eitaa logo
✨کُنجِ‌اَمن | 𝒬𝓊𝓃𝒿ℯ𝒜𝓂𝓃
1.2هزار دنبال‌کننده
130 عکس
119 ویدیو
0 فایل
خوش‌اومدی!🎀 اینجا؟بخشی از من☕️ اندک‌احوالاتی‌باخانوم‌نویسنده؛📚 تولد: بیست‌ویکمِ‌مردادِیک‌هزاروچهارصدوپنج اندك جایی برای ناگفته‌هایمان؛ شنوایمان باش . - ارتباط‌با‌من: @Mah_zooon📎 کپی؟فـــوربهتـــــره😉 کپـی‌راضــــی‌نـیـسـتـم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ــ ی‌ِکـاراکـترچـقَدرمی‌تُـونه‌عـٰاشق‌و‌مَـظلـوم‌بـاشِه؛ 🪴 کُــــــــنجِ أمـــن؛ 🪴
ــ سُــوال‌بیـست‌نُـمره‌ای؛ بـٰازگـشـت‌ِپـهلـوی🚶‍♀😂 🪴 کُــــــــنجِ أمـــن؛ 🪴
376K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایـن‌انـقـلـٰاب‌می‌مــانَـد؛🌱 شُـمافـقط‌زَحـمت‌مـارا‌زیـٰادمی‌کُنـید . . ! ــ [ امــٰام‌خُـمـینـی ] 🪴 کُــــــــنجِ أمـــن؛ 🪴
|• مَحـــفِل یـٰازدَهُم •| چرا‌زنان‌غیرمسلمان‌بایددرکشورماحجاب‌داشته‌باشند؟ حجاب در همه ادیان الهی مورد تأکید است و قانون حجاب با ایدئولوژی هیچ‌یک از ادیان الهی در تضاد نیست. این درحالی است که قانون منع حجاب با همه ادیان الهی در تضاد است. لازم به ذکر است که تنها کمتر از یک‌درصد؛ •|منبع|• «۰,۶۲ درصد،مرکز آمار ایران،نتایج تفصیلی سرشماری‌های عمومی نفوس و مسکن ۱۳۹۰» از مردم ایران غیر مسلمان هستند و اکثریت قریب‌به‌اتفاق نیز به یکی از ادیان الهی معتقد هستند؛ لذا قوانین عفاف و حجاب خلاف آموزه‌های دینی‌شان نیست. براساس روایات اسلامی؛ •|منبع|• امام‌علی:خدای سبحان را آشکارا نافرمانی کردن،کیفرها را شتاب می‌بخشد. «غررالحکم،۹۸۱۱» پیامبرخدا:همه امت من بخشوده می‌شوند،مگر پرده‌دران که گناه خود را علنی می‌کنند. «کنزالعمال،۱۰۳۳۸» در جامعه و حکومت اسلامی،همه شهروندان موظف‌اند که به منکر تظاهر نکنند و اهل ذمّه [ غیرمسلمانان ساکن و تحت حمایت در کشورهای اسلامی ] نیز اگر در منظر و اماکن عمومی تظاهر به اعمالی کنند که از نظر دین اسلام ممنوع است،مشمول تعقیب و مجازات می‌شوند. یعنی غیرمسلمانان همانند مسلمانان در جمهوری اسلامی ایران به عنوان اتباع این کشور موظف به رعایت قوانین کشور هستند. کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
✨کُنجِ‌اَمن | 𝒬𝓊𝓃𝒿ℯ𝒜𝓂𝓃
|• مَحـــفِل یـٰازدَهُم •| چرا‌زنان‌غیرمسلمان‌بایددرکشورماحجاب‌داشته‌باشند؟ حجاب در همه ادیان الهی م
مسئله بسیار مهم این است که هدف و فلسفه قانون‌گذاری برای داشتن پوشش های عفیفانه [ حجاب ] در حریم عمومی جامعه؛ انضباط جنسی و جلوگیری از ناامنی اخلاقی در جامعه است. برای تأمین این امنیت روانی و اجتماعی،چه فرقی می‌کند که شهروندان جامعه یا افراد دیگری که مثلا از خارجِ کشور وارد جامعه اسلامی می‌شوند،مسلمان باشند یا غیرمسلمان؟ چون به هرحال نوع پوشش و رفتار غیرعفیفانه افراد در جامعه تاثیرگذار خواهد بود. کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
