eitaa logo
✨کُنجِ‌اَمن | 𝒬𝓊𝓃𝒿ℯ𝒜𝓂𝓃
790 دنبال‌کننده
105 عکس
100 ویدیو
0 فایل
خوش‌اومدی!🎀 اینجا؟بخشی از من☕️ اندک‌احوالاتی‌باخانوم‌نویسنده؛📚 تولد: بیست‌ویکمِ‌مردادِیک‌هزاروچهارصدوپنج اندك جایی برای ناگفته‌هایمان؛ شنوایمان باش . - ارتباط‌با‌من: @Mah_zooon📎 کپی؟فـــوربهتـــــره😉 کپـی‌راضــــی‌نـیـسـتـم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
رُمـــٰان خــٰانـوم‌خَـبـرنـگارآقـای‌ِطـلبـه 📷✨ ژانـر: عـاشقـانه‌ــ‌مـذهـبی 🎞 نـویـسـنده: گمـنـام‌خــٰانُـوم 🌝 میتوانید با هشتگِ دسترسی سریع و راحت به رمان پیدا کنید✨ کپی‌برداری با احترام غیرمجاز❕ خواندن بدون عضویت مانع دارد 🔐
رُمـــٰان خــٰانـوم‌خَـبـرنـگارآقـای‌ِطـلبـه 📷✨ 📜 پارت ¹ـ 📜 دوربین رو تحویل امانت داری حرم دادم و با یه قبض زرد رنگ به طرف بچه ها برگشتم. اعصابم خط خطی و داغون بود. فاطمه(فاطمه خانوم رفیق شفیق بنده): فائزه چرا عین گوجه فرنگی قرمز شدی؟ حرف فاطمه شد تلنگری برای به رگبار بستن فاطمه و اون خادم حرم که تو گشت بود _هان چیه توقع داری عین گوجه فرنگی نشم دختره ی عقده ای به هیچ کس کار نداشت اصل اومد گیر داد به این دوربین بدبخت من... فاطمه: بابا خواهر من ول کن حالا با گوشی عکس بگیری چی میشه ... حتما که نباید دوربین باشه... _عه نکنه فکر کردی کیفیت عکس دوربین کنون و گوشیای چینی ما یکیه فاطمه:پیف پیف حالا هی کیفیت کیفیت نکن بابا دیگه گذشت رفت بیا بریم زیارت... _الهی چادرت نخ کش بشه _الهی غذات بسوزه _الهی شوهرت کچل باشه _دختره عقده ای _چرا دوربینو گررررفتی... مندل(مهدیه بانو دوست گرام اینجانب): خدا مرگیت بده زیارت خودت با این حرفایی که زدی باطل شد که بدرک زیارت مارم باطل کردی _عه چه ربطی داره به زیارت کی گفته باطله _اصلا صبرکن الان میرم از اون حاج آقا که اونجا وایساده میپرسم فاطمه بدو بریم دست فاطمه رو گرفتم و به زور کشوندم سمت یه روحانی که با یه پسر وایساده بود توی یه قدمی شون ایستادیم از پشت _اوووم سلام حاج اقا حاجی برگشت و ما با دیدن سیمای زیبای حاجی چشامونو درویش کردیم حاجی: سلام علیکم بفرمایید _عه ببخشید حاج اقا من یه سوالی داشتم حاجی: بفرمایید میشنوم... _حقیقتش میخواستم بدونم اگه فوش بدی و نفرین کنی زیارتت باطل میشه یهو یه نفر شروع کرد به خندیدن عه کی بود... فاطمه که نی... منم نیست... حاجیم نی... پس کیه... عه این یارو قدبلندس که کنار حاجیه... پشتش به ما بود و میخندید و شونه هاش از پشت می لرزید... _ببخشید آقا واسه چی میخندی... یارو قلد بلنده: برای اینکه زیارت رو اصولا میگن قبول نیست نه باطل شده... اینو گفت و برگشت طرف ما... و برگشت برادر قدبلنده همانا و باز موندن دهن اینجانب به ابعاد غار مرحوم علی صدرم یه جا وای خدا،چه چشمایی عسلی.. کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
