این روزها وایب اون دختری رو دارم که داره برای بهتر شدن همهچی توی آب دست و پا میزنه و بیشتر غرق میشه .. فقط امیدوارم شنا کردن رو یاد بگیرم .
یه دردهایی هست که فقط مال خود خودته، نه میشه گفت، نه میشه نوشت، نه میشه کمک گرفت، همهاش میشه فکر و خیال:(((
در موردش حرف نزدم
ولی ساعت ها در خلوتم بابتش گریه کردم
اون لحظه لبخند زدم،خندیدم،شاید هم مسخره بازی در آوردم
ولی بابتش ساعت ها بغض کردم
چیزی نگفتم و رد شدم..
ولی دیدی قلبیو که چه به چند تکه تبدیل شد؟