خستهام، غمگینم، ناراحتم، محزونم، آزرده خاطرم، غمناکم، گرفتهام، اندوهگینم، پژمردهام، خاطرم مکدر شده، مملولم، مهمومم، ناخوشم، ناشادم، نزارَم، نژندم، دل شکستهام، دل آزردهام، سیاهم، تاریکم، آشفتهام، بد حالم، مضطربم، عصبیام، کرختم، وارفتهام، زلهام، پریشانم، مستاصلم، پریشان حالم؛ خستهام.
#اندراحوالات
حالا بگویید ببینم چهجور آدمی هستید. زود باشید. همین حالا شروع کنید و داستان زندگیتان را بگویید.» من دستپاچه شدم و با تعجب گفتم: «داستان زندگیام؟ چه داستانی؟ کی به شما گفت که زندگی من داستانی دارد؟ من هیچ داستانی ندارم که...» حرفم را برید که: «چطور زندگیتان داستانی ندارد؟ پس چهجور زندگی کردهاید؟» «چطور ندارد! بی داستان! همینطور! به قول معروف دیمی! تک وتنها! مطلقآ تنها! شما میفهمید "تنها" یعنی چه؟»
_شب های روشن
#بخشیازکتاب
هدایت شده از لیلیوم منꫂ᭪⋆
کی دیده شب بمونه؟
ما عزیزم،ما دیدیم.
شب که موند هیچ، هرچی میگذره داره تاریکتر میشه.