eitaa logo
خط‌خطی
144 دنبال‌کننده
80 عکس
54 ویدیو
0 فایل
چو قناری به قفس یا چو کفتر جلد کس هيچ یک من، همچو پرستوی مهاجر به سفر راه ارتباطی ◀️ @anisee_eitaa
مشاهده در ایتا
دانلود
🐶🐱 - وضعیت اقتصادی خیلی بده هاپ‌هاپ🐕 - خودمون فقیر داریم! میو‌میو🐈 - چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه میو هاپ‌هاپ🐈🐕🐕 "نه غزه، نه لبنان جانم فدای سگ‌ها" @khtkhati
می‌گویند؛ تو زنی اربعین که جای زن نیست؟! و من مانده‌ام در شاهراه شرع و عشق... رب العشق عشاق دریاب عاشقان رهت را زنم اما عاشــق؛ عشـق خـــــدا، خــــــدای عشـق، حسیـــــــن
۱۲🔶️ نکته‌ی طلایی اربعین حسینی✨ اربعین و پیاده‌روی مشایه، یه سیر و سلوک معنوی پر از صفا و حال خوبه که با هیچ چی نمیشه عوضش کرد. با رعایت چند نکته‌ی ساده نقطه عطف بیشتری داشته باشیم در رشد شور و شعور حسینی ۱🔸️ نیت 🧠🫀 برای رضای خداوند و اهل‌بیت این حرکت معنوی را شروع کنید و با هر گامی که برمیداریم؛ از خود قبلیمون فاصله و به اهل‌بیت نزدیک بشیم... در همه امور از اخلاقیات و فضائل گرفته تا معنویات و ... ۲🔸️ کنترل زبان، گوش، چشم 👅👂👀 این چند روز، فرصت خوبیه که روی کنترل زبانمون کار کنیم تا لازم و ضرورت نباشه سکوت مقدم در حرفمون باشه. در سکوتمون غرق در حسین و ذکر بشیم که؛ از کجا آمدم و برای چی آمدم؟ به کجا میرم، هدفم چیه، میخوام به چی برسم؟ ۳🔸️ عدم اسراف 🍚 🍉💧🚫 نعمت در مسیر اربعین خیلی زیاده، غذا، آب، اسکان، وسیله نقلیه، حساسیت ویژه‌ای روی اسراف داشته باشیم. دقت کنیم که حتی یک دونه برنج اسراف نکنیم. آب طلاست، آب را درست مصرف کنیم. بیشتر از یکی دو روز در شهرهای زیارتی نمانیم تا همه فرصت زیارت داشته باشند. ۴🔸️ نماز جماعت 🕌🕋 جوری برنامه‌ریزی کنیم که بتونیم نمازهامون را به جماعت بخونیم. چه بهتر که ده دقیقه قبل از اذان توی صف نماز باشیم تا یه موقع این فرصت ناب رو از دست ندیم. نماز شب که در این مسیر لذت دیگری دارد. ۵🔸️ تلاوت نور 📖✨ جان و روحمون رو با عطر خوش آیات قرآن تازه کنیم. چه بهتر که تلاوتمون رو به حضرت سیدالشهدا و یاران بی‌نظیرشون هدیه کنیم. از دعاها مخصوصا زیارت عاشورا غافل نشیم. ۶🔸️ به اندازه‌خوری 🚰🍏 🍽 پرخوری چه غذا چه آب چه میوه، نفس رو گستاخ می‌کنه. وقتی نفس پررو بشه، معنویات از دل آدم می‌ره. سبک بخوریم، حال معنوی بهتری داشته باشیم. ۷🔸️ فداکاری، ایثار و گذشت ❤️‍🔥🤲 اربعین، مدرسه‌ی ایثاره. این چند روز، فرصت خوبیه برای تمرین فداکاری و گذشت. همسفر خوبی باشیم. صبر و تحمل بالایی داشته باشیم. اربعین تمرین صبر برای خداست. سفر وقتی قشنگه که ما آدمای خوش‌سفری باشیم ۸🔸️ قدردانی از میزبان‌🇮🇶🤝🇮🇷 ما نماینده ملت ایرانیم در عراق پس رفتار خوب با میزبان‌های عراقی نشانی از شخصیت مذهبی- دینی، ملی و فرهنگی ماست. با لبخند، تشکر و همکاری مهمان خوبی باشیم. ۹🔸️ اول واجب، بعد مستحب 🧕🤵🏻‍♂️ زیارت مستحبه، ولی حفظ حریم با نامحرم واجبه. به هر قیمتی نخوایم خودمون رو برسونیم داخل حرم مرد و زنم نداره شرعیات واجبه اما زیارت مستحب. ۱۰🔸️ بهداشت 📵🚱🚯🚭 بهداشت را رعایت کنیم چه فردی چه جمعی؛ جسمی و روانی. آشغال را در سطل زباله بریزیم. مسیر اربعین را باید زیباترین مسیر دنیا بسازیم. از تلفن همراه در محل استراحت عمومی استفاده نکنیم. در مسیر آرام و آهسته صحبت کنیم. ۱۱🔸️ روشنگری🗨📚 اربعین دومین تجمع بزرگ جهانی بعد از مکه است. از روشنگری در مورد مسائل روز در این مسیر غافل نشیم اگه میتونیم و مطالعه‌اش رو داریم با تدبیر و بصیرت آگاهی‌سازی عمومی رو در زمینه حجاب، استعمارجهانی، وقایع اخیر جهان مخصوصا غزه و فلسطین و... بالا ببریم. ۱۲🔸️ اول و آخر دعا برای سلامتی و ظهور حضرت حجت و صلح جهانی🤲 در هر قدم، در هر لحظه و با هر نفس از عمق وجود ظهور حضرت را بخواهیم. بخواهیم که مردم مظلوم جهان مخصوصا فلسطین نجات پیدا کنند از چنگال ظلم خائن... 🛤 اربعین تمرین سبک زندگی‌ حسینی است تمرینی که اثرش می‌تونه سالها بلکه تا آخر عمر باهامون بمونه... حسین کشتی نجات است؛ فقط باید اراده کنیم و بخوایم تا جانمونیم از قافله حسین. @khtkhati
اشک عشق - سلام خانم خوشگل. كربلایی چطوری؟خوبی؟! الان دلت تنگ نشده برای پیاده‌روی کربلا؟! دلت لک نزده برای امام حسین؟ - ببخشید شما؟! - من؟! همانی که کربلا گفت: وقتی برگردی ایران به خودت می‌گویی کاش تمام نمی‌شد. چه زود گذشت! سال دیگر هم پیاده می‌روم پابوس حضرت... غروب که شد به شهر رسیدند. سر و صورتشان خاکی بود و از پایین تا کمر چادرشان گلی. خستگی از چشمانشان می‌بارید. بیشتر از این نمی‌توانستند راه بروند. سرهایشان به دنبال یافتن آشنایی به هر سو می‌چرخید. - خانم خانم - بله بفرمایید - شما راهنمای زائر هستید؟ میدانید شارع الشهداء موکب حضرت رقیه کجاست؟ - بله - خیلی از اینجا دوره؟! - تقریبا دوره دخترک دیگر تاب نیاورد و نشست روی زمین خیس. خانم راهنما با تعجب نگاهش کرد و گفت: - چی شده؟ گم شدید؟ دختر به همراهش اشاره کرد و گفت: همه چیز تقصیر توست. تو گفتی برویم برویم. گفتم بایستیم تا بقیه برسند. گفتی: نه برویم برویم. ببین؛ گم شدیم. هنوز هم خیلی راه مانده تا برسیم. من دیگر یک قدم هم تکان نمی‌خورم. خسته شدم پاهایم درد می‌کند. دختر این را گفت و زد زیر گریه. دوستش زیر بغلش را گرفت تا بلندش کند اما فایده‌ای نداشت. مثل یک کوه سنگین روی زمین پهن شده بود. خانم راهنما خم شد و آهسته زیر گوش دختر گفت: اربعین حسینی، اینجا در کربلا برای خستگی گریه میکنی؟! کمی از شدت گریه دختر کم شد. خانم راهنما ادامه داد: مگر در کربلا کسی گم می‌شود؟! اینجا میزبان امام حسین است. ما شما را می‌رسانیم. محل خدمت ما همان شارع الشهداست. بلند شو تا برویم. بعد خم شد و زیر بغل دختر را گرفت تا بلند شود. دختر که انگار جانی از امید گرفته بود بدون مقاومتی بلند شد. چهار نفری راه افتادند. برای اینکه طولانی بودن مسیر و شلوغی جمعیت را دختر حس نکند و خستگی را فراموش کند خانم خادم شروع کرد با او صحبت کردن. - از کدام شهر آمده‌اید؟ - اصفهان. - تو که میخواستی بیایی پیاده‌روی از کسی نپرسیدی که پیاده‌روی اربعین چطوری است؟‌! - چرا پرسیدم. همه میگفتند خیلی عالی و خوب است. - یعنی هیچ کس نگفت چقدر سختی دارد؟! چقدر خستگی دارد؟! پا درد دارد؟! - نه. هیچ کسی نگفت. همه فقط از خوبی‌هایش تعریف می‌کردند. می‌گفتند خیلی خوب است حتما برو. اگر میگفتند که اینقدر سخت است حتما نمی‌آمدم. - تا حالا کربلا آمده‌ای؟ - نه. اولین بار است. سکوت سوار بر کلام شد. زائر اولی‌ها برای حضرت ارباب جور دیگری هستند؛ مخصوصا که اگر دختر باشند. کربلا دخترنواز است به عشق دردانه دشت نینوا، رقیـــه بنت الحسین. سر راه برایشان نوشیدنی خریدند تا جانی دوباره بگیرند. - چقدر مانده تا برسیم؟ - خیلی نمانده؟ نزدیکیم. - می‌رویم محل ستاد مفقودین راهنمای زائر. آنجا زنگ می‌زنیم مسئول کاروانتان بیاید دنبال شما؟! خانم راهنما دوست داشت سلام شروع خدمت امشبش را از پشت سر این دختر به حضرت ارباب بدهد. می‌خواست قایم شود پشت نجابت، صداقت و سادگی این دخترانی که بی‌تاب و خسته بودند اما نمی‌دانستند که کدامین دستی دستشان را گرفته و تا به اینجا آورده است، همین جا درست روبه روی گنبد طلایی مقابل حضرت عشق. - سرت را بیاور بالا. نگاه کن ببین چقدر قشنگ است. حسینی که یک عمر سینه میزدی؛ حسین حسین میگفتی و آرزوی دیدنش را داشتی! نگاه کن. ببین از درد پاهات الان خبری هست؟! عشق حسین ارزش تحمل این همه سختی را نداشت؟! ببین چقدر امام حسین دوستت دارد که درست شما را آورد اینجا. فکرش را میکردی روزی اینجا باشی؟ حیف اشکی که برای غیر حسین ریخته شود. دختر روی دو زانویش نشست. دستش را روی سینه‌اش گذاشت و مثل ابر بهاری گریست اما اين بار به عشق حسين و براى حسين. فریاد زد: لبیک یا حسیـــن لبیک یا حسیـــن @khtkhati
زائر اولی‌ها برای حضرت ارباب جور دیگری هستند؛ مخصوصا دختـــــرها. کربلا دختــــرنواز است به عشق دردانه دشت نینوا؛ رقیـــه بنت الحسین @khtkhati
حیات را دو صورت است؛ حیاتی جسمی و مادی و حیات روح و معنوی. حیات جسم را اندکی آب و غذا کفایت است اما حیات روح را جز وصال معشوق درمانی نباشد ... و کدامین عشق تو را به اعلی جایگاه علیین خواهد رساند؟! @khtkhati
خداى كوچک من اولین درسی که به من آموخت تا بخوانم بابا بود نه معلم. معلم به من گفت بگو: بابا نان داد. بابا آب داد. اما خوب که به بابا نگاه کردم دیدم چقدر صبورانه تلاش می‌کند برای آوردن نان حلال. پای سفره دلش که نشستم برای من از اراده گفت، از خواستن؛ از داشتن همت برای ساختن. بابا که نان می‌آورد نانش بوی امید داشت با طعم کنجدی همت. طعم امید به خدا؛ بوی امید به زندگی؛ امید