موقعیت:
وسط خونه دراز به دراز از خستگی غش کردی یه لنگت جنوب غربی رو نشون میده یه دستتم شمال شرقی بعد یهو مامانت میگه پاشو دوستم داره میاد خونمون توهم حرفشو جدی نمیگیری و باز میخوابی بعد یهو چشم باز میکنی میبینی مهمونا؟ در نمیزنن میان با لگددد
بعد بچه دوست مامانت داره بالا سرت ونگ میزنه و مامانت داره به دوستش میگه ببخشید دیگه دخترم ظهر که اومده خونه کیفشو وسط خونه پرتاب کرده الانم خوابه توهم مجبوری بالاخره از خواب بیدار بشی و بگی عوا؟ سلام خوبین؟
(برادر وقتی تازه از خواب بیدار میشود شباهت بسیاری به قوزمیت دریایی دارد)
خزعبلات؛
وقتی مامان نیم ساعت پیش بهم گفته بود زیر گازو خاموش کن و من الان یادم اومده:
سوخته نیست، سبک آشپزیمه.
استاد تو یه ساعت چند بار گفت برید برام چایی بیارید و بعد از خوردن اونا گفت وای چرا هر چی چایی میخورم خستگیم در نمیره؟