تموم شد : )))).
منو به محرم سال بعد برسون .
عزیز ِ عراقی میدونم خوب نوکری نکردم ، منو ببخش اگه روضه قتلگاه شنیدم و نمردم برات .
جدا شدی ، رفتی و ندیدی
که روزگار چگونه هر روز یک قطعه از پازل وجودم را جدا می کند و با خشم و غضب آنرا درون مشتش پودر می کند و بر صفحه سیاه روزگارم فوت می کند. کاش دیرتر به تکه های قلبم برسد، بگذارد چند روز دیگر یاد تو را، آن لحظه های شادی که با تو داشتم را مرور کنم و دردی که سراسر وجودم را چون خوره میخورد فراموش کنم . آری ! بی شک درد نبودن با تو ناشناخته ترین سرطان بی نشانه دنیاست به روحم زده و از درون مرا میخورد .