گلی درمرم ، یره سرمرم
ایکی دنیانی ویرسلر
سنی ویرمرم
دنیا بیر یانا ، آتا بیر یانا
ائلیم دایاقیم ، یانان چراغیم
آتا گتدون سونوب داها ایویم چراغیم
دنیا بیر یانا آتا بیر یانا
سنه آغلارام ، یاسون ساخلارم
سنون یاسیندا آی آتا قرا باغلارام
دنیا بیر یانا آتا بیر یانا
بولمزدیم آتا گون کیمی آخشام باتاجاخسان
بولمزدیم آتا عالمی گوزدن آتاجاخسان
بولمزدیم آتا قبریده منسیز یاجاجاخسان
کیم دوزر منده دوزم بیر بئله هجرانه آتا
دیون بو مجلسه بیر گوزلری دولان گلسون
الین قویوب بئلینه آرخاسیز قالان گلسون
اگر بو مجلس آرا قارداشی ئولن اولسا
دیون حسین کیمی عباسه بیر آغلیان گلسون
(قارداشین او یامان لحظه لرینده قارداشی یادینه دوشر الله گورستمسین قارداشین او چتین لحظه لرینده قارداش چاغرار قارداش، الله هیچ قارداشین گوزلرین یولدا قویماسین قارداشین او جان ویرن ساعت گوررسن اله گوزی باخور قاپیا الله قارداشین گله آخرین لحظه الرین سالار قارداش بوینونا اما سیدالشهدا گلدی ابوالفضلین باشی اوسته اله یانایانا دییر عباس)
دیمیرم بو تلین اوستون منیله دوروب آشیدوخ
دیمیرم سو مشکی الده خیمیه یاخنلاشیدوخ
نه دییرم ابوالفضل؟
دییرم قولون اولیدی بیرده بیر قوجاخلاشیدوخ
در فراق پدر
سبک (میگذرد کاروان)
باقلم بهنام تخت مینا تبریزی
سن دایاقیدون منه
مهربانیدون منه
هر شب تاریکیمه
بیر چراغیدون منه
هرزمان دردیمه درمانیم
یومولان گوزه قربان جانیم
قییدیمه گل قال آتا
بوینوما قول سال آتا
بیر گجه گل یوخوما
گویلومی سن آل آتا
سندن چوخلی الهام آلمیشام
سندن اوتری چوخ داریخمیشام.
سن سیز اورگ داغلارام
باشه ويروب آغلاررام
هرشب جمعه گلوب
قبریوه یاس ساخلارام
سسلرم آتا سس ویر منه
جانیمی قربان ائدیم سنه
باغدا گلی درمدیم
هچ سنه گوندرمدیم
تا واریدون عمریده
قدروی چوخ بولمدیم
گلسن دای قدریوی بولرم
هرگون ایاقلارون اوپرم
سبک نوحه با نوای بهنام تخت مینا تبریزی👇👇👇👇
🌸🍃🌸🍃
✍روزی دوست قدیمی بایزید بسطامی
عارف بزرگ را در نماز عید فطر دید
پس از احوالپرسی و خوش و بش از بایزید پرسید :
ای شیخ :
ما همکلاس و هم مکتب بودیم ؛ هر آنچه تو خواندی من هم خواندم
🔸استادمان نیز یکی بود،
حال تو چگونه به این مقام رسیدی و من چرا مثل تو نشدم ؟
بایزید گفت :
تو هر چه شنیدی ؛ اندوختی و
من هر چه خواندم ؛ عمل کردم ...
همه رفتند و من جا ماندم ای دوست
ز بخت بد به دنیا ماندم ای دوست
چرا رفتی مرا با خود نبردی؟
ببین بعد تو تنها ماندم ای دوست
*
به یادت در نوای آب آبم
*مثل فردا گفت:عبدالله! بیا بستر من رو زیر آفتاب پهن كن.خانم جان چرا زیر آفتاب؟ گفت:آخه خودم دیدم،بدن داداشم سه روز زیر آفتاب*
به یادت در نوای آب آبم
چنان تو زیر تیغ آفتابم
تو راحت خفته ای در خانه ی قبر
ولی من از غمت خانه خرابم
*
لباس تو در آغوشم برادر
*دیدن یه چیزی رو محكم به سینه فشار میده*
لباس تو در آغوشم برادر
صدایت مانده در گوشم برادر
تو ماندی بی كفن بر خاكِ صحرا
چگونه من كفن پوشم برادر؟
*اجازه میدید شب شهادتی روضه بخونم؟هرچه بادا باد،هر كی لطمه بلد ِ بزنه،هر كی ضجه بلد ِ بزنه،این شب آخر دیگه بی بی داره كابوس می بینه،فردا دیگه راحت شد از این كابوس یك سال و نیم. داداش چی دیدم؟*
من و كابوس ِ شمشیر و تن ِ تو
تماشای به غارت رفتن تو
تورا سر نیزه ها بردند و مانده
برای من فقط پیراهن تو
***
سراسر نیزه می بینم به خوابم
سر و سرنیزه می بینم به خوابم
همین كه پلك بر هم می گذارم
تو را بر نیزه می بینم به خوابم
