🔴سرلشکر سلامی: آخرین کسانی که سوریه را ترک کردند بچههای سپاه بودند
🔹بعضیها انتظار دارند ما به جای ارتش سوریه میجنگیدیم. آیا منطقی است که ما همه سپاه و بسیج را برای نبرد در یک کشور دیگری درگیر کنیم، در حالی که ارتش آن کشور تماشاچی ماجرا است. از طرفی همه راههای انتقال ما را به سوریه بسته بودند.
🔹البته این را با افتخار میگویم، آخرین کسانی که خط مقاومت در سوریه را ترک کردند بچههای سپاه بودند. آخرین فردی که این میدان را ترک کرد یک پاسدار بود. راهبردها باید به اقتضای شرایط تغییر کنند.
🔹برخی در محافل سیاسی، روشنفکری و در میان عموم مردم دارند ترویج میکنند که نظام بازوان منطقهایاش را از دست داده. نه؛ نظام بازوانش را از دست نداده است.
🔹ما برای نبرد با کفار بر اساس ظرفیتها و استعدادهای درونی خودمان داریم تصمیم میگیریم و عمل میکنیم. ما منطق سیاسی قوی برای جنگیدن داریم، مشروعیت قوی برای دفاع داریم.
🔹یک ملت بزرگ داریم برای ایستادن. یک رهبر بزرگ داریم برای ارائه تدبیر و الهام بخشیدن. نیروهای مسلح قدرتمندی داریم. دست نخورده باقی ماندند. ما اگر ضعیف شده بودیم که وعدههای صادق را انجام نمیدادیم.
🔹الان هم مسیرها برای پشتیبانی جبهه مقاومت باز است. این نیست که همه مسیرها منحصر به سوریه باشد. کما اینکه آنجا هم ممکن است کمکم دوباره شکل دیگری به خودش بگیرد.
┄┅═✧✺💠✺✧═┅┄
✅#احرار_المقاومه 👇👇
@ahraaralmoghavemt
🏴 مرثیه منسوب به #حضرت_ام_البنین علیهاالسلام
لا تَدْعُوِنِّي وَيْكِ أُمَّ الْبَنِينَ
تُذَكِّرِينِي بِلِيُوثِ الْعَرِينِ
واى بر تو ای مدینه! مرا ديگر مادر پسران مخوان
كه مرا به ياد شيران بيشهام میاندازى
كانَتْ بَنُونَ لِي أُدْعَى بِهِمْ
وَ الْيَوْمَ أَصْبَحْتُ وَ لا مِنْ بَنِينَ
من پسرانى داشتم که به خاطر آنان مرا امالبنین میخواندند
ولی امروز دیگر پسری ندارم
أرْبَعَةٌ مِثْلُ نُسُورِ الرُّبَى
قَدْ وَاصَلُوا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الْوَتِينِ
چهار پسر که مانند عقابهای کوهسار بودند
و با بريده شدن رگ حيات، به مرگ پيوستند
تنَازَعَ الْخِرْصَانُ أَشْلاءَهُمْ
فَكُلُّهُمْ أَمْسَى صَرِيعا طَعِينَ
بر پیکر بیجان آنها نیزهها به ستیزه برخاستند
و همه آنان از زخم نیزه به خاک افتادند
يا لَيْتَ شِعْرِي أَ كَمَا أَخْبَرُوا
بِأَنَّ عَبَّاسا قَطِيعُ الْيَمِينِ
اى كاش میدانستم آیا چنان که خبر دادند؛
عباس من دستش قطع شده است؟
دولتِ همسایه
مرموز و کثیف و زشت و صدلایه شدی
از بس که برایِ فتنه ها دایه شدی
گفتی که تویی فلان وبهمان ز غرور
اما تو فقط "دولتِ همسایه" شدی
#دولت_همسایه
#احمد_رفیعی_وردنجانی
@asharahmadrafiei
تقدیم به #مادران_شهدا
#حضرت_ام_البنین_س_مصائب
سلام بر دل غمبار مادران شهید
به دیدههای گهربار مادران شهید
چقدر کم بنوشتیم و کم سرودیم از
