پاییــز آمـــد
در شلوغی مترو کلافه شده بودم که رسیدم به ایستگاه انقلاب، پیاده شدم. توی پیادهرو داشتم میرفتم سمت دانشگاه که کتابی نظرم رو جلب کرد. پشت شیشه کتابفروشی روی صندلی، یه کتاب ساده سفید با عکس خانمی روی یک صندلی قدیمی به نام "پاییز آمد".
ایستادم و کتاب را تماشا کردم. یادم آمد که دیرم شده و باید بروم. با خودم گفتم بذار وقتی برگشتم.
خودمونی بگم دو چیزه که نمیتوانم به آنها نه بگویم. گلدان گل و کتاب.
داشتم برمیگشتم که یاد کتاب افتادم. راهم را به سمت کتابفروشی کج کردم. وارد فروشگاه شدم و کتاب را از جاکتابی برداشتم. پشت کتاب را خواندم. گفتم میخرمش.
صبر نداشتم تا برسم خانه برای همین از همان راه برگشت و توی مترو شروع به خواندن کردم. هر چی بیشتر میخواندم بیشتر مجذوب میشدم.
در مورد خانواده شهداء و شهداء کتاب زیاد خوانده بودم اما این یکی از زاویه دیگری بود از دید دختری که پدرش ارتشی زمان شاه بود اما دیندار. به خاطر دینداریاش مشکلاتی برایش پیش میآید که با وجود تمام مشکلات از همسر و خانوادهاش غافل نمیشود مخصوصا همسرش. از محبتهای بین خانواده زیاد صحبت بود. داستان از زبان دختر دردانه باباست. این دختر دمدمههای انقلاب از برادرش کتابهای مذهبی و اعلامیههای انقلاب را میگیرد. مجذوب امام خمینی میشود. او در مسیر جریان انقلاب عضو بسیج مسجد شده و با وجود سن کم هفده سالگی چنان مفید و موثر عمل میکند که مورد توجه همگان قرار میگیرد. با توجه به عملکردش بعد از انقلاب برای آموزش دورههای نظامی به تهران میآید و بعد از آن مسئول آموزش بانوان بسیج زنجان میشود.
بعد از مدتی فرمانده او خواستگارش میشود و از اینجا جذابیت کتاب دو چندان میشود. عاشقانههایی که جزئیتر از سایر کتابها به آن پرداخته شد. از نحوه خواستگاری تا مخالفت پدر و مادر که اگر همکاری و همیاری برادرش نبود وصالی هم سر نمیگرفت. دختر دردانه خانهداری بلد نبود و فرمانده قول میهد خودش کارهای خانه را انجام دهد. با وجود مخالف پدر و مادر ازدواج سر میگیرد. کمکها و مهربانی همسرش در خانه و خانواده به قدری بود که بعد از مدتی پدر و مادر مخالف داماد، عاشق دامادشان میشوند.
کتاب از گذشتها و صبر دختر میگفت زمانی که مردش در جبهه بود. از مهربانیها و کمکهای یک فرمانده به همسرش در خانه میگفت. از انتظارات یک رزمنده از هموطنش، زمانی که در خانه نبود و در جبهه بود.
کتاب مطالبی را در مورد زندگی شخصی خانواده مذهبی از نحوه آشنایی تا ازدواج و زندگی مشترک بازگو میکرد که خط بطلانی میکشید بر همه کسانی که برچسب تعصب، خشکه مذهبی و اسیری زن در خانواده، به افراد مذهبی میزنند.
و کتاب با رسیدن مرد به آرزوی دیرینهاش به صفحه آخر میرسد.
@khtkhati
نامهای عارفانه که نه اما یه کوچولو عاشقانه به عشقم
همیشه میگفتم که عاشقتم، دوست دارم و باورم هم این بود که دوستت دارم تا اینکه یک روز در زندگیم سر و کلهی یک دیوانه پیدا شد.
این دیوانه اسمش شیت است. نه اینکه من شیت صدایش کنم، نه. خودش میگوید که من شیت تو هستم برای همین من هم اسمش را گذاشتم شیت.
شیت دایم به من میگوید:
دوستت دارم...
عاشقت هستم...
قلب من هستی...
زندگیمی...
عمرمی...
من هم یک جوری بهش نگاه میکردم که آره تو راست میگویی؟! ارواح شکم عمهات، تو گفتی و من هم باور کردم!!
