مرغ و شولی ای که باهم پختیم آماده بشه تا بخوریم😭💘