خزعبلات؛
خب، بالاخره تموم شد. یه چله بزاریم؟ مثلاً هر روز صبح آل یاسین گوش بدیم؟
این چله هم تموم شد.
این اردو بهترین اردویی بود که رفته بودم
با تموم سختیاش واقعا شیرین بود برام
کلی دوستای جدید پیدا کردم و حتی یکیشون منو به عروسیش هم دعوت کرد
خلاصه اینکه واقعاً خوش گذشت✨
هر چی از عجیب بودن دیشب بگم کم گفتم.
دیشب ساعت سه و نیم نصف شب رسیدیم یزد بعد چون خانواده خواب بودن و نمیتونستن بیان دنبالمون یه تعدادیمون توی همون دانشکده انسانی توی نمازخونه رفتیم خوابیدیم و خیلی باحال بود.
کل دانشگاه تاریک بود و به جز ما کسی اونجا نبود.
و هیچوقت فکر نمیکردیم یه روز با چادر گل گلی اونم نصف شب بریم توی دانشکده انسانی تو اون تاریکی گشت و گذار کنیم و بعد بریم توی دستشویی مخصوص اساتید مَرد و وضو بگیریم و مسخره بازی در بیاریم😂😂
هیچی دیگه صبح با چمدون از دانشکده انسانی برگشتم خونه و کلاسو هم امروز پیچوندم چون خیلی خسته بودم.