رفیق ، اقا، برادر، مردم این روزا هرجور حساب کنی ترس تو تنشون هست، زن و بچه تو خونه نگرانه، سالمندا و بچه ها حساسترن
❌لطفا صدای ضبط ماشینتو زیاد نکن بوم بوم کنه
❌لطفا صدای اگزوز ماشین و موتورتو درست کن صدای وحشتناک نده
❌لطفا ترقه و اینا نندازین زن و بچه مردم سکته میکنن خدایی نکرده
❌ لطفا خودتون رعایت کنین❌
❌مردم عصبی هستن تو رانندگی و هرجای دیگ به اعصاب خودتون مسلط باشین، اگرم کسی بهتون چیزی گفت شما بزرگی کنین و ازش رد بشین، حال مردم کمی مناسب نیس❌
✅دمتونگرم که رعایت میکنین
🙏🏻❤️
این صدای چیه.mp3
زمان:
حجم:
19.9M
🎧 قصه صوتی
📚 نام قصه : این صدای چیه؟
🎙با صدای خانم مریم نشیبا
https://eitaa.com/kodakyyy
•┈┈••••✾•🌿🏵🌿•✾•••┈┈•
🌈برای دوستان خود فوروارد کنید🙏
کودکستان سرزمین پروانه ها 🦋🦋🦋
همه انسان های موفق این ده خصلت را دارند👌👌🌺🌺
https://eitaa.com/kodakyyy
🌱 #داستان «هدیهی سبز زمین»
زمین، گرد و مهربان، در دل آسمان آبی میچرخید و با هر چرخش، قصهای تازه برای ساکنانش میگفت. لباسش از جنگلهای سبز، رودهای زلال، کوههای بلند و گلهای رنگارنگ بافته شده بود. پرندهها روی شانهاش آواز میخواندند، باد در موهایش میرقصید، و خورشید هر روز با لبخند طلاییاش به او سلام میکرد.
در گوشهای از این زمین زیبا، دختری به نام آوا زندگی میکرد. آوا عاشق طبیعت بود. هر روز با پای برهنه روی چمنها میدوید، با درختها حرف میزد، و صدای رودخانه را مثل لالایی گوش میداد.
اما کمکم چیزهایی تغییر کرد.
درختان یکییکی ناپدید شدند.
رودخانهها آهستهتر جاری شدند.
پرندهها کوچ کردند.
و آسمان، گاهی به جای آبی، خاکستری میشد.
آوا نگران شد. یک شب، وقتی روی تپه نشسته بود و به ستارهها نگاه میکرد، صدای آرامی شنید. صدایی که از دل زمین میآمد:
«من خستهام، آوا. زخم خوردهام از بیتوجهی. کسی دیگر به من گوش نمیدهد…»
آوا اشک ریخت. اما اشکهایش فقط برای غم نبود، برای تصمیمی تازه هم بود.
صبح روز بعد، با یک سطل و یک دستکش، به پارک رفت. زبالهها را جمع کرد.
با دوستانش حرف زد.
با معلمش دربارهی درختکاری صحبت کرد.
و با پدر و مادرش قرار گذاشتند هر هفته یک کار کوچک برای زمین انجام دهند.
کمکم، چیزهایی تغییر کرد.
درختی تازه در حیاط مدرسه جوانه زد.
پرندهای دوباره روی سیم برق آواز خواند.
رودخانهای که خشک شده بود، صدای قلقلش برگشت.
و آسمان، دوباره آبی شد.
زمین، با صدای آرامشبخشش گفت:
«ممنونم، آوا. تو نشان دادی که حتی یک دل کوچک، میتواند دنیایی را نجات دهد.»
از آن روز، آوا و دوستانش نگهبانان زمین شدند.
نه با شمشیر، نه با زره، بلکه با مهربانی، توجه، و کارهای کوچک روزانه.
و زمین، هر روز با لبخند، قصهی تازهای برایشان میخواند.
https://eitaa.com/kodakyyy