eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
485 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
دست طبیب سوخت چو دست مرا گرفت دیشب تب ِفراق تو از حد گذشته بود...(: ....
کنجِ‌خلوت...!
:)
از کلاس‌های صبح پنجشنبه‌ها و مباحث لذت‌بخش طرحِ ولایت(: +عطرِ یاسِ مسیرِ کلاس...🌿
حاج سید رضا نریمانی ، کربلایی قاسمعلی محسنی4_6032781028978855855.mp3
زمان: حجم: 11M
روزمون بدون گوش کردن مداحی شور نمی‌گذره که... پ.ن: دلم تنگ شده برا اون شبی که این صوتُ روبه‌روی ایوون طلای‌نجف چندین بار گوش دادم(:
ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه‌ی صبح است که از خانه می‌زنم بیرون.. از همان اول کار ایرپاد را فرو می‌کنم در گوش‌هایم و آل‌یاسین می‌گذارم تا مقصد.. به موقع می‌رسم الحمدلله؛ صبحانه نخورده ۳ کپسول می‌خورم و از خدا خواهش می‌کنم ‌که تا شب سرپا بمانم.. می‌روم سمت کلاس، روی صندلی کنار دیوار جاگیر می‌شوم.. دلم می‌خواهد همچنان که به صحبت‌های استاد گوش می‌دهم، بی‌توجه به حضورش سرم را روی میز‌ بگذارم و کمی این سردرد را آرام کنم.. اما نمی‌شود. ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه، کلاس خیلی خیلی زودتر از همیشه تمام می‌شود.. تن تب‌دارم را به هر ضرب و زوری شده بلند می‌کنم و پیاده می‌روم تا ایستگاه اتوبوس. هوا که گرم است هیچ، مجبورم خفگی ماسک را هم روی صورتم تحمل کنم. ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه، زیارتنامه می‌خوانم و سپس ضریح را به آغوش می‌کشم.. کنج همیشگی‌ام می‌نشینم و همینطور که دنیایم را تماشا می‌کنم مداحی‌های همیشگی را پلی می‌کنم(: نه، اینطور نمی‌شود.. زانوانم را بغل می‌گیرم، چادرم را روی سرم می کشم و بی‌توجه به اطراف مثل هر بار گریه‌هایم را از سر می‌گیرم.. ۱ ساعت و نیم به همین منوال می‌گذرد؛ سرم را تکیه می‌دهم به دیوار سنگیِ سردِ حرم تا بلکه کمی از این تب کاسته شود. ساعت ۱۳ و ۳۰ دقیقه، می‌روم سری به مزار آیت‌الله مصباح می‌زنم و بعد کفش‌هایم را از کفشداری تحویل می‌گیرم.. مجدداً کنج همیشگی صحن می‌نشینم و با آرامشی که وجودم را در بر گرفته گنبدش را به تماشا می‌نشینم(: حال تا ساعت ۱۵ و ۳۰ فرصت دارم که از مأمنم لذت ببرم و بعد راهی کلاس بعدی شوم. امروز روزِ خوبی‌ست!♡ ٢٨ از امروز.. ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