به آینده؛ بابا برای من از یاد خدا می‌گفت. از توکل بر خدا. می‌گفت که نباید دست روی دست گذاشت و منتظر نشست. باید دست روی زانوی همت گذاشت و حرکت کرد. حرکت که کنی خدا هم برکت می‌دهد. آنجا بود که بهترین درس زندگی بابا را آموزگار به یادم آورد؛ درس همت، صبر و انتظار برای لقمه‌ای نان حلال درس اینکه انتظار به معنی توانایی خواستن و اراده کردن برای حرکت و ساختن است. انتظار، تلاش کردن برای بهتر و بهتر شدن. بذر تلاش را که با یاد خدا کاشتی، با پشتکار آبیاری‌اش که کردی بعدش با چاشنی توکل و توسل و صبر به انتظار می‌نشینی تا یکی‌یکی غنچه‌های امیدت به ثمر نشینند و نتیجه تلاشت مثل یک درخت پر غنچه شکوفا شود. همین درس بابا سبب شد که هر بار به عشق نان داغ بابا زیر لب زمزمه کنم: بابـا نان داد. بابـا آب داد. @khtkhati
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🫏🫏🫏 در یک صبح آفتابی مردی روستایی با خرش برای جمع آوری علف به باغی می‌رود. وقتی خر را به درخت می‌بندد تا مشغول جمع‌آوری علوفه شود. خر شروع می‌کند به عرعر کردن. حالا عرعر نکن، کی عرعر بکن. مرد شهری که بساط خانه ویلایی خود را وسط باغات روستایی پهن کرده بود، آن هم بی‌جواز و یواشکی، با صدایی بدتر از صدای عرعر خر معترض می‌شود که: آهای مردک نفهم، خرت را ساکت کن. نمی‌فهمی که من از شهر فرار کردم و آمده‌ام اینجا تا آرامش داشته باشم؟! چرا ساکتش نمی‌کنی؟! می‌خواهم بخوابم. مرد روستایی با چهره‌ای ناراحت و متعجب به مرد شهری نیم‌نگاهی کرد و گفت: چشم؛ شما ببخشید. به خرم می‌گویم ساکت شود. @khtkhati
دنیای عجیبی داریم؛ کل عمر میگردیم تا بیابیم اما آخرسر تنها نصیبمان کفنی است و گوری تنگ و تاریک. در بهشت زهرا سوالی ذهنم را درگیر کرد: فرق بین قطعه شهــــدا با بقیه چیست که اینقدر حس آرامش دارد آنجا؟! @khtkhati
کاکتوس خورشید وسط آسمان بود که دخترک از گرمای بی‌امانش به سایه خنک درختی پناه برد. همانطور نشسته غرق تماشای درخت بود و از لابه‌لای برگهای درخت به چشمک‌زدن‌هایش می‌خندید و طعنه می‌زد به خورشید که اگر راست میگویی حالا بیا سراغم که دید از دور دوستش نزدیک می‌شود. در دلش گفت: یا صاحب صبر این دفعه به چه می‌خواهد گیر بدهد؟! دوستش جلو آمد و بی‌مقدمه پرسید: چرا توی دانشگاه روسری می‌پوشی؟؟ من هم میخواهم روسری سرم کنم. دخترک گفت: خب اشکالی ندارد. اگر تو هم مثل من میخواهی روسری سرت کنی خب روسری را مثل من سرت کن و چادر هم روی سرت بگذار آن وقت اشکالی ندارد که؛ تو هم روسری سرت کن. و دوستش بود که همچون خورشید در افق خجلت سرخ شد و محو می‌شد. @khtkhati
هر که با خدا در افتاد ور افتاد سلوان موميكا را یادتان هست؟! آن زمانی که داشت قرآن را آتش میزد گفت: اگر قدرت دارد من را آتش بزند. حالا بعد از مرگش چون خانواده‌ و کس و کاری ندارد که جنازه‌اش را تحویل بگیرد؛ 🔥آتشش زدند🔥 @khtkhati