eitaa logo
کانون مداحان وخادمیاران رضوی چهارمحال وبختیاری
166 دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
184 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
اشعار مناجات و مدح امام رضا (ع) سنگ زیر پای تو لعل بدخشان می شود خار ، با فیض نگاهت سرو بستان می شود گر نسیمی از سر کویت وزد سوی جحیم دود آن عود و شرارش برگ ریحان می شود زخم بی داروی جان و درد بی درمان دل هر دو باخاک سر کوی تو درمان می شود غم ندارم گر مرا در آتش دوزخ برند چون برم نام تو را آتش گلستان می شود مردگان روح را احیاگر جان می کند هر که جسمش دفن در خاک خراسان می شود گو اجل جان مرا گیرد ز کافر سخت تر چون نگاهم بر تو افتد مرگ ، آسان می شود در مفام رافتت این بس که نام چون تویی روز و شب ذکر من آلوده دامان می شود در بیابانی که لطفت ضامن آهو شود گر گذار گرگ افتد گرگ چوپان می شود گردش چشم تو را نازم که با ایمای آن نقش شیر پرده ناگه شیر غران می شود ناز بر فردوس آرد فخر بر رضوان کند هر که یک شب در خراسان تو مهمان می شود هر که چشمش اوفتد بر گنبد زرین تو گاه ، مجنون گاه ، خندان گاه ، گریان می شود گر به قعر نار ، شیطان بر تو گردد ملتجی وادی دوزخ به چشمش باغ رضوان می شود غرفه هایت همچو روی حور گل انداخته بس که روز و شب ضریحت بوسه باران می شود هر که با اخلاص گوید در حریمت یک سلام اجر آن بالاتر از یک ختم قرآن می شود مور اگر یک دانه با لطف تو گیرد در دهن بی نیاز از خرمن زلف سلیمان می شود در کنار حوض صحن تو که رشک کوثر است زنگی ار صورت بشوید ماه کنعان می شود پور موشایی و در طور تو هر کس لب گشود همکلام ذات حق ، چون پور عمران می شود سائل کوی تو گر خواهد به دست قدرتش خاک، مشک و سنگ، لعل و ریگ، مرجان می شود در هوای جرعه ای از جام سقا خانه ات خضر اگر در کوثر افتد باز عطشان می شود خاک اگر شد خاک کویت مرهم زخم دل است آب اگر شد آب جویت آب حیوان می شود هر که شد زوار تو در طوس ای روی خدا زائر ذات خدای حی سبحان می شود آستان قدس تو دارالشفای عالم است درد این جا بی دوا و نسخه درمان می شود هر که از مهمان سرایت لقمه ای گیرد به دست مهر در دستش کم از یک قرصه نان می شود وانکه خوابش می برد در پشت دیوارت شبی ماه در بزمش کم از شمع فروزان می شود هر که را تابید بر سر آفتاب صحن تو گر رود در سایه طوبی پشیمان می شود بی تو صبح عید سال نو اگر آید مرا صبح عید وسال نو شام غریبان می شود با تو گر شام عزای دوستان باشد مرا خوب تر از ظهر روز عید قربان می شود در صف محشر پریشانی نبیند لحظه ای هر که با یاد غمت این جا پریشان می شود تا ابد زین میهمان داری که مامون از تو کرد شرمگین از مادرت زهرا خراسان می شود با تمام زشتی و آلودگی در سوگ تو قطره های اشک (میثم) بحر غفران می شود *استاد حاج غلامرضا سازگار*
شعر شهادت امام رضا (ع) - کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی معصوم? مظلومه، کجا بود رضا جان بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان تنها نه جگر، شمع‌صفت شد بدنت آب کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا بالای سرت نوحه‌سرا بود رضا جان یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان جان دادی و راحت شدی از زخم زبان‌ها این زهر، برای تو شفا بود رضا جان از آتش این زهر، تن و جان تو می‌سوخت اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان روزی که نبودیم در این عالم خاکی در سین? ما، سوز شما بود رضا جان از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان *استاد حاج غلامرضا سازگار*
