زیادی غممگینه
و اینکه هیچ کس
هیچ تلاشی برای رفع
غمگین بودنم نمیکنه
بیشتر غممگین میشه
اره چیزی نگفت..
رد شدم یا به لبخند ژکوند
ولی اون بالا سری دید که
تا عمق جانش سوخت...
دید که من ِ منش
خم شده بود و تکه های
منس رو جمع میکرد
دید که من ِ من بعد اون
دیگر نشد منِ منش..