از اونجایی که کل کلاس نسبت به استاد فارسی تنفر خاصی داریم با هم هماهنگ کردیم و چهار ساعت فارسی رو پیچوندیم🌝
خزعبلات؛
تو دانشگاه چایخونه زدن خیلی خوبهههه
از گشت و گذار برگشتیم دانشگاه که چایی بخوریم خستگیمون در بره بریم کلاس بعدی😂😂
اون روزی که تهران بودیم یه سر رفتیم مرقد امام بعد دوستم اون شمارهی کفشی که از کفشداری گرفته بود رو انداخته بود تو کیف من منم خودم خبر نداشتم. بعد که میخواستیم از اونجا بیایم بیرون شماره کفششو پیدا نمیکرد اصلا هم حواسش نبود که تو کیف من انداخته هیچی دیگه کفششو با هزار بدبختی پس گرفت و به آقاهه گفت شمارههه رو گم کردم و فلان.
الان من در کیفمو باز کردم دیدم یه یادگاری از امام دارم که نمیدونم باید باهاش چیکار کنم:)
گل نرگس واقعا یه جون به جونام اضافه میکنه💘.
هر روز آب سرد بهش میدم و نازش میکنم و قربون گل برگاش میرم 🤏🏻
دارم سعی میکنم به زور روزنهای از اُمید توی زندگیم و خودم پیدا کنم.
نمیدونم چجوری ولی دارم سعی خودمو میکنم.
خزعبلات؛
دارم سعی میکنم به زور روزنهای از اُمید توی زندگیم و خودم پیدا کنم. نمیدونم چجوری ولی دارم سعی خودمو
کاش بتونم یکم نظم بدم به زندگیم
از بچگی عرضه تقلب کردن نداشتم.
سر امتحان زبان امروز که هیچکدوم واسش نخونده بودیم بچه ها یه گروه زدن و سر امتحان جوابارو توش از هم پرسیدن و تقلب کردن منم عین یه بچهی کتک خورده خیلی مظلومانه نشستم گوشه کلاس سرمم از رو برگه نیوردم بالا و هر چی هم که بلد نبودم شانسی زدم.