6.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به قولت عمل کن دوباره منو بغل کن...💔💔
#حاج_قاسم
اربعین کرب و بلای همه را امضا کن!
این گدا بهر زیارت نگران است حسین!
6.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیدی خیلی مرده....💔
روایتی شنیدنی از حاج مهدی رسولی
Hossein Taheri - To Asheghi Che Halie (MusicTarin).mp3
9.2M
تو منو رها کنی، کجا برم امام حسن...
#امام_حسن
حاجآقاپناهیانمےگفت:
توۍدلتبگوحسین(ع)نگاهممیڪنہ
عباس(ع)نگاهممیڪنہ
حتےاگرماینطورنباشہ
خدابہحسینمیگـه:
حسینم...
نگااینبندمو
خیلےدلشخوشہ
ناامیدشنڪن...
یہنگاهیمبهشبڪن
اینخیلیمطمئنحرفمیزنهها...:)
#امام_حسین
#اربعین
چهره و قامت ابراهیم بسیار جذاب بود.
هر روز در حالی که کت و شلوار زیبایی میپوشید به محل کار میآمد. محل کار او در شمال تهران بود.
یک روز متوجه شدم خیلی گرفته و ناراحت است! کمتر حرف میزد، تو حال خودش بود.
به سراغش رفتم و با تعجب گفتم: داش ابرام چیزی شده؟ گفت:: نه، چیز مهمی نیست، اما مشخص بود که مشکلی پیش آمده.
گفتم: اگه چیزی هست بگو، شاید بتونم کمکت کنم.
کمی سکوت کرد: به آرامی گفت: «چند روزه که دختری بی حجاب، توی این محله به من گیر داده! گفته تا تو رو به دست نیارم ولت نمیکنم!»
رفتم تو فکر، بعد یکدفعه خندیدم!
ابراهیم با تعجب سرش را بلند کرد و پرسید: خنده داره؟ گفتم: داش ابرام ترسیدم فکر کردم چی شده؟!
بعد نگاهی به قد و بالای ابراهیم کردم و گفتم: با این تیپ و قیافه که تو داری، این اتفاق خیلی عجیب نیست!
گفت: یعنی چی؟ یعنی به خاطر تیپ و قیافه ام این حرف رو زده؟ لبخندی زدم و گفتم: شک نکن!
روز بعد ابراهیم را دیدم خنده ام گرفت. با موهای تراشیده آمده بود محل کار، بدون کت و شلوار! فردای آن روز با پیراهن بلند به محل کار آمد! با چهرهای ژولیده تر، حتی با شلوار کردی و دمپایی آمده بود.
ابراهیم این کار را مدتی ادامه داد. بالاخره از آن وسوسه شیطانی رها شد....
نمیخواست کسی بخاطر تیپ و قیافهاش به گناه بیافته....
#رفیق_شهیدم