باز با گریه به آغوشِ تو بر میگردم ؛
چون غریبی که خودش را برساند به وطن :)
مثل یک شعر مرا تنگ در آغوش بگیر
که هوای غزلم سخت شبیه تن توست
خواستم دست به مویش ببرم خواب شود
عطر گیسویش چنان بود که بی هوشم کرد .
کسی با دست پر از دار این دنیا نخواهد رفت
مگر آن کس که دستی برده باشد لای موهایت
مثل دیروز تو را دوست ندارم دیگر .
متحول شده ام ؛ دوست ترت میدارم :)
گفت یک مصرع بگو از چشمِ ناز دلبرت !
بعد از آن شاعر شدم دیوان نوشتم جلد جلد .
- امر به معروفم مکن ، معروفِ من چشمانِ تو
دینم لبت ، فکرم غمت ، جانم میانِ جان تو .
باز با گریه به آغوشِ تو بر میگردم ؛
چون غریبی که خودش را برساند به وطن :)
مثل یک شعر مرا تنگ در آغوش بگیر
که هوای غزلم سخت شبیه تن توست
خواستم دست به مویش ببرم خواب شود
عطر گیسویش چنان بود که بی هوشم کرد .
کسی با دست پر از دار این دنیا نخواهد رفت
مگر آن کس که دستی برده باشد لای موهایت