اگر عاشقم بودی خوشقول بودی. چقدر میگویم من را منتظر نگذار؟ به موقع بیا؟ جواب پیامم را زود بده! اگر دوستم داشتی به قولت عمل میکردی؟! اگر عاشقم بودی کاری که من دوست داشتم را انجام میدادی. یادت هست چقدر دوست داشتم با هم یک زبان جدید یاد بگیریم؟! چقدر اصرار کردم آخرش قول هم دادی اما چه فایده؟!
اصلا مگر من باید بگویم چی دوست دارم؟! اگر تو واقعا عاشقم باشی خودت باید بفهمی، بدون اینکه من بگویم.
اما یک روز، یک هویی یک شوک صد هزار واتی به من وارد شد. چنان برق عظیمی من را گرفت که از عرش اعلی افتادم کف آسفالت سنگی سقر. تمام استخوانهایم خورد و خاکشیر شد. آنجا بود که ناقافل عقلم افتاد سرجایش.
با خودم گفتم: چطور است که به این شیت خوشبخت میگویی که عاشقم نیستی بعد به خدا میگویی عاشقتم؟! او راست نمیگوید؟! تو راست میگویی؟! به شیت میگویی من را منتظر نگذار اما خودت خدا را منتظر میگذاری؟! وقت اذان خوش قولی با خدا؟! سراغ نماز میروی یا نمیتوانی دل از گوشی بکنی؟! چطور میتوانی به خدا بگویی دوستت دارم اما نمیتوانی از یک گناه دل بکنی؟!
نمیگویی خدا هم به تو میگوید: زرشک برو کشکت را بساب. اگر عاشق هستی پس چرا؟!
بگذارید دیگر نگویم برایتان. بگذارید این برق فقط من را بگیرد.
از اثرات این برقگرفتگی همین شد که از ترس یک برق میلیون هزار واتی دیگر، دیگر به شیت نگفتم که عاشقم نیستی.
حالا شما جدی جدی، شیت را خیلی جدی نگیرید اما یک سوال جدی؛
واقعا ما عاشق خدا هستیم؟! واقعا واقعنی؟!
یک کم با خدا که نه، با خودمان رو راست باشیم، ضرر نکردهایم.
در پایان آرزو میکنم یک همچین برق مفیدی شما را هم بگیرد.
برایتان خوب است.
امضا: معشوق یک شیت عاشق
@khtkhati
حالم این روزها بهاریست؛
نه تابستان است نه زمستانی
گاه ابریست گاهی آفتابی
گه بارانی، گاه تگرگ و برفی
عزلتی ساختهام تا بگذرد این ایام بخیر
قاصدک
@khatkhati
دوقطبـــــی
با توجه به آخرین گزارشات هواشناسی:
این روزها، شاهد بیسابقهترین افزایش وسعت قطب در سطح جهان به خصوص ایران هستیم.
بر همین اساس و گزارشهای ارسالی مردمی، رفتارهای قطبیگونه یا قطبیوارانه عدهای در سطح شهرهای ایران مخصوصا پایتخت به طور چشمگیری افزایش پیدا کرده.
اهم اخبار
مروری بر رفتارهای قطبیگونه:
در روز "سیزدهبهدر" در جای پارک خودرو سنگ گذاشته قطبیگونه میگویند: "جا گرفتیم"
اینجا واسماس، پارک نکن. گزارش شده در نوع پیشرفتهتر، جای سنگ از انسان استفاده شده آن هم بدون امکانات ویژه شهروندی (شهرداری باید برای این قشر مظلوم و سختکوش امکانات ویژهای ارایه نماید تا دچار آفتابسوختگی و تبخیر آب بدن نشوند(این روزها آب طلاست).
در صف طولانی گلاب به رویتان دستشویی عدهای قطبیوارانه با چنان مهارتی خودشان را بین منتظران مضطرب جای میدادند که انگار نه انگار صفی وجود دارد. همه هم فهمیدند که اینها لایی کشیده و یهویی چپیدهاند در صف اما برای دوقطبی نشدن صفوف گزارش شده که از شرم چشمانشان فقط به آسمان و زمین بوده که مبادا دوقطبی شکنی به آنها بگوید که بروید ته صف.
قطبیشکنانه از تابلوی عبور ممنوع رد شده و هر چه زیبایی است نثار خودروی خاطی میکنند که:"مگه کوری نمیبینی دارم مییام دنده عقب برو بذار رد شم" و راننده مقابل است که برای رعایت "عدم دوقطبی شدن" از شرم دنده عقب میگیرد و به نشانه عذرخواهی دست بر سینه میگذارد و میگوید: بفرمایید رد شوید.