رُمـــٰان خــٰانـوم‌خَـبـرنـگارآقـای‌ِطـلبـه 📷✨ 📜 پارت ¹⁶ـ 📜 توی اتوبوس نشستم و سرمو به شیشه تکیه دادم... هنذفری توی گوشه مه و آهنگ رسم همسفری حامد رو رو پلی کردم... و آروم اشک میریزم این دو روز با همه خاطراتش گذشت... و من کل قلبمو توی شهر قم روی صحن حرم بی بی بین دوتا چشم عسلی جا گذاشتم... حالا منی که دارم بر میگردم بی دلم... بی قلب... مطمئنم تا آخر عمر دیگه نه میتونم دلمو برگردونم  نه به کس دیگه بسپارمش... همون لحظه های اول حرکت فاطمه از خستگی خوابش برد منم چشمامو بستم  از خستگی و بی خوابی دیشب خیلی سریع خوابم برد... با تکونای دست فاطمه از خواب بلند شدم فاطی: فائزه جان پاشو رسیدیم. _وای من چقدر خواب بودم مگه؟ فاطی: من کلا برای نمازم بیدارت نکردم دلم نیومد تا همین الانم عین خرس قطبی خواب بودی _بی ادب ساعت ۴ صبحه مامان اینا با ماشین اومدن دنبالمون قرار شد فاطمه ام  بیاد خونه ما بعد نماز صبح فاطمه خوابید... دوربینمو برداشتم و گرفتم جلوم... _ بخاطر تو بود که سید رو دیدم... تو باعث همه این اتفاقا شدی... تسبیحی که محمدجواد بهم داد و دور دوربین بستم... گذاشتم روی زمین و خودم دراز کشیدم ولی دیگه خوابم نمیومد... چشمامو بستم و اولین چیزی که جلوی چشمام نقش بست چهره ی محمدجواد بود...زنگ صدای قشنگش هنوز تو گوشمه... چقدر قشنگ اسممو صدا زد...چقدر قشنگ خدایا خورشید داره طلوع میکنه... تورو به همین لحظه مقدس که روز داره سر میزنه یا عشقی که تو دلم لونه کرده رو بیرون کن یا من و به محمدجواد برسون... ای خدا چقدر آرزوی محال میکنم.... دیوونه شدم... کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
رُمـــٰان خــٰانـوم‌خَـبـرنـگارآقـای‌ِطـلبـه 📷✨ 📜 پارت ¹⁷ـ 📜 نمیدونم ساعت چند خوابم برد یا چقدر خوابیدم ولی ساعت ۱۲ با جیغ و داد فاطمه بیدار شدم کش و قوصی به بدنم دادم و بلند گفتم : سلاااااام فاطی: کوفت و سلام زهر مارو سلام دیروز که عین خرس تا صبح خواب بودی دوبارم خوابیدی تا الان _اوووه(خمیازه) حالا مگه (بازم خمیازه) چیشده(با اجازه تون خمیازه) فاطی: ای بمیری الهی که من راحت شم از دستت  این قدر خوابیدی هنوز داری خمیازه میکشی _برو بابا بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم. _سلام مامانی مامان: سلام به روی ماه نشستت خوب خوابیدی ؟ _اوهوم من برم دستشویی الان میام دست و رومو شستم صورتمو با آستین پیراهم پاک کردم _مامان معدم فکر کنم سوراخ شده غذا مذا تو بساطتت نیس؟ مامان: عروس گلم وقتی شما خواب تشریف داشتی زحمت کشیده رفته ناهار درست کرده حالا برو بشین بخور ... فاطی: این چه حرفیه مامان زحمت چیه _اییییش خودشیرین... فاطمه کیک مرغ درست کرده بود و منم که عاشق کیک مرغ (به به دهنم آب افتاد) تا میتونستم از خجالت شکمم در اومدم فاطی: میمیری آخرش این قدر نخور _آدم از خوردن بمیره بهتر از اونه از نخوردن بمیره (سخنی از عمه نویسنده) فاطی: اصلا بخور این قدر تا بترکی راحت شیم _ میای بریم رو حیاط کنار باغچه بشینیم؟ فاطی: باشه بریم تنیک مشکیم که از کمر به پایین کلوش میشد و توش گلای سفید کوچیک بود تنم بود یه شال سفید حریرم پوشیدم فاطی: چرا شال میپوشی آخه؟ _وقتی باد شالمو تکون میده لذت میبرم فاطی: اییییش لب باغچه نشستم و آهنگ نفس تازه کنیم رو گذاشتم همین چند روز پیش برای ولادت آقا حامد خونده بودش و من این آهنگو خیلی دوس دارم فاطمه اون ور حیاط رو زمین نشسته بود و نگام میکرداهنگ شروع شد و منم سعی کردم صدامو کلف کنم تا به حامد برسه و همراهش شروع کردم به خوندن _با خبر باش که هنگامه استقبال است... ۳۱۳ آیینه و یک تمثال است... با خبر باش که هنگامه استقبال است به صدام اوج دادم تا با حامد همراه شم _خسته ای گفت که زاریم ز ما.... یهویی صدای آهنگ قطع شد و گوشیم زنگ خورد _عه فاطی مندله(مهدیه دوست گرامم) _سلااااااام عرض شد مندل بانو مندل: سلام فلفل جون(منو میگه ها) _ای نامرد خوب مارو جا گذاشتی رفتی مندل: فائزه بخدا گمتون کردیم _هی آدم رفیقشو گم میکنه؟! مندل: حالا تو این دفه رو ببخش من جبران میکنم _چجوری جبران میکنی مندل: با فاطی آماده شید با ماشین میام دنبالتون بریم کافی شاپ مهمون من _به به از هرچه بگذریم سخن خوردنی خوش تر است ما آماده ایم بدو بیا مندل: ۳۰ مین دیگه اونجام کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
رُمـــٰان خــٰانـوم‌خَـبـرنـگارآقـای‌ِطـلبـه 📷✨ 📜 پارت ¹⁸ـ 📜 بعد نیم ساعت مهدیه اومد دنبالمون بعد سلام و احوال پرسی و این حرفا حالا سوار ماشین شدیم  و داریم میریم مهمون مهدیه کافی شاپ مطمئنم الان میخواد بره کافه پیانو(یه کافی شاپ عالی توی خیابون ولفجر شمالی کرمان تازه بالاشهر هس دلتون بسوزه) _مهدیه مندل:جونم _نمیخواد اون قدر راه تو دور کنی بری بالا مالا ها بیا بریم همین بستنی حمید (به به یه بستنی فروشی توی خیابون سرباز کرمان )  هم نزدیکه هم ارزون و از همه مهمتر خوشمزه فاطی: آره ارواح عمت تو بخاطر مهدیه داری این قدر دلسوزی میکنی یا چون عموت اونجا مغازه داره و راحت نیستی _بدبخت من بخاطر تو دارم میگم صب عموم نمیره به علی بگه این زنت همش تو این کافی شاپس مندل: اوه بابا تورو خدا دعوا نکنید باشه میریم بستنی حمید... فاصله بستی فروشی حمید تا خونمون تقریبا ۱۰ مین بود. وقتی رسیدیم همه پیاده شدیم از ماشین و رفتیم داخل مغازه روی یه میز و صندلی ۴ نفره نشستیم. بعد سفارش دادن بستنیا مشغول صحبت شدیم. من و فاطی از سیر تا پیازه ماجرای این دو روز تعریف کردیم و لا به لای اینا فاطیم همش متلک میگفت که فائزه همش به پسره نخ میداده. مندل: سادات جان من بگو چجوری نخ میدادی؟ نکنه عاشق شدی در یک نگاه _خیلی بیشعورید ها مگه دیوونم عاشق اون پسره بی ادب و غد بشم(آره ارواح عمه کوچیکه معلم ریاضی سال دوممون) فاطی: عه به دوست آقای ما بی احترامی نکن _دوست آقات و آقات دوتایی بخورن تو سرت فاطی: اگه به علی نگفتم _برو بگو مندل: اه بابا دو دقه اومدیم بیرون حالمون عوض شه خواهشا عین تام و جری نیوفتید بجون هم فاطی: تقصیر این گامبوعه خواهر شوهر بازی در میاره _ بیشعور گامبو خودتی  من فقط تپلم مندل: ای خدا این دوتا منو دق میدن.. کُــــــــنجِ أمـــن؛ ✨https://eitaa.com/konjamn
چـِه‌حُــوصـله‌ای‌داریـن‌بَـرای‌تـلـٰافی!🌝 🪴 کُــــــــنجِ أمـــن؛ 🪴