پامو تکون میدم و ساکت میشم که یهو اون وسط نزنم زیر گریه لطفا مزاحمم نشید.
#اندر_حوالات
{شد یک سال}
سال پیش همین موقع ها اولین داستانم رو نوشتم.
بدون من
داستانی که شروع خیلی چیزها بود. شروع وابستگی به یک آدم، شروع نوشتن هایم، زنده شدن رویای نوجوانیم.
بدون من اولین سناریو نبود. ولی اولیش بود که به رشته تحریر دراومد. اولیش بود که شخصیت هاش واقعی بودن. اولیش بود که دیالوگاش واقعی بودن. ولی خب اولیش نبود که آرزو ها و آرمان های من رو شامل میشد.
کسی که تشویقم کرد به نوشتن شد اولین خواننده ام. اولین مشوقم. اولین کسی که به گفته خودش با داستانم اشک ریخت. گرچه اون حالا نیست. گرچه قبل از یک سالگی داستان رفت اما نمیتوانم نقشش را تکذیب کنم. خدایش رحمت کند.
بدون من قلم خیلی خفنی نداره. اولین داستانه و خامی های زیادی داره. البته که یک تعداد آدم خوندنش و خوششون اومده ولی خب میتونست قوی تر باشه. با همه اینها انقدر برایم قابل احترام است که بشینم و برای یکساله شدنش متن بنویسم و سر شما را درد بیاورم.
البته که من هنوز خود را لایق عنوان نویسنده نمیدانم ولی میتوان گفت که یک سال است که به گفته شاهدان نویسنده ام🖋🕯
#دست_نویس