eitaa logo
وز‌وز‌های ذهن🙂‍↔️
12 دنبال‌کننده
78 عکس
1 ویدیو
0 فایل
یه پرایوت که از شیرمرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا میشه^^
مشاهده در ایتا
دانلود
از بیرون رفتن باهاش متنفرم.
حالم بد میشه.
ما از وقتی من ۱۳ سالم بود با هم دوستیم [ میشه حدودا ۵ سال ] و اولش اوکی بود، به هم میخوردیم و خوش میگذشت. بعدش اون یهو عوض شد، کلا یه آدم دیگه شد و من دیگه نمی‌تونم باهاش ارتباط بگیرم.
منتها چون خونواده‌هامون با هم رفت‌و‌آمد دارن و مامان‌هامونم با هم دوستن نمیتونم این رابطه رو تموم کنم
من رو یاد حس‌و‌حال های نه چندان جالب نوجوونیم میندازه، عصبی میشم، دچار گسست از واقعیت میشم و فقط دلم میخواد فرار کنم و بیام توی اتاقم.
انگار وقتی کنارشم، دیگه اون آدم همیشگی نیستم؛ یهو میشم اون دختر نوجوون جوگیر چند سال پیش و اون سردرگمی‌ها همش برام مرور میشه. منو گیر میندازه توی یه سیاه‌چاله
نباید اینطوری بشه ولی نمیدونم چرا میشه
و الان اعصابم رو از دست دادم، بله
نشستم کمی برای دوستی از دست رفته عزاداری کردم [ چندین‌بار تا حالا این اتفاق افتاده ولی هیچوقت عادی نمیشه متاسفانه ]
هدایت شده از هزارمن
دست بکش و دل بِبُر از چیزی که اقبال تو نیست‌.
چقدر خاطره