eitaa logo
کنجِ‌خلوت...!
485 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.4هزار ویدیو
15 فایل
«من پر از شعر غمم ؛ میلِ دلت نیست؟ نخوان!...» . صرفا دلی.. یه دفترچه شخصی برای اینکه شعرهایی که در طولِ روز می‌خونم، رو ذخیره کنم.. اگر خواستین استفاده کنین.. + ثبتِ خاطرات! . کپی؟! دعا کنید برامون(:
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امام‌صادق علیه‌السلام فرمودند: + اِذَا هَلَّ هِلَالُ مُحَرَّمِ نَشَرَتِ المَلَائِكَةُ ثَوبَ الحُسَينِ(ع) وَ هُو مُخرَقُ مِن ضَربِ السُّيُوفِ وَ مُلَطَّخُ بِالدِّمَاءِ؛ - هنگامی که هلال ماه محرم دمیده می‌شود ملائکه پیراهن امام حسین را پهن می‌کنند درحالی که از ضربه‌های شمشیر پاره پاره شده  و آغشته به خون است......
زندگی چیزِ دیگری شده‌است تا به نامت رسیده‌ایم حسین(:
با اذن‌ِ مادرش‌ به محرم‌ رسیده‌ایم‌ او‌ گفته است‌ تک‌تکِ مارا صدا کنند..(:
هدایت شده از آرتاگراف
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با این روضه تا روز آخر محرم گریه کنید…💔 @ArtaGraph | آرتاگِراف
الحمدلله(((((:
هدایت شده از آستان مقدس علوی
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باز این چه شورش است که درخلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است @imamalinet_fa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شبِ دوم: ورود به کربلا...
کاش افتد به دلش خواهر خود را نبرد یا اگر برد، دگر دختر خود را نبرد چندروزی نگذشته‌ست پسردار شده یارب ای کاش، علی اصغرِ خود را نبرد نبوَد نام علی، جرم کمی در کوفه می‌شد ای کاش، علی‌اکبرِ خود را نبرد هست جان‌ها به خطر، بدتر از آن جانِ خودش اگر عباسِ ز جان بهترِ خود را نبرد چه عقیقِ یمنی... کاش فقیری می‌خواست تا ببخشد شَه و انگشترِ خود را نبرد فاطمه خواسته هرجا پسرش رفت، رود می‌توانست مگر مادرِ خود را نبرد؟!...
نی ناله کرد و باز ترنم شروع شد فصل هبوط آدم و گندم شروع شد دریای بی‌کرانِ شهادت که موج زد طوفانِ نوح بود و تلاطم شروع شد از برکه‌ی غدیر محرم طلوع کرد.... سرمستی حبیب هم از خُم شروع شد(: بارانِ اشکِ شیفتگانِ غم ِحسین تا گفتم السلامُ علیکم شروع شد.. روحِ دعا به نام ابالفضل چون رسید غوغایی از توسلِ مردم شروع شد(: وقتی گلوی ِنازکِ گل شد نشان تیر لبخند باغبان و تبسم شروع شد... از اشک و خون اگرچه وضو می‌گرفت عشق از قتلگاه عصمتِ پنجم شروع شد فصلِ به خون نشستن گل‌های باغِ وحی از آیه‌ی "لِیُذهِبَ عنکم" شروع شد با آنکه باغِ گل به محبت نیاز داشت با تازیانه ناز و تنعم شروع شد... وقتی دلِ ستاره‌ی محمل‌نشین شکست با ماه روی نیزه تکلم شروع شد..
رنگ ها رنگ خزان است بیا برگردیم این سفر بار گران است بیا برگردیم.. صحبت از جایزه و ملک ری و گندم بود خواهرت دل نگران است بیا برگردیم.. چشم شوری به علی اکبرتان خیره شده قصه‌ی مرگ جوان است بیا برگردیم! صحبت از دیده‌ی دریاییِ عباس شده تیرها بین کمان است بیا برگردیم... ساربان خیره‌شده بر خَم ِانگشتری‌ات خنجرش نقره‌نشان است بیا برگردیم... خواب دیدم که سرت بر سر خاک افتاده رنگ این خاک همان است بیا برگردیم... یک طرف این همه زن در طرف دیگر جنگ لشگری چشم چران است بیا برگردیم...