خزعبلات؛
بعضی از مشتری ها انقدر خوشرو و خوش برخوردن که روز آدمو میسازن🎀
اینو دربارهی یکی از مشتری ها نوشتم که چند روزی هم هست میاد اینجا باهم خوش و بش میکنیم بعدم یه فالوده بستنی میگیره و میره. الانم دیگه مشتری ثابتمون شده.
امروز بازم اومد و خیلی پر انرژی گفت سلاممم عشقمممم خسته نباشیییی بعدم بهم آدامس خرسی داد و منم بهش گفتم اخ جونن حالا میتونم برچسبشو بزنم کنار گردنمممم😭😂
هیچی دیگه یخورده گفتیم و خندیدیم و بعدم شمارمو گرفت و گفت ببین من عاشقت شدمااا هر روز میام اینجا که فقط تورو ببینم پس هر وقت که خودت سرکار بودی بهم خبر بده تا بیام.
حقیقتاً خیلی ذوق ذوقی شدم=)))))
دختره همسن و سال خودمه و از یه شهردیگه اومده اینجا و میکروبیولوژی میخونه و خیلیم خوش وایب و خوشگل و گوگولیه💅🏻
خزعبلات؛
با من از حافظهی خوب حرف نزنید. من دیروز کلاس آشپزی داشتم و الان تازه یادم اومد:)))))
اومدم کلاس آشپزییییی
خیلی با حاله😭✨
انگار با یه عالمه غریبه اومدم مهمونی.
باهم چایی خوردیم و الانم منتظریم سوپ مرغ و شولی ای که باهم پختیم آماده بشه تا بخوریم😭💘
خزعبلات؛
انگار با یه عالمه غریبه اومدم مهمونی. باهم چایی خوردیم و الانم منتظریم سوپ مرغ و شولی ای که باهم پخت
یه خانوم مسن و مهربون با یه عینک گردالو روی چشمش داره بهمون دستور پخت رو میگه و همه خانوما دفتر به دست نشستن تا بنویسن.
همین خانومه که بهمون یاد میده کلاس های دسر و این چیزام برگزار میکنه ولی اصلا بهش نمیخوره مثلاً پاناکوتا بلد باشه و به بقیه یاد بده. خیلی گوگولوعه🤏🏻
خزعبلات؛
یه خانوم مسن و مهربون با یه عینک گردالو روی چشمش داره بهمون دستور پخت رو میگه و همه خانوما دفتر به
مثلاً میاد میگه خانومیا الان باید مرغو خرد کنیم و به بقیه مواد اضافه کنیم. اگوری پگوری😭😭😂