کلا روز "سیزدهبهدر" طبیعت و چمن و گل و بلبل کیلو چند؟! آتش روی زمین درست کردند تا همگان ببینند جوجه کباب و قلیان ذغالی باکلاسشان را که با هر پُکش شاهنامه فردوسی میبلعیدند و با هر پُفش مثنوی معنویشان فضای شهر را سهچندان شاعرانه و زیبا میکرد و فقط این دوقطبیها بودند که به مزاجشان خوش نمیآمد و سرفهکنان عبور میکردند تا مباد که چیزی بگویند و قطب در قطبی و دوقطبی شود فضا.
و در حرکتی قطبانه پاسخ این سوال که چرا تا حالا ازدواج نکردهام را شاخسار درختان باید میدادند!
شاخه درختی گره بزن حتمی امسال خبری میشود آن هم از نوع پولدارترین و خوشگلترین و خفنترین.
این بود اهم اخبار "قطبانه سیزدهبهدر"
منتظر دریافت گزارشات شما مردم قطبی عزیز هستیم.
خبرنگار واحد قطبی، قاصدک
@khtkhati
🐈⬛🐈🐈⬛
#گربه_نامه
این ملوس ماست...
خونهاش:
همه جا به جز خانه🏠 ما.
تختش:
همه جا جز تختخواب من.
غذاش:
بهش استقلال دادیم خودش شکار🐀 کنه، گدایی اصلا خوب نیست.
به ما میگن دوستداران حیوانات
قاصدک
@khtkhati
53.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی؛
جای نوشتن باید
گوشها داشت برای شنیدن...
@khtkhati
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حجابم را دوست دارم...
به فرمان او
به احــترام تو
و به خاطر خودم
@khtkhati
یه تا حرف دلی بزنم؛
این هفتهها همه دلمون برای #غزه خون هست، همهمون دوست داریم یه کاری بکنیم ولی هیچی نه به ذهنمون میرسه، نه دسترسی خاصی داریم کاری بکنیم 😔😔
چند روز قبل دیدم تو بعضی کانالها یه حرکتی داره شروع میشه و همه صحبت از #استغاثه_جمعی_مؤمنین برای مردم غزه میکنند. کاری که قرار هست سهشنبه توی مسجد مقدس جمکران اتفاق بیفته و دیدم از خیلی از استانها مردم میخوان برای این کار بیان سمت قم ...
دو روز قبل هم که دیدم آقا تشریف برده بودند قم، زیارت حضرت معصومه (س) و مسجد مقدس جمکران دلم قرصتر شد که این کار خوبی هست. در این شرایط دعا و استغاثه جمعی کاری هست که از دست همهمون برمیاد و چه خوبه هر کسی که میتونه و تو استانهای اطراف هست اون روز بیاد توی مسیر بلوار پیامبر اعظم قم
انشاءالله ما هم میایم که قطرهای تو این موج استغاثه مردمی باشیم.
بفرستید توی گروهها و کانالهاتون، پشت و استوری بگذارید، با خانواده بیاید ...
#قیام_مردمی
#انا_علی_العهد
@Khtkhati
سرزدن یا زدنسر
یه وقتهایی اینقدر سرت خلوته که به هر کی سر میزنی میبینی اصلا نیست که سرش رو بزنی.
انگار تو وقت داری اما حتی وقت هم وقت نداره که تو رو داشته باشه آنقدر که سر در لاکت میکنی و چرتکه میاندازی که یعنی فقط من بیکارم؟!
حالا جاها عوض
اینقدر سرت شلوغ میشه که دیگه وقت نداری اسم وقت رو بیاری مبادا که از دستت بره!!!
این دفعه آنها هستن که هی سراغت رو میگرن و با خودت میگی مگه اینها کار و زندگی ندارن؟!
@khtkhati
سیمرغ زرین همای سعادت میرسه به جناب آقای بووووقچی به خاطر نقش آفرینی در گلستونی.
هر جا میره بعدش اونجا گلستونی میشه که نگووو مخصوصا وقتی که دیگه سنگ تموم میذاره و خیلی خودمونی و غیر رسمی میره توی رستوران میشینه و غذا میخوره.
آخریش همین سوریه ننه مرده.
ببینید چه گلستونی شد.
سفارش گلستونی پذیرفته میشود.
ستاد همای سعادتِ جناب بووووقچی
@khtkhati