حرف است فراوان و دگر حوصلهای نیست
از بُغضِ عمیقِ به گلویم گِلهای نیست.
#ناصر_پروانی
در دو چشمِ تــو نشستم به تماشایِ خودم
که مگر حالِ مرا چشمِ تو تصویر کند...
#سیدتقیسیدی
خویش را گم کردهام بعد از تو در آوار خویش
رحم کن! میترسم از تنهایی بسیار خویش
شمعِ جانم را مسوزان بیش از این، دیگر مگو
اشک میریزد برای گرمی بازار خویش
آنچنان سرگرم رویای تو هستم، بارها
دیدهام خواب تو را با دیدهی بیدار خویش
صورتی دارم که پنهان در نقاب کهنهایست
خیره در آیینهام با حسرت دیدار خویش
باشد ای خورشیدِ پنهان! درحجابِخویشباش
باز هم خو میکنم با سایهی دیوار خویش..
#حسین_دهلوی
هدایت شده از Lena|لِنا
اگر سخن میان من و تو پایان یافت
و راههای وصال قطع شدند
و جدا و غریبه گشتیم
از نو با من آشنا شو...
-نزار قبانی...