دوباره قافله رفت و رقیه جا مانده چه تند میرود، این ساربانِ وا مانده خدا به خیر کند، باز گم شدم بابا بیا ببین که فقط چند ردِ پا مانده بگو چه کار کنم، تا به عمه ام برسم؟ توانِ پایِ پُر از زخم، کربلا مانده خودت که داخلِ گودال گیر افتادی عمو کجاست بیاید؟ ببین کجا مانده؟ به یاد دردِ لگدهای شمر افتادم دوباره چادر من دستِ خارها مانده بگو به مرگ، به فریاد دخترت برسد سه ساله فاطمه ای دست بر دعا مانده کجاست خنجر کهنه به دادِ من برسد؟ به جان سپردن من چند ربنا مانده؟ به این کفن که سرم هست، اعتباری نیست پدر چه قدر برای تو بوریا مانده؟ نوكرنوشت: حسین جـان من دخترم، باباییم، تقصیر من چیست؟ بابا بغل کن باز هم این دخترت را صلی الله علیک ياسيدناالمظلوم يااباعبدالله الحسين
6.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ‏ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ صَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ‏
🖤🍃🦋🦋🍃🖤 شیعیان را آبروی هر دو عالم زینب(س)است نورِ زهرا وُ علی و عطرِ خاتم زینب است آمدم در کربلا عشقِ ابوالفضل و حسین(ع) در زیارتنامه ام اوّل سلامم زینب است 😭😭😭 هر نفس اعجازِ او در سینه غوغا می کند آهِ اشکِ روضه وُ شورِ مُحَرم زینب(س)است کربلای ما فقط با او به معنا می رسد چونکه بر زخمِ تمامِ درد مرهم زینب است 😭😭😭 تا جهان پاینده است و چرخ هستی بر مدار دل به هر کس می سپارم یارو همدم زینب است بس که بانو در دلش زخم مُحَرم ریخته در صدای روضه ها سوز و گدازم زینب است 😭😭😭 عشق می روید به هر آیینه در پیمانِ او در پگاهِ چشمِ من این اشکِ نَم نَم زینب است صحنِ آغوشش هنوزم قتلگاهِ روضه هاست در بیانِ روضه ها هم کوهِ ماتم زینب است 😭😭😭 روضه ی دردش همیشه التیامِ جانِ ماست گنبد کرب و بلا را نقشِ پرچم زینب است کربلا داغش همیشه تازه هست و غرقِ خون بعدِ عاشورا غم و دردِ دمادم زینب است خون سرخِ موجِ این دریا به عالم تا ابد_ ساحلش باشد حسین و موج این یم زینب است! 😭😭😭💔💔 ۲۵_مرداد_۱۴۰۱
چه مي شود كه سرانجام، آن زمان برسد و قطره نيز به درياي بيكران برسد محرم است بيا تا كه چشم مرده ما براي گريه در اين روضه ها به جان برسد چقدر نزد تو با آبروست دستي كه براي خرجي اين ماه بر دهان برسد شبيه فاطمه خوشحال مي شوي وقتي براي مجلس جد تو ميهمان برسد به كربلاي شب دومت ببر ما را خبر رسيده قرار است كاروان برسد به عرش مي رسد آقا صداي ناله ي تو اگر به روضه ي گودال، روضه خوان برسد حسين آمده و راس او قرار شده به شمر و حرمله و خولي و سنان برسد محمد علي بياباني
گذشته چند صباحی ز روز عاشورا همان حماسه، که جاوید خوانده‌اند او را همان حماسهٔ زیبا، همان قیامت عشق به خون نشستنِ سرو بلندقامت عشق به همره اُسرا، می‌روند شهر به شهر سپاه جور و جنایت، سپاه ظلمت و قهر ندیده چشم کسی، در تمام طول مسیر به جز مجاهدت، از آن فرشتگان اسیر «چهل ستاره» که بر نیزه می‌درخشیدند به مهر و ماه در این راه، نور بخشیدند طناب ظلم کجا، اهل‌بیت نور کجا؟ سر بریده کجا، زینب صبور کجا؟ هوا گرفته و دلتنگ بود، در همه جا نصیب آینه‌ها سنگ بود، در همه جا نسیم، بدرقه می‌کرد آن عزیزان را صبا، مشاهده می‌کرد برگ‌ریزان را نسیم، با دل سوزان به هر طرف که وزید صدای همهمه پیچید، در سپاه یزید سپاه، مستِ غرور است و مستِ پیروزی و خنده بر لبش، از شورِ عافیت‌سوزی... چو برق و باد، به هر منزلی سفر کردند چو رعد، خندهٔ شادی از این ظفر کردند ز حد گذشته پس از کربلا جسارتشان که هست زینب آزاده در اسارتشان گذار قافله یک شب کنار دِیْر افتاد شبی که عاقبت آن اتفاقِ خیر افتاد حَرامیان، همه شُربِ مُدام می‌کردند به نام فتح و ظفر، می به جام می‌کردند اگرچه شب، شبِ سنگین و تلخ و تاری بود سَرِ مقدّسِ خورشید، در کناری بود سری که جلوهٔ «والشّمس» بود در رویش سری که معنی «واللّیل» بود گیسویش سری، که با نَفَس قدسیان مصاحب بود کنار سایهٔ دیوارِ «دِیْر راهب» بود سری، که از همهٔ کائنات، دل می‌برد شعاع نوری از آن سر، به چشم راهب خورد سکوت بود و سیاهی و نیمهٔ شب بود صدای روشنِ تسبیح و ذکر یا رب بود صدای بال زدن، از فرشته می‌آمد به خطّ نور ز بالا نوشته می‌آمد شگفت‌منظره‌ای دید، دیده چون وا کرد برون ز دِیْر شد و زیر لب، خدایا کرد میان راه نگهبان بر او چو راه گرفت از او نشانیِ فرماندهٔ سپاه گرفت رسید و گفت مرا در دل آرزویی هست اگر تو را، ز محبّت نشان و بویی هست دلم به عشقِ جمالی جمیل، پابند است دلم به جلوهٔ خورشید، آرزومند است یک امشبی، «سَرِ خورشید» را به من بدهید به من، اجازهٔ از خود رها شدن بدهید دلم هواییِ دیدارِ این سَرِ پاک است سری، که شاهد او، آسمان و افلاک است بگو که این سر دور از بدن ز پیکر کیست؟ سرِ بریدهٔ یحیی که نیست، پس سَرِ کیست؟ جواب داد که این سر، سری‌ست شهرآشوب به خون نشسته‌تر از آفتاب وقت غروب سر کسی‌ست، که شوریده بر امیر، ای مرد! خیالِ دولتْ پرورده در ضمیر، ای مرد! تو بر زیارتِ این سر، اگر نظر داری بیار، آنچه پس‌اندازِ سیم و زر داری جواب داد که این زر، در آستین من است بده امانت ما را، که عشق، دین من است به چشمِ همچو تویی، گرچه سیم و زر عشق است هزار سکهٔ زر، نذرِ یک نظر عشق است بگو: که صاحب این سر، چه نام داشته است؟ چقدر نزد شما، احترام داشته است؟ جواب داد که این سر، که آفتاب جَلی‌ست گلاب گلشن «زهرا» و یادگار «علی»‌ست سَرِ بریدهٔ فرزند حیدر است، این سر سَرِ حسین، عزیز پیمبر است، این سر... گرفت و گفت خدا بشکند، دهان تو را خدای زیر و زبر می‌کند جهان تو را به دِیْر رفت و به همراه خود، گلاب آورد ز اشک دیدهٔ خود، یک دو چشمه آب آورد غبار راه از آیینه پاک کرد و نشست کشیده آه ز دل، سینه چاک کرد و نشست سری، که نور خدا داشت، در حریر گرفت فضای دِیْر از او، عطر دلپذیر گرفت... دوباره صحبت موسی و طور، گل می‌کرد درخت طیّبهٔ عشق و نور، گل می‌کرد خطاب کرد به آن سر: که ای جلال خدا! اسیر مهر تو شد، دل جدا و دیده جدا جلال و قدر تو را، حضرت مسیح نداشت کلیم، چون تو بیانی چنین فصیح نداشت چو گل جدا ز چمن با کدام دشنه شدی؟ برای دیدن جانان، چقدر تشنه شدی؟ هزار حیف، که در کربلا نبودم من رکاب‌دار سپاهِ شما، نبودم من ز پیشگاه جلال تو، عذرخواهم من تو خود پناه جهانی و بی‌پناهم من به احترام تو، «اسلام» را پذیرفتم رها ز ننگ شدم، نام را پذیرفتم دلم در این دلِ شب، روشن است همچون ماه به نورِ «اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَ الله» فدایِ خون‌جگری‌های جَدِّ اطهر تو فدای مکتب پاک و شهیدپرور تو «شهادتینِ» مرا، بهترین گواه تویی که چلچراغ هدایت، دلیل راه تویی... من حقیر کجا و صحابی تو کجا؟ شکسته بال و پرم، هم‌رکابی تو کجا؟ نه حُسن سابقه دارم نه مثل ایشانم فقط، ز دربدری‌های تو، پریشانم به استغاثه سرِ راهت آمدم، رحمی «فقیر و خسته به درگاهت آمدم، رحمی» بگیر دست مرا، ای بزرگوار عزیز «که جز ولای توأم نیست هیچ دست‌آویز»... نگاه مِهر تو شد، مُهرِ کارنامهٔ من گلاب ریخت غمت در بهارنامهٔ من من از تمامی عمر امشبم تبرّک شد ز فیض بوسه به رویت، لبم تبرّک شد «شفق» اگرچه رثای تو از دل و جان گفت حکایت از سر و سامان عشق «عُمّان» گفت