غم صبوری بسیار مادران شهید
به قطره قطرهی خونهای ریخته بر خاک
همیشهایم بدهکار مادران شهید
بگو که کوه زند تکیه وقت طغیانها
به شانههای سبکبار مادران شهید
بگو که سرو کند اقتدا به طوفانها
به قامت چو سپیدار مادران شهید
جوان بزرگ کنی و فدا کنی آخر
بنازم این همه ایثار مادران شهید
::
نشسته روبروی چار صورت قبرش
همان که هست علمدار مادران شهید
همان که مادر غمپرور ابوالفضل است
دعای امبنین یار مادران شهید…
✍️ #محمدحسین_مهدی_پناه
#حضرت_ام_البنین_س_مصائب
کسی که غم به دلش کرده آشیانه منم
شرارِ درد به جانش کشد زبانه منم
کسی که در دل دریای غم فتاده و نیست
ره نجاتش از این بحر بیکرانه منم
کسی که مادر خوشبخت روزگاران است
ولیک تیر بلا را بُوَد نشانه منم
کسی که همسریِ با علی بُوَد فخرش
ولیک غم زده بر هستیاش زبانه منم
کسی که سیده امّالبنین بُوَد نامش
ولیک مانده از این نام بینشانه منم
به یاد قبر عزیزان خویشتن هر روز
کسی که ساخته اندر بقیع لانه منم
شدم غریب پس از عون و جعفر و عباس
کسی که بار غریبی کشد به شانه منم
کسی که چار پسر بوده حاصل عمرش
که از شهادتشان خورده تازیانه منم
شنیدهام که جدا شد دو دست عباسم
کسی که دست به سر زد در این میانه منم
شنیدهام که به چشمش نشست تیر جفا
کسی که سوزد از این داغ جاودانه منم
غریبِ دشت بلا را دریغ مادر نیست
کسی که گریه بر او کرده مادرانه منم
دو نازدانه ز عباس من به جا مانده
کسی که سوخته با این دو شمعِ خانه منم
قلم زده است «مؤید» چو در مصیبت من
کسی که شافع او شد به این بهانه منم
✍️ مرحوم #سیدرضا_مؤید
#حضرت_ام_البنین_س_مدح_و_مصائب
ای امیرالمؤنین را یار، یا امّ البنین
ای سَراپا پاکی و ایثار، یا امّ البنین
مکتب تو مهربانی، اسوهی تو فاطمه
داری از او همچنان آثار، یا امّ البنین
دامنت عبّاسپرور، همسرت مولا علی
مرتضی خو، فاطمه رفتار، یا امّ البنین
بهر فرزندان زهرا بعد زهرا مادری
از تو آید ای علی را یار، یا امّ البنین
از تو بُرد عبّاس میراث وفا و عشق را
تا که شد سقّا و پرچمدار، یا امّ البنین
بودهای چون حضرت زهرا غریب شهر خویش
غربت قبرت کند اقرار، یا امّ البنین
چار فرزند تو در صحرای سرخ کربلا
چار شیر بیشۀ پیکار، یا امّ البنین
جعفر و عثمان و عونت اختر و، عبّاسْ ماه
بین آل احمد مختار، یا امّ البنین
خویش را پیوسته میخواندی کنیز فاطمه
در حضور عترت اطهار، یا امّ البنین
چار فرزند شهیدت گشت تقدیم حسین
در زمین کربلا هر چار، یا امّ البنین
چار داغت بود بر دل، باز بود اشکت روان
بر حسین آن رهبر احرار، یا امّ البنین
بود نامت فاطمه! دردا که همچون فاطمه
گریه کردی روز و شب بسیار، یا امّ البنین
فاطمه از داغ پیغمبر، تو از داغ حسین
سینه پُر از نالههای زار، یا امّ البنین
میکشیدی با سرِ انگشت، نقشِ چار قبر
میزدی آتش به دل صد بار، یا امّ البنین
گریه کن یا فاطمه در ماتم آن فاطمه
