eitaa logo
علمدارکمیل
344 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
43 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
علمدارکمیل
🌺 📝 #خاطرات #طلبه_ی_شهید سید علی حسینی 🌺 قسمت پنجاه و یک: اتاق عمل دوره تخصصی زبان تموم شد ... و
🌺 📝 سید علی حسینی 🌺 📝 نویسنده: طلبه ی سید طاها ایمانی قسمت پنجاه و دوم: شعله های جنگ ✳️آستین لباس کوتاه بود ... یقه هفت ... ورودی اتاق عمل هم برای شستن دست ها و پوشیدن لباس اصلی یکی ... چند لحظه توی ورودی ایستادم ... و به سالن و راهروهای داخلی که در اتاق های عمل بهش باز می شد نگاه کردم ... حتی پرستار اتاق عمل و شخصی که لباس رو تن پزشک می کرد ... مرد بود ... برگشتم داخل و نشستم روی صندلی رختکن ... حضور شیطان و نزدیک شدنش رو بهم حس می کردم ... - اونها که مسلمان نیستن ... تو یه پزشکی ... این حرف ها و فکرها چیه؟ ... برای چی تردید کردی؟ ... حالا مگه چه اتفاقی می افته ... اگر بد بود که پدرت، تو رو به اینجا نمی فرستاد ... خواست خدا این بوده که بیای اینجا ... اگر خدا نمی خواست شرایط رو طور دیگه ای ترتیب می داد ... خدا که می دونست تو یه پزشکی ... ولی اگر الان نری توی اتاق عمل ... می دونی چی میشه؟ ... چه عواقبی در برداره؟ ... این موقعیتی رو که پدر شهیدت برات مهیا کرده، سر یه چیز بی ارزش از دست نده ... شیطان با همه قوا بهم حمله کرده بود ... حس می کردم دارم زیر فشارش له میشم ... سرم رو پایین انداختم و دستم رو گرفتم توی صورتم ... - بابا ... من رو کجا فرستادی؟ ... تو ... یه مسلمان شهید... دختر مسلمان محجبه ات رو ... آتش جنگ عظیمی که در وجودم شکل گرفته بود ... وحشتناک شعله می کشید ... چشم هام رو بستم ... - خدایا! توکل به خودت ... یازهرا ... دستم رو بگیر ... از جا بلند شدم و رفتم بیرون ... از تلفن بیرون اتاق عمل تماس گرفتم ... پرستار از داخل گوشی رو برداشت ... از جراح اصلی عذرخواهی کردم و گفتم ... شرایط برای ورود یه خانم مسلمان به اتاق عمل، مناسب نیست ... و ... از دید همه، این یه حرکت مسخره و احمقانه بود ... اما من آدمی نبودم که حتی برای یه هدف درست ... از راه غلط جلو برم ... حتی اگر تمام دنیا در برابرم صف بکشن ... مهم نبود به چه قیمتی ... چیزهای باارزش تری در قلب من وجود داشت ... @komail31 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃
📑گزارشی از برخی شهدای شاخص ی تهران 🛣 1⃣ 🔰اینجا، نزدیک مقبره فرمانده کل، گردان گردان سربازان فدایی او خوابیده اند. بسیجیان و نظامیانی از میان بهترین فرزندان این سرزمین که روزی در همین کوچه پس کوچه ها، میان من و تو زندگی می کردند، ولی از جنس زمین نبودند. اگر از شهر تهران به این مرکز تنفس ملائک بیایی، حرم امام را پشت سر می بینی و اینک پای در زمینی ملکوتی نهاده ای که هیچ شباهتی به آنجا که از آن جدا شده و آمده ای ندارد! از کنار مزار مردگان عبور می کنی و به آن سوی بلوار، گلزار نورانی شهیدان پای می نهی. جنس اینجا نورانیت و آرامش مطلق است و تو از شهر اضطراب و غفلت جدا شده ای و اینک آرامشی دیگرگونه تو را فرا گرفته است. عظمتی به وسعت یک تاریخ خون بار را روبرویت می بینی و سند زنده مظلومیت و ایثار انقلابیون را مرور می کنی. اینجا پر است از کسانی که خون شان برای آبیاری درخت انقلاب جاری شده و اینک تو وارث آنان گشته ای و کوله باری از مسوولیت بر دوش خود داری. اگر بخواهی سیر تاریخی بهشت زهرا را طی کنی باید به آن سو بروی و زیارت تاریخ ایثار را آغاز کنی! ❤️وضو بگیر و قدم بنه! ⏪در قطعه 39 شهدای گروه منصورون، از گروه های مبارز قبل انقلاب، در میان سال های 50 تا 56 دفن شده اند و در میان شان مبارز.شهید *سید علی اندرزگو* را خواهی دید و یاد چهره های متفاوت اش می افتی که برای مبارزه مجبور بود خودش را به آن صورت ها درآورد و آن سختی ها را تحمل کند. ما چقدر برای انتقال پیام خون بار انبیاء سختی می کشیم؟! ⏪در قطعه 15، شهدای قیام 19 دی 56 شهر قم مانند *شیخ علی اصغر ناصری*، *غلامرضاهمراهی و *حسین قاسمیان* آرمیده اند. همان ها که خون سرخ شان تا پیروزی انقلاب در سال 57 تداوم یافت و آن حادثه نورانی را رقم زد. ادامه دارد... @komail31 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
