دلـمتنـگ اسـت وهـیپهلـو بـه پهلـو مـیشـوم امشـب ؛
تـو امـا شـک نـدارم خـواب دیـدی شـاه ِهـفتم را . .
جـایی دور تـر خـودم ،
بـه تمـاشای ِخـودم ایـستاده ام . .
چـه بـیرحـمانه خـسته ام ؛
و چـه بـه نـاچـار قـوی ( :
چقدر زیاد پیش میاد موقعیتایی که تنها بشینم گوشه ی اتاق و بگم :
بی تو با خاطره هایت چه کنم ... ؟؟
دیگـر خبـری از "نمـی گـذرد" نبـود ؛
- هـر غمـی مـی آمـد کـماکـان میمـاند .