غم بزرگ، غم مهربان، غم متفاوت حدیث زخم و نمک، سوز و مرهم متفاوت تمام آینه‌ها اسم اعظمند خدا را تو ای شکسته‌ترین اسم اعظم متفاوت میان اینهمه افسون و غمزه‌ی متشابه کرشمه‌های تو آیات محکم متفاوت کسی که عشق تو را دارد و کسی که ندارد دو آدمند ولی در دو عالم متفاوت صفوف سینه‌زنانت مُنظمند و مشوّش منظمند و پریشان، منظم متفاوت تو با تمام جهان فرق می‌کنی، تو که هستی؟ ضریح و تربت و آیین و پرچم متفاوت چگونه می‌کشی و زنده می‌‎کنی، دل و جانم فدای چشم تو، عیسی بن مریم متفاوت تو آمدی که جهان را از این ستم برهانی خوش آمدی به جهان ای محرّم متفاوت
ای کوفه از نوای خوشت نینوا حسین ای درد عالمی به نگاهت دوا حسین تا دست پیش آرم و گیرم سرت به بر با پای نیزه دار جلوتر بیا حسین خواهم که خون کنم ز رخت پاک حیف، حیف دستم نمی رسد به سر نیزه ها حسین تو در تنور و من به قنوت نماز شب از سوز دل به جان تو کردم دعا حسین ای کاش می برُید سر خواهر تو را تیغی که کرد رأس تو از تن جدا حسین این غم مرا کُشد که به گودال قتلگاه قاتل برید رأس تو را از قفا حسین جای تو روی دوش نبی بود از چه رو در زیر تیغ شمر زدی دست و پا حسین دردا که شد سیه عوض جامه سیاه از تازیانه پیکر صاحب عزا حسین سر بشکنم به چوبۀ محمل که خون از آن گردد روان به حرمت خون خدا حسین آن خنجری که حنجر پاک تو را برید خون گریه کرد و ناله زد و گفت یا حسین هر کس به وقت مرگ کلامی است بر لبش «میثم» تو رازند دم مردن صدا حسین شاعر: استاد
دلتنگ رو کرده ام سوی تو با چشمان گریان بهر امیدی آمدم ای خوب خوبان با حال زارم زیر لب گویم حسین جان از این گدای بی وفا رو برنگردان بی سرپناهم یک نگاهم کن دوباره غرق گناهم روبه راهم کن دوباره آغوش خود را وا کن و من را بغل کن ای مهربانم , کام تلخم را عسل کن هرچه بدی کردم تو به خوبی بدل کن اصلا تمام مشکلاتم را تو حل کن من را نسیم پرچم تو زنده کرده اصلا دلم را ماتم تو زنده کرده دنبال درمان گشتم و اینجا رسیدم جز خیمه ی تو سرپناهی را ندیدم از نفسم و از عالم و آدم بریدم با روسیاهی آمدم کن روسفیدم در روضه ات خیلی به فکر توشه هستم بیتابم و در حسرت شش گوشه هستم این اربعین پایان بده درد و غمم را دیگر بده آقا به من اذن حرم را رخصت بده بر دوش خود گیرم علم را با یاد تو بردارم آقا هر قدم را من خاک‌پای زائران اربعینم از روضه ی گودال تو خیلی حزینم سخت است گفتن از تن و موی سر تو بر روی تل از حال رفته خواهر تو دیگر نمی‌گویم چه شد انگشتر تو بر زیر لب گوید بُنیّ یا بُنیّ مادر تو افتاده ای در گوشه ی گودال بی‌حال ای وای بر من پیکر تو گشته پامال شاعر:
*غیرت سرخ* *یا حسین بن علی ای شه بیدار سلام* *بر تو بسیار درود و به تو بسیار سلام* *کربلا وادی ایثار تو گردیده به دهر* *ای تو سرشار ز جانبازی و ایثار سلام* *جز تو در آینه ی عشق ندیدیم ای نور* *یعنی از روی تو شد عشق پدیدار سلام* *گر نبودی دل ما راه به آئينه نداشت* *ای رخ پاک تو از آینه سرشار سلام* *چشم من مانده بره ، منتظر جلوه دوست* *ای طبیب دل بشکسته ی بیمار سلام* *هر که بهتر بشناسد دل بشکسته ی خود* *خار گلزار منم ، ای گل گلزار سلام* *غیرت سرخ تویی کرب و بلا هست گواه* *مرد آزادگی و عرصه ی پیکار سلام* *خون تو ریخت به پای شجر دین خدا* *که شد احیاگر دین در همه ادوار سلام* *پیکرت غرق بخون رأس تو هم غرق بخون* *بر تو دارد به خدا هر دل خونبار سلام* *بر تو و حنجر طفل و رخ گلگون جوان* *بر تو و دیده و دستان علمدار سلام* *بر تو و خواهر مظلومه و طفلان صغیر* *بر تو و خون تو و سرخی رخسار سلام* *بر تو و راس بخون خفته و بر نیزه درود* *بر تو ای قافله را قافله سالار سلام* *بر تو و خیل شهیدان تو ای دوست درود* *بر تو و بر همه یاران وفادار سلام* *«یاسر» از شوق به هر صبح سلامی دارد* *یعنی از نوکر درگاه بر آن یار سلام* **** *محمود تاری «یاسر»*