علمدارکمیل
🍃🌸 بسم الله الرحمن الرحیم 🌸🍃 با اجازه از محضر حضرت مهدی عج، ختم سی ام #زیارت_جامعه_کبیره به نیابت ا
‍ 📝گزیده ای درباره محمدرضا نوربهشت 📝 محمدرضا نوربهشت در 28 اردیبهشت ماه 1338 در استان مرکزی متولد شد. سال‌های پایانی تحصیل او در رشته علوم طبیعی با حرکت توده‌های مردم و تظاهات آنان علیه حکومت شاه گره خورد و وی که از همان شروع نوجوانی باورهایش محکم می‌شد به انقلاب دل سپرد و در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد. وی در هنر نقاشی بسیار توانمند بود و از این طریق رابطه عاطفی عمیقی با بچه‌ها داشت. نوربهشت در گفتار و کردار بسیار صادق بود و نسبت به پدر و مادر بسیار بامحبت بود؛ از از  فوتبالیست‌های منتخب مدارس اراک بود و وقتی به خدمت سربازی اعزام شد، در پادگان عجب شیر نیز در هنر نقاشی و ورزش، زبانزد بود. بعد از انقلاب به فرمان امام راحل جهاد سازندگی به نیت ساختن و آباد کردن در کشور به ویژه نقاط محروم ایران تشکیل شد. از این رو محمدرضا وارد این نهاد مقدس شد و مدتی در فرمهین خدمت کرد و سپس عازم خدمت سربازی شد و در پدافند هوایی مجلس، دفتر ریاست جمهوری، پادگان پارچین ورامین و مناطق جنگی خوزستان به مقابله با پرواز کرکس‌های عراقی پرداخت...   او در سال 1360 به عشق معلمی و شوق آموختن که از همان جوانی باوجودش آمیخته شده بود وارد مرکز تربیت معلم شهید باهنر تهران در رشته‌ی پرورشی شد. واحدهای درسی ترم اول و دوم را با موفقیت امتحان داده بود و علی‌رغم اینکه در آزمون اعزام به خارج دانشجویان قبول شده بود، چون دیگر عاشقان، زندگی و معاش را رها کرده و با گروهی از دانشجویان تربیت معلم راهی دشت‌های ملتهب کربلای ایران شد و هدف خود را در آخرین نامه‌اش این چنین بیان کرد «پدر و مادر، زمانی‌که من سرباز بودم نتوانستم آن طور که شایسته اسلام باشد خدمت بکنم و... سرباز باشم می‌دانی سربازی وظیفه‌ی هر کس است و بعد از سربازی هم در جهاد باز نتوانستم یک جهادگر باشم و دین خود را ادا کنم و بعد از آن هم در سنگر معلمی ... می‌دانید که فرصت اندک است و زمان سریع می‌گذرد و موقع امتحان نزدیک می‌شود».   سرانجام پس از شرکت در چند عملیات و به عنوان آر.پی.جی زن شجاع عملیات مسلم بن عقیل در اطراف پاسگاه کوت شیخ عراق با ترکش دشمن در جبهه سومار به بهشتی که خداوند وعده داده بود فرا خوانده شد و بدین گونه شهید محمد رضا نور بهشت در 10 مهر ماه 1361 بعد از ماها جان فشانی در خط زمان جاودانه شد. پیکرش بعد از 5 روز امانت در سرد خانه‌ی دانشگاه تهران کنار دیگر گل‌های سرخ در گلزار شهدای اراک به خاک سپرده شد. 🍃🍃🌸🍃🍃🌸🍃🍃 @komail31
کاریکاتورهای طراحی شده توسط نوربهشت @komail31 🍃 🌸 🍃 🌸
کاریکاتورهای طراحی شده توسط نوربهشت @komail31 🍃 🌸 🍃 🌸
‌درد دل ما ... بی تـ💔ـو فراوان شده آقا دل ها همه امروز ... پریشان شده آقـ💔ـا حال دل بیچاره ما ... تا تـ💔ـو نباشی مانند بقیعی است ... که ویران شده آقـ💔ـا ◼️آجرک الله یا صاحب الزمان .... @komail31
Mahmoud Karimi - Ye Madine Ye Baghie (128).mp3
4.89M
🖤 یه مدینـه، یه بقیعـه یه امـامی ڪه حـــرم نداره سینـه زن ها ڪسی نیست تا روی قبرش یه دونه شمـــع بزاره😔 اَمون ای دل😭 اَمون از غریبی😭 ... علیه السلام 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 @komail31
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ به یاد آن حرمی که از او به غارت رفت بگو به هر حرمی لحظه ی ورود : حسن...!!
علمدارکمیل
📑گزارشی از برخی شهدای شاخص #بهشت_زهرا ی تهران 🛣 1⃣ 🔰اینجا، نزدیک مقبره فرمانده کل، گردان گردان سرباز
📑گزارشی از برخی شهدای شاخص ی تهران 🛣 2⃣ 🔰در قطعات 17 و 14 برخی شهدای 17 شهریور 57 از جمله محمدمهدی.خلص مدفون است و دست تو را می گیرد و با خود به میان دریای خون آن روز می برد. آن روز رسوایی شاه صلح طلب و اربابانش! 💠در قطعه 39 شهدای حماسه.ساز 〽️گارد لویزان〽️ تهران در ظهر عاشورای سال 57 آرمیده اند که 🔅ناصرالدین امیدی، عابد و اسماعیل سلامت.بخش🔅 از جمله آنان اند. 💠در قطعه 21 و بخشی از قطعه 24 شهدای 22 بهمن 57 مدفون اند. شهدایی که آمدن امام را دیده بودند و سرنگونی کامل رژیم را نه! ولی خوب می دانستند که وعده الهی حق است و خون شان بی ثمر نمی ماند. ⏪به قطعه ای بسیار نورانی می رسی، قطعه 24 و پائین آن مهدی رجب.بیگی که اوایل انقلاب، توسط منافقین ترور شد را می بینی و یاد «می رویم تا خط امام بماند!» او می افتی که مجموعه ای از دست نوشته های آن دانشجوی خلاق و خوش ذوق دانشگاه تهران است و امروز فقط سالنی در دانشکده فنی به نام اوست. راستی چه خوب نوشته بود. آری! آنان رفتند تا خط امام بماند! کاش بدانیم. @komail31 ادامه دارد...
علمدارکمیل
🌺 📝 #خاطرات #طلبه_ی_شهید سید علی حسینی 🌺 📝 نویسنده: طلبه ی #شهید_مدافع_حرم سید طاها ایمانی قسمت پن
🌺 📝 سیدعلی حسینی نويسنده سید طاها ایمانی قسمت پنجاه و سوم: حمله چند جانبه ماجرا بدجور بالا گرفته بود ... همه چیز به بدترین شکل ممکن ... دست به دست هم داد تا من رو خورد و له کنه ... دانشجوها، سرزنشم می کردن که یه موقعیت عالی رو از دست داده بودم ... اساتید و ارشدها، نرفتن من رو یه اهانت به خودشون تلقی کردن ... و هر چه قدر توضیح می دادم فایده ای نداشت ... نمی دونم نمی فهمیدن یا نمی خواستن متوجه بشن ... دانشگاه و بیمارستان ... هر دو من رو تحت فشار دادن که اینجا، جای این مسخره بازی ها و تفکرات احمقانه نیست ... و باید با شرایط کنار بیام و اونها رو قبول کنم ... هر چقدر هم راهکار برای حل این مشکل ارائه می کردم ... فایده ای نداشت ... چند هفته توی این شرایط گیر افتادم ... شرایط سخت و وحشتناکی که هر ثانیه اش حس زندگی وسط جهنم رو داشت ... وقتی برمی گشتم خونه ... تازه جنگ دیگه ای شروع می شد ... مثل مرده ها روی تخت می افتادم ... حتی حس اینکه انگشتم رو هم تکان بدم نداشتم ... تمام فشارها و درگیری ها با من وارد خونه می شد ... و بدتر از همه شیطان ... کوچک ترین لحظه ای رهام نمی کرد ... در دو جبهه می جنگیدم ... درد و فشار عمیقی تمام وجودم رو پر می کرد ... نبرد بر سر ایمانم و حفظ اون ... سخت تر و وحشتناک بود ... یک لحظه غفلت یا اشتباه، ثمر و زحمت تمام این سال ها رو ازم می گرفت ... دنیا هم با تمام جلوه اش ... جلوی چشمم بالا و پایین می رفت ... می سوختم و با چنگ و دندان، تا آخرین لحظه از ایمانم دفاع می کردم ... حدود ساعت 9 ... باهام تماس گرفتن و گفتن سریع خودم رو به جلسه برسونم ... پشت در ایستادم ... چند لحظه چشم هام رو بستم ... بسم الله الرحمن الرحیم ... خدایا به فضل و امید تو ... در رو باز کردم و رفتم تو ... گوش تا گوش ... کل سالن کنفرانس پر از آدم بود ... جلسه دانشگاه و بیمارستان برای بررسی نهایی شرایط ... رئیس تیم جراحی عمومی هم حضور داشت ... @komail31