*داداش،من كه اومده بودم،من كه بالا سرت بودم؛خودت با گوشه ی چشمت اشاره كردی من برگردم،من كه اومده بودم،چرا گفتی من برم؟ چرا گفتی:" اِرجعی اِلی الفسطاط" چرا نذاشتی من پیشت باشم؟عقده شده برام،داداش من برگشتم،نمی دونم تو این فاصله چی شد، یه موقع رسیدم دیدم سرت رو خولی برده،یه موقع رسیدم دیدم لباس هات دست این و اونه،یه موقع دیدم انگشت و انگشترت رو بردن،دیدم یه جای سالم تو بدنت نذاشتن،لبامو رو لبات گذاشتم،حسین.....روضه ی خانم زینب یه گریز داره،تمام،گریز روضه ی زینب كجاست؟بهت میگم. داداش دیر رسیدم همه رفته بودن،منی كه پنجاه و چهار سال سرم رو بلند می كردم تو رو می دیدم،حسرت یه بار دیدنت به دلم موند،داداش چهل منزل سرت رو بالا نیزه دیدم اما هر چی التماس كردم یه بار نیزه دار،نیزه رو بیاره پایین من سرت رو بغل كنم نشد،داداش سرت هم قسمت من نشد،داداش اما خدا رو شكر بالاخره سرت قسمت یه نفر شد،خدا رو شكر بالاخره یه نفر به آرزوش رسید.*
بابا! مگه نگفتی بر می گردم
عمه رو خیلی خسته كردم
بیا می خوام دورت بگردم
روضه وداع حضرت سیدالشهدا علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها_حاج حیدر خمسه

غم تو گر نبود ، آدمی نمیماند
نه آدمی! که ملک هم نمیماند
نیازمند،دوعالم به یک اشاره توست
اگر تو ناز کنی عالمی نمیماند
*
حسین دلم برات پر میزنه
حسین گدات داره در میزنه
حسین به خاطر خدا بده
حسین به ما یه کربلا بده
*
هزار بار شهادت دهد قبیله طی
*به حاتم طایی مینازن ، بیاید این حاتم فاطمه رو ببینید همه عالم از در خونش روزی میبرند ، حتی ساربان هم دست خالی نرفت*
هزار بار شهادت دهد قبیله طی
اگر تو جود کنی حاتمی نمیماند
*تاریخ آورده که هفت مرتبه باهم خداحافظی کردند ، اما هرباریکه خداحافظی کردند خیلی راحت از هم جدا میشدند ؛ این بار هفتم این قدر گریه کردند ازحال رفتند ، مگه میگذاشت بره ارباب ؟ صدا زد حسین این بار اگه بری دیگه برنمیگردی ..." منو با کی میخوای تنها بذاری؟! اما همه شنیدند وقتی دستشو روی سینه عمه سادات گذاشت چه اتفاقی افتاد؟ گفت : برو خیالت راحت،همه بچه هاتو صحیح و سالم برمیگردونم ، یه سوالی من تو روضه بپرسم ! از قدیم یه روضه ای برای ما بزرگترامون خوندن میگن عمه سادات اومد دم گودال نیزه شکسته ها رو کنار زد ، شمشیر شکسته ها ..." من میخوام ببینم مگه کسی تو کربلا با نیزه شکسته آمده ؟ پس مسلم چی میگفت بازار شمشیرفروشا شلوغه ؟!! کسی با شمشیر و نیزه شکسته کربلا نیومد ، همه رو شکستن ... آخه مگه شمشیر و نیزه به راحتی میشکنه ؟!! هر کی ضربه میزد نشان پیروزی ...*
صد حرامی به دور قربانگاه ....
بر نگاه امام می خندد ....
هر جا نشستی ناله بزن ... خودتو کنار ضریحش ببین ... حسین ...*
زمان:
حجم:
443.4K
#اوخشاما_درباره_برادر
#اجرا_احسن_حبیبی
🌺
سو گلرآخار باشدان
توکیلر گلر داشدان
قارداش باجیدان دویسادا
باجی دویماز قارداشدان
🌹🌹🌹🌹
قارداش منیم گلومدی
بلبلیمدی گولومدی
ئولسه باجیلار اولسین
قارداش ئولمک ظلومدی
گلزار بهشت است گل روز برادر
آید به مشام دل و جان بوی برادر
گر طالب مردانگی و صدق و صفایی
هر روز گذر کن به سر کوی برادر
همخون تو و حافظ ناموس تو باشد
بنگر به وفا و شرف و خوی برادر
گر دست گذاری ز سر مهر به دستش
هر کار توان کرد به نیروی برادر
اندیشه و مهرش چو پدر خیر و صلاح است
شرّی نرسد بهر تو از سوی برادر
آری غم مرگش شکند قلب و کمر را
تابی نگذارد به دو زانوی برادر
صبر از کف انسان برد اندوه و فراقش
خم می شود از غم قد دلجوی برادر
شد جلوه گر اندر نظرم شاه شهیدان
تا دید که آغشته به خون روی برادر
گردیده جدا از تن مجروح دو دستش
زد بوسه ی مستانه به بازوی برادر
شاعر : هادی فردوسی