مامان من روم نمیشه این حرفایی که اینجا دارم میزنم رو به خودت بگم.
چون میدونم به محض گفتن اینا بغضم میترکه و مثل ابر بهار گریه میکنم اونوقت توهم سرمو بغل میگیری و باهام گریه میکنی:)))
مامان تو همیشه از کوچیک ترین حق خودت گذشتی..
تو همیشه گوشتای توی خورشت رو برای منو و بچه ها و بابا جدا کردی؛
تو همیشه اون تیکه از نون که نرم تر بود رو به ما میدادی؛
تو همیشه با پولات واسهی ما لباس خریدی؛
تو همیشه از تفریح و استراحتت زدی تا بشینی خونه و عین یه معلم خصوصی تو درسامون بهمون کمک کنی؛
تو همیشه شبهایی که امتحان داشتم تا صبح از استرس نمیتونستی چشم روی هم بزاری و کلی برام نذر و نیاز میکردی؛
تو همیشه از خودت زدی تا ما بیشتر احساس راحتی کنیم.
مامان میدونم که اون دختری که آرزوشو داشتی نشدم. میدونم که گاهی وقتا انقدر از دست منو لج بازی هام خسته میشی که قلبت درد میگیره. میدونم که گاهی وقتا انقدر اذیتت میکنیم که میگی کاش بمیرم و از دست همتون راحت بشم.
میدونم که همیشه با کمردرد و پادرد کارای خونه رو به زور انجام میدی.
ولی مامان با وجود همهی اینها بدون که از ته ته قلبم دوستت دارم. من هنوزم شبهای قدر دعا میکنم که زودتر از تو و بابا بمیرم.
هنوزم مثل بچگی هام اگه یکی ازم بپرسه مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو، میگم مامانمو یه ثانیه بیشتر دوست دارم.
آره مامان، من یه ثانیه بیشتر از کل دنیا دوستت دارم و ناراحتم که هیچوقت نتونستم مایه افتخارت باشم.
عُمرم رو عُمرت الهی
کاش بتونم جبران کنم برات:))
با یکی دیگه از بچه ها رفتیم خوابگاهی که چند از دوستامون اونجان و ساعت ها آتیش سوزوندیم و الان تازه برگشتیم خونه
رو اسپیکر آهنگ گذاشته بودیم و صداشو تا ته زیاد کرده بودیم و اونجارو گذاشته بودیم رو سرمون
یکی از بچه های خوابگاه بود که قبلا خیلی پشت سرش غیبتشو کرده بودیم و همه دوستام میگفتن خیلی رئیس بازی در میاره و اعصاب واسمون نذاشته و فلان منم که تا حالا این بنده خدارو ندیده بودم
خزعبلات؛
یکی از بچه های خوابگاه بود که قبلا خیلی پشت سرش غیبتشو کرده بودیم و همه دوستام میگفتن خیلی رئیس بازی
ولی خدا گِل بگیره اون دهانی که بی موقع باز شود
خزعبلات؛
ولی خدا گِل بگیره اون دهانی که بی موقع باز شود
بعد از ظهر همه نشسته بودیم کنار همون دختره و داشتیم خیلی عادی باهم حرف میزدیم و من نمیدونستم این همونه
بعد یهو بحث کشیده شد به رو مخ بودن یکی از بچه ها و منم نه گذاشتم نه برداشتم خطاب به دوستم گفتم آره مثل همون فلانیه که گفته بودی فلان کارو انجام میده و خیلی رو مخه؟
خزعبلات؛
بعد از ظهر همه نشسته بودیم کنار همون دختره و داشتیم خیلی عادی باهم حرف میزدیم و من نمیدونستم این همو
یهو همه قیافشون یجوری شد و عین کر و لال ها با ایما و اشاره بهم گفتن خفه شو این دختره همینیه که کنارمونه
بعدم سریع بحثو عوض کردن و گفتن اره منظورش یکی دیگه بود که اونم اتفاقا اسمش همینه(یعنی مثلا منظور من یکی دیگه بود که هم اسم دخترس)