کز عدو پیوسته دید آزار، یا امّ البنین
تو نخوردی سیلی از دشمن میان خانهات
تو ندیدی صَدْمه از مسمار، یا امّ البنین
دست تو سالم و لیکن بازوی زهرا شکست
پیش چشم حیدر کرّار، یا امّ البنین
گریه کن ای مادر عبّاس بهر فاطمه
ای روان اشک تو بر رخسار، یا امّ البنین
چشم «میثم» در غم تو در عزای فاطمه
گشته از خون جگر سرشار، یا امّ البنین
✍️ #غلامرضا_سازگار
#حضرت_ام_البنین_س_مدح_و_مصائب
جز او بقيع، زائر خلوتنشين نداشت
در کوچهباغ مرثيهها خوشهچين نداشت
نجواي غمگنانهی اين مادر صبور
تأثير، کمتر از نَفَس آتشين نداشت
جز چشم او که چشمهی احساس شد، کسی
يک آسمان ستاره به روی زمين نداشت
با آن که خفته بود به خونْ باغ لالهاش
از شِکوِه کمترين اثري بر جبين نداشت
بعد از به دل نشاندن داغ چهار سرو
دلبستگی به واژهی ام البنين نداشت
میگفت اي دلاور نستوه! اي رشيد!
خورشيد نيز صبر و رضا بيش از اين نداشت
عباس من! که لالهی عباسی مني
اي کاش دل به داغ فراقت يقين نداشت
عباس من! شنيدهام افتادهاي ز اسب
تاب تحمل تو مگر صدر زين نداشت؟
بر دست و بازوي تو علي بوسه داده بود
کس چون تو بازوان غرورآفرين نداشت
والله، بعد زمزمهی «اِن قطعتموا»
چشم تو اعتنا به يسار و يمين نداشت
تا موج نخلها ز حضورت به هم نخورد
درياي غيرت اين همه اوج و طنين نداشت
تو، ماه من نه! ماه بني هاشمي؛ ولي
پيشاني بلند تو اين قدر چين نداشت
وقتي حسين بر سرت آمد که يک نظر
چشم تو تاب ديدن آن نازنين نداشت
چشمان بستهی تو پُر از راز عشق بود
پایان زندگانیات آغاز عشق بود
✍️ #محمدجواد_غفورزاده
#حضرت_ام_البنین_س_مدح_و_مصائب
زن، رشک حور بود و تمنّای خود نداشت
چون آسمان، نظر به بلندای خود نداشت
اسمی عظیم بود، که چون رازِ سر به مُهر
در خانهی علی، سَرِ افشای خود نداشت
«امّالبنین»، کنایهای از شرمِ عاشقی است
کز حُجب، تابِ نامِ دل آرای خود نداشت
در پیش رویِ چار جگرگوشهی بتول
آیینه بود و، چشم تماشای خود نداشت
زن؟ نه، هُمای عرشنشینی، که آشیان
جز کربلا، به وسعت پرهای خود نداشت
در راه عشق، چار پسر داده بُودُ لیک
بعد از حسین، میل تسلاّی خود نداشت
عمری به سوگ زیست، که عباس وقت مرگ
دستی برایِ یاریِ مولای خود نداشت
✍️ #افشين_علاء
#حضرت_ام_البنین_س_مدح_و_مصائب
آسمان بودي و در دامان مهرت ماه بود
قلهی ايثار! هر كوهي كنارت كاه بود
همسر مولا شدي اما درون خانهاش
كودک زهرا به چشم تو ولی الله بود
نيستي زهرا ولي اينقدر میدانيم كه
مثل او تنها علی از رتبهات آگاه بود
زود از داغ پسرهاي رشيدت سوختي
آه، عمر نامت ای ام البنين كوتاه بود
در كنار چار نقش قبر، كارت روز و شب
آه بود و اشك بود و اشك بود و آه بود
با خجالت از رباب آخر وجودت آب شد
تا كه حرف مشك میشد اشك تو در راه بود
خواستم وصفی كنم از عشق عباس و حسين
مصرعي كوتاه شد، خورشيد محو ماه بود
✍️ #محمد_رسولی