رُمـــٰان خــٰانـوم‌خَـبـرنـگارآقـای‌ِطـلبـه 📷✨ 📜 پارت ²ـ 📜 چشم قشنگه: اوهوم خانووووم... حواستون کجاست... اوه اوه از اون  موقع دارم همینجوری عین بز پسر مردمو دید میزنم وای آبروم رفت خودمو جم و جور میکنم... _بله آقا من اصلا دوس دارم بگم باطل میکنه شما مفتشی... چشم قشنگه: نخیر مفتش نیستم طلبه هستم و باید مشکلات دینی افراد رو حل کنم... _عه پس امامه ت کو اصلا عبام نداری که.... چشم قشنگه: یعنی بنظر شما هرکس لباس نداشته باشه طلبه نیس... _نع نیست.... چشم قشنگه: بابا خانوم شما عجب رویی دارید ها روحانی که تا اون موقع ساکت بود با صدایی که توش خنده موج میزد گفت : عه ! جواد از تو بعیده دخترگلم بی ادبی پسر منو ببخشید... اوه اوه فامیل در اومدن _عه چیزه یعنی چیزه... اهان یعنی میخواستم بگم نه بابا این چه حرفیه خداببخشه... روحانی: ممنون دخترگلم لطف کردی التماس دعا... با فاطمه به طرف بچه ها برگشتیم ولی فکرم پیش چشمای پسره بود وای خدایا خودت ببخشم من که چشم ناپاک نبودم فاطمه:وااااایییی خاک تو سرم _عه خاک تو سر عمر چرا تو سر تو... فاطمه: بچه ها رفتن حالا تو این شلوغی چجوری پیداشون کنیم بدبخت شدیم فائزه خدا لعنتت کنه _فاطمه مگه عصر حجره بابا زنگ میزنیم پیداشون میکنیم دیگه فاطمه: عه راس میگی ها بزنگ ببین کجان .... _از دست تو... گوشیمو از جیب شلوارم بیرون آوردم وااای فاطمه شارژ برقی نداشتم خاموش شده فاطمه: وای فائزه یه کاری کن برو از یکی گوشی بگیر تورو خدا یک آن یه فکر به ذهنم رسید... حاج آقا و پسرشون... آروم و متین به سمتشون حرکت کردم ... هنوز همونجا بودن... _ببخشید حاج اقا حاجی: عه شمایید دخترم بفرمایید _حقیقتش ما از دوستامون جدا شدیم حالاهم گوشیم شارژ نداره باهاشون تماس بگیرم میشه از گوشی شما استفاده کنم حاجی: عه این چه حرفیه دخترم جواد جان گوشیتو بده تا تماسشونو بگیر جواد (همون چشم قشنگه خودمون): بله بفرمایید... وقتی گوشیشو به طرفم گرفت دستامو بردم جلو برای گرفتنش که یهو یه لرزش کاملا ضایع افتاد توی دستام به هر بدبختی بود گوشی رو از دستش گرفتم تا رسید دستم قفل شد دوباره روی صفحه قفل نوشته بود ... سید محمد جواد وای خدا اونم سیده... _عه ببخشید قفل شد... آقا سید آروم جوری که من نفهمم (البته ارواح عمش یجوری اتفاقا گفت من بفهمم ) گفت:از بس استخاره کردید موقع گرفتنش دیگه گوشی رو دوباره دستش دادم اونم رمز و زد و بهم پس داد حالم بی خود و بی جهت گرفته بود.. کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
رُمـــٰان خــٰانـوم‌خَـبـرنـگارآقـای‌ِطـلبـه 📷✨ 📜 پارت ³ـ 📜 شروع کردم به گرفتن شماره مهدیه... مشترک مورد نظر خاموش می باشد ای وای بدبخت شدیم رفت گل رس تو سرمون _ممنون برنمیداره احتمالا گم شدیم... حاجی : از کدوم شهر اومدید دخترم _کرمان سیدجواد _با کاروانای زیارتی اومدید؟ _بله سید: پس بیاید من میرسونمتون ترمینال فقط زود باشید چون ممکنه برن _ممنون دستتون درد نکنه ... فاطمه: خدا خیرتون بده ممنون... سید: خواهش میکنم بفرمایید از حاج آقا تشکر کردیم و پشت سر سید راه افتادیم ماشالا چه قد و بالایی چقدر مردونه و جذاب از پشت راه میره ... حالا تازه فرصت کردم نگاهش کنم کلا جذب چشاش بودم قیافشو ندیدم... خدای من این طلبه اس بابا الکی میگه... تیپش عین خانواننده هاس روشو کرد طرف ما خدای من چهرش چقدر ناز و معصومه ندای درون : وای فائزه خجالت بکش پسر مردومو خوردی _ندا جون شرمنده تم میشه خفه شی... گناهش گردن خودم با مشتی که فاطمه به پهلوم زد جیغم رفت هوا.. _مگه مشکل داری چرا میزنی فاطمه که رنگش قرمز شده بود اشاره کرد به سید... سید در حالی که کلافه بود گفت: خانوم محترم اگه نگاه کردنتون تموم شد بیاید سوار شید جا می مونید ها... وای خاک تو سرم  شرفم افتاد کف پام با فاطمه رفتیم کنار ماشینش یه ۲۰۶ آلبالویی بود در عقب رو که باز کردیم روی صندلی عقب کلی خرت و پرت بود و فقط یه نفر جا میشد من و فاطمه ام عین بز همدیگه رو نگاه میکردیم سید برگشت طرف من و گفت : به دوستتون بگید عقب بشینن شما یکم بیشتر جا میبرید بفرمایید جلو بعدم با یه لبخند ملیح نشست سرجاش این با من بود به من گفت چاق خو اره دیگه فقط یکم محترمانه ترش... فاطمه عقب نشست و منم در جلو رو باز کردم و نشستم پسره بی ادب... یه بسم الله آروم گفت و ماشینو روشن کرد _واااای صبر کنید آقا جواد سید: چیشد.. _دوربینمو از امانت داری نگرفتم ... سید: قبض رو بدید من میرم میگیرم قبض رو به بدبختی از جیب شلوارم در آوردم و دادم دستش،از ماشین پیاده شد و با دو از پله های جلوی ورودی حرم بالا رفت... کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
|• مَحـــفِل هَشتُم •| چراایران‌تنها‌کشوراسلامی‌است‌که‌حجاب‌رااجباری‌کرده‌است؟ کدام کشور های اسلامی داعیه حکومت دارند؟ آیا هر کشوری که مسلمان دارد حکومت اسلامی هم دارد؟ چه کسی گفته کار آن کشورها درست است و کار ایران غلط؟ آیا ایران،الگوی حکومت اسلامی برای کشورهای اسلامی است یا کشورهای اسلامی الگوی ایران؟ معیار ما برای اینکه بدانیم کدام عمل مطابق اسلام هست یا نیست؛ رفتار کشورهای مسلمان است یا مبانی و احکام اسلامی؟ دستاورد بی‌توجهی به اجرای احکامِ عفاف و حجابِ اسلام در دیگر کشورهای اسلامی برای افراد،خانواده‌ها و جامعه چه بوده است؟ مقایسه جایگاه زنان ایرانی بعد از انقلاب اسلامی در حوزه های مختلف علمی،اجتماعی،فرهنگی،سیاسی،هنری‌و.. با وضعیت زنان در دیگر کشور های اسلامی و همچنین وضعیت زنان قبل از انقلاب در این عرصه‌ها حقیقت را آشکار می‌سازد.