eitaa logo
علمدارکمیل
345 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
1.4هزار ویدیو
43 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
23.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
: در دنیایی که به پیامبران توهین می کنند ، به فاطمه(سلام الله علیها) و علی(علیه السلام) توهین می کنند ، به امام حسین(علیه السلام) و زینب کبری(سلام الله علیها) توهین می کنند و در دنیایی که به امام و رهبری توهین می کنند ، اگر به من و توی بچه مذهبی توهین و تمسخر نکنند ، معلومه ما وضعمون خرابه و خیلی نامردیم ... ❤️ @komail31 🍃 🌸 🍃
عجیب‌است‌فرانسوۍها کہ‌درتولیدبهترین‌عطرها معروف‌هستند . . . هنوز نمۍدانند وقتۍ‌شیشہ‌عطری رابشکنۍ‌بویش‌بیشتر‌در‌فضا‌ مپیچد . 🌹 🌹 🌸‏شيشه ی عطر نبی را به لجاجت نزنيد... 🌸كه جهان پُر شود از رايحه ی سرشارش... صلواتی هدیه کنیم به محضر رسول مکرم اسلام(ص) @komail31
گفتم به جان مادرت من را دعا کن گفتا که جـانت پاک از بهر خـدا کن گفتم ز هجـران تو قلبی تنگ دارم گفتا ز قـول بی عمل من ننگ دارم @komail31 🍃 🌸 🍃 🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کلیپی زیبا به مناسبت میلاد و هفته وحدت 🌸پیشاپیش میلاد حضرت محمد (ص) و هفته وحدت مبارک. @komail31 ❤️
🍉 یک قاچ «داد زدم: نزن. و گلوله را بغل كردم تا از مسیر آتش عقبه بردارم، اما فندرسكی كه دستش را روی گوشش گذاشته بود، با فشار زانویش توپ را شلیك كرد ... شلیك توپ همان و به هوا رفتن من همان! سرعت و فشار آتش عقبه مرا مثل توپ سبكی به هوا پرتاب كرد ... هیچ چیز از آن ثانیه‌های عجیب به یاد ندارم ... فقط یادم هست محكم به زمین افتادم در حالی كه گردنم لای پاهایم گیر كرده بود! بوی عجیبی دماغم را پُر كرده بود. مخلوطی از بوی گوشت سوخته، باروت، خون و خاك ... به‌تدریج صدای فریاد فندرسكی و دیگران هم به گوشم رسید. گریه می‌كردند، داد می‌زدند ... من تلاش می‌كردم سرم را از بین پاهایم خارج كنم، ولی نمی‌شد ... احساس می‌كردم مثل یك توپ گرد شده‌ام و اصلاً تحمل آن وضع را نداشتم. ناله می‌كردم: گردنم را بكشید بیرون ... اما این كار دقایقی طول كشید. وقتی سرم از آن حالت فشار خارج شد، دیدم همه گوشت‌های تنم دارند می‌ریزند. هیچ لباسی بر تنم نمانده بود. حتی نارنجك‌ها و خشاب‌هایی كه به كمرم داشتم، ناپدید و شاید پودر شده بودند. بچه‌ها به سر و صورتشان می‌زدند و گریه می‌كردند. من از لحظاتی قبل شهادتین می‌گفتم، اما هیچ ناله‌ای از من بلند نبود. از بچگی همین طور بودم.» نورالدین پسر ایران|معصومه سپهری @komail31 🍃 🌸 🍃 🌸
🔻راز و رمز تحمل آن همه سختی های جنگ همین عبارت ساده بود: کار برای خدا دلسردی ندارد. خودمان را برای خدا خالص کنیم. @komail31
اول وقت سر تا پاش‌ خاكي‌ بود. چشم‌هاش‌ سرخ‌ شده‌ بود؛ از سوز سرما. دو ماه‌ بود نديده‌ بودمش‌. گفتم: حداقل‌ يه‌ دوش‌ بگير، يه‌ غذايي‌ بخور. بعد نماز بخون‌. سر سجاده‌ ايستاد. آستين‌هاش‌ رو پايين‌ كشيد و گفت‌: «من‌ باعجله ‌اومد‌م‌ كه‌ نماز اول‌ وقتم‌ از دست‌ نره‌.» كنارش‌ ايستادم‌. حس‌ مي‌كردم‌ هر آن‌ ممكن‌ است‌ بيفتد زمين‌، شايد اين‌جوري‌ مي‌توانستم‌ نگهش‌ دارم‌. منبع: منبرک محمد ابراهیم همت @komail31 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃
🌺🌺بسم الله الرحمن الرحیم 🌺🌺 با توکل به خدا و توسل بر اهل بیت علیهم السلام و به امید قبولی زیارت و سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان عج 🌷 2⃣ ختم دوم را هدیه میکنیم به محضر پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی صلی الله و رییس مذهب شیعه، امام جعفر صادق علیه السلام به نیابت از 🌹شهدای نیروی انتظامی 🌹 شهدایی که در مهرماه متولد و یا شهید شدند. 🌹 رسول خلیلی 🌹شهید جاویدالاثر حجت الاسلام احمد ظریفیان 🌹 علی حیدری ( علی بیخیال) 🌹 حسن طوسی (قائم مقام فرماندهی لشکر کربلا) 🌹 برادران حمیدرضا و علیرضا نوبخت (فرمانده لشکر کربلا_ معلم) ختم دوم را به دست این بزرگواران تقدیم محضرتان میکنیم. ان انشاءالله یار امام زمان بشیم، برای آقا تا آخرین نفس خدمت کنیم و لایق شهادت بشیم و از هممون مورد قبول خدا و امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف بگیره التماس دعا فرج بعد از نماز التماس دعا برای همه مردم ایران و مسلمانان، گرفتاران، ملتمسین دعا، بیماران و ... @komail31 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 دوستان و خانواده را به شرکت در این ختم دعوت کنید.
حجت الاسلام احمد ظریفیان یگانه،آزاده شهیدی که در زیر شدیدترین شکنجه های قرون و سطایی حزب بعث عراق صبورانه فریاد مقاومت سر داد و الگوی آزادگان در بند بود و هرگز به ایران اسلامی بر نگشت و کسی از نحوه ی شهادت و محل دفن ایشان خبر ندارد و شهید جاوید الاثر لقب گرفت. برای خانواده صبورش و شادی روح مطهرش صلوات میفرستیم. 🌹 @komail31
14.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹۱۰ آبان ماه چهلمین سالگرد هجرت سرخ بزرگ مردی از خطه آبادان مقاوم جاویدالاثر حجت الاسلام احمد ظریفیان یگانه، گرامی باد‌. 📃فرازهایی از دست نوشته های این شهید عزیز: 🌷✍ ... فیلم اعمالت را بزودی خواهی دید، بیا فیلمی پر کنیم که اگر صد بار ببینیم باز عشق به دیدن آن را داشته باشیم 🌷✍ اندیشمندان اندک امروز جوانان پرکار و مومن دیروزند و عاجزان در برابر خواسته های علمی، فکری و عقیدتی امروز جوانان بیهوده و ریا کار دیروزند ✍ ای کاش از انصار امامان و شهدا بودم ای کاش پاسدار بودم ای کاش معلم بودم ای کاش از زوار و عابدان بودم ای کاش از خطبائی که حرفشان مردم را به خدا نزدیک می کند بودم ای کاش از حاجیان بودم ای کاش از شهدا بودم و دو فراز از وصیت نامه شهید که خطاب به همسرش در تاریخ ۱۳۵۹/۷/۳ نوشتند: 🌷✍ *...از خدا اجر و صبر و تقوی بیشتر برایت خواهانم امیدوارم برگردم و سه روز روزه نذر محمد حسین عزیز را با هم بجا آوریم؛ به هر حال جان همه دست خدای تعالی و اجل ها هم موعد و معین است و اگر قرار باشد برویم یک لحظه دیر و زود نخواهد شد. @komail31 🍃 🌹🍃
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا گــاهـی غبــار جــاده ی لیـلا، کنی مرا کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست قطـــره شدم کـه راهــی دریــا کنی مرا @komail31
علمدارکمیل
🌺🌺بسم الله الرحمن الرحیم 🌺🌺 با توکل به خدا و توسل بر اهل بیت علیهم السلام و به امید قبولی زیارت و
1⃣ ‍ خلاصه ای از زندگی دو برادر 🌹حمیدرضا و علیرضا نوبخت 🌹 🔻 در هشتم خرداد سال 1338 در شهرستان بابلسر پسری به دنیا آمد که او را حمیدرضا نامیدند. حمیدرضا، در سال 57 به خدمت سربازی فراخوانده شد، امّا بیش از 8 ماه خدمت نکرده بود که به فرمان حضرت امام (ره) مبنی بر ترک کردن پادگان‌ها و با تشویق برادرش علیرضا، از پادگان گریخت و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در تمامی صحنه‌های مبارزه با رژیم ستم‌شاهی حضوری فعال داشت. ⚜ پس از پیروزی انقلاب، او با کمک برادرش علیرضا، هسته بسیج ملی جوانان را پایه گذاری کرد و با تشکیل گروه‌های جوانان و نوجوانان، آموزش های عقیدتی، سیاسی و نظامی به آنان می‌داد. همین گروه‌ها در مقابل تحرکات مذبوحانه‌ی ضد انقلاب و منافقین در جریان اشغال دانشگاه بابلسر، مقاومت و ایستادگی و فضای دانشگاه را از لوث وجود گروه‌های ملّی و مخالف نظام پاک کردند. 🔸حمیدرضا در تیرماه ۱۳۵۹، به اتفاق برادرش علیرضا، سپاه محمودآباد را تشکیل دادند. علیرضا از اولین گروه پاسدارانی بود که جهت سرکوبی اشرار و ضدانقلاب به کردستان اعزام شدند و بعد از آن با شروع جنگ تحمیلی به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شتافت. 🍀 به گفته دوستان و همکاران، به حفظ بسیار حساس بود و به همه سفارش می‌کرد از بیت‌المال برای امور شخصی استفاده نکنند و خودش هم به آن عمل می‌کرد. هر بار که با ماشین سپاه از منطقه به شهرستان می‌آمد، آن را در منزل قفل می‌کرد و با ماشین شخصی خود یا دوستان یا تاکسی برای دیدار با امام جمعه، خانواده‌های شهدا و ... می‌رفت. وقتی می‌گفتیم: چرا با این ماشین نمی‌روی؟ جواب می داد: این ماشین بیت المال است. خانواده شهدا مرا این‌گونه ببینند، دلشان می‌شکند. من چگونه جواب دل شکسته‌ی آن‌ها را بدهم.» حمیدرضا به اتفاق برادرش، علیرضا در عملیات فتح المبین شرکت کرد. اوایل فروردین سال 61 برادر معلم‌اش، علیرضا که همرزم و راهنمایش بود، به رسید و باعث شد تا حمیدرضا جدی‌تر از گذشته عزمش را برای دفاع از اسلام و انقلاب به کار گیرد. او ماندن و خدمت کردن در منطقه را به رفتن و شرکت در تشییع جنازه برادرش ترجیح داد تا این گونه ثابت کند که رزمندگان و نیروهایش نیز حقی برگردن او دارند